به گزارش زیرنویس به نقل از همشهری، با ثبت اعترافات اولیه و استعلام از سامانه پلیس آگاهی، مشخص شد که 18ماه قبل گزارش ناپدیدشدن پریسا به پلیس تهران اعلام شده بود. نکته قابل تامل این بود که در تمام این مدت، هیچ رد و نشانی از زن گمشده بهدست نیامده بود و حالا همسرش میگفت […]

به گزارش زیرنویس به نقل از همشهری، با ثبت اعترافات اولیه و استعلام از سامانه پلیس آگاهی، مشخص شد که 18ماه قبل گزارش ناپدیدشدن پریسا به پلیس تهران اعلام شده بود. نکته قابل تامل این بود که در تمام این مدت، هیچ رد و نشانی از زن گمشده بهدست نیامده بود و حالا همسرش میگفت که وی را به قتل رسانده است.
با دستور بازپرس ویژه قتل، مرد تاجر بازداشت شد و تحقیقات برای یافتن جسد مقتول آغاز شده است.
گفتوگو با عامل این جنایت را بخوانید.
خودت را معرفی کن.
متولد سال ۱۳۴۴ هستم. سالهاست در بازار تهران بهعنوان تاجر مواد غذایی فعالیت میکنم و اعتبار و آبروی چندین ساله دارم. همراه همسرم و 3فرزندمان در تهران زندگی آرام و مرفهی داشتیم. بچهها بزرگ شده بودند و همهچیز خوب پیش میرفت تا اینکه ماجرای برنده شدن همسرم در لاتاری و تب مهاجرت، آرامش خانه ما را بههم ریخت.
ماجرای برنده شدن همسرت در لاتاری از کجا شروع شد؟
همسرم در قرعهکشی لاتاری گرینکارت ثبتنام کرده بود و در کمال ناباوری برنده شد. از طرف دیگر، یکی از بستگان نزدیک او سالهاست در آمریکا سکونت دارد و همین موضوع اوضاع را بدتر کرد. آن فامیل مدام با همسرم تماس میگرفت و در گوشش میخواند که این فرصت طلایی را از دست ندهد. از همان روز، همسرم ساز رفتن کوک کرد. شب و روزش شده بود تدارک سفر، خرید بلیت و جمعآوری دلار. حتی مبالغ زیادی از من پول گرفت تا برای تهیه بلیت و خرید دلار اقدام کند و کاملاً مصمم شده بود که هر طور شده برود.
چرا با مهاجرت او مخالف بودی؟
من عمری در بازار تهران کاسبی کردهام و اعتبار و سرمایهام اینجاست. در ۶۰ سالگی چطور میتوانستم زندگی ساخته شدهام را رها کنم و راهی غربت شوم؟ به او گفتم نه خودم میآیم و نه راضی هستم تو بروی اما او کوتاه نمیآمد.
چطور شد که چند روز قبل از جنایت به استان گیلان رفتید؟
تنش میان ما زیاد شده بود و برای اینکه اوضاع آرام شود و در فضایی دور از هیاهو با هم حرف بزنیم، پیشنهاد دادم چند روزی به ویلای شخصیمان در گیلان برویم. فکر میکردم با صحبت منطقی میتوانم او را از رفتن منصرف کنم، اما همهچیز برعکس شد.
برگردیم به روز حادثه.چه اتفاقی افتاد؟
صبح وقتی هر دو از خواب بیدار شدیم، دوباره بحث رفتن باز شد. همسرم از من خواست تا برای او دلار تهیه کنم. من به او گفتم مخالف رفتنشهستم. مشاجره بالا گرفت و در اوج عصبانیت، ناگهان او را هل دادم که به عقب پرتاب شد و سرش با شدت به قرنیز سنگی داخل خانه اصابت کرد و جان باخت. شوکه شده بودم. نبضش را گرفتم، تنفس نداشت و فوت کرده بود. دنیا روی سرم خراب شد. 48ساعت تمام در آن خانه ماندم و بالای سر جسد همسرم اشک ریختم. مغزم قفل شده بود تا اینکه بالاخره تصمیم به پنهانکاری گرفتم؛ چون نمیخواستم آبرویم نزد مردم و فرزندانم برود.
جسد را چطور و کجا پنهان کردی؟
در حیاط ویلا، چاهی حفر کردم و جسد را درون آن انداختم. بعد خاک رویش ریختم و برای اینکه نشانهای از حفاری تازه باقی نماند، آنجا را مسطح و تبدیل به باغچه کردم و گل کاشتم تا کاملاً طبیعی بهنظر برسد.
به 3فرزندت چه گفتی تا نبود مادرشان را توجیه کنی؟
به تهران برگشتم و به بچهها گفتم مادرتان بهطور ناگهانی راهی آمریکا شد. درست در همان برهه، ماجرای جنگ ۱۲روزه در کشور پیش آمد و خطوط ارتباطی و تلفنها قطع و بهشدت محدود شد. بچهها فکر کردند مادرشان در سفر است و بهدلیل شرایط جنگی امکان برقراری تماس ندارد.
حقیقت چگونه برای فرزندانت برملا شد؟
بعد از پایان روزهای بحرانی و جنگ، وقتی همچنان تماسی از طرف مادرشان برقرار نشد، بچهها خودشان پیگیری کردند و از طریق استعلام مراجع رسمی متوجه شدند هیچ خروج قانونی به نام مادرشان ثبت نشده است. وقتی با تعجب این را به من گفتند، دستپاچه شدم. برای صحنهسازی و رفع سوءظن، همراه بچهها به کلانتری رفتم و گزارش مفقودی ثبت کردم و ۱۸ماه نقش شوهر نگران را بازی کردم. عذاب وجدان در تمام این مدت روحم را میخورد. نقطه پایان این ماجرا چند شب قبل بود؛ همسرم را در خواب دیدم، اصرار کرد که به نگرانی بچهها پایان بدهم. این خواب برایم نشانهای آشکار شد تا به این دروغ بزرگ خاتمه دهم. آمدم تا هم خودم از این جهنم روحی نجات پیدا کنم و هم بچهها از چشمانتظاری دربیایند. روی نگاه کردن در چشمان 3فرزندم را ندارم. اشتباه جبرانناپذیری کردم و تنها امیدم این است که بچههایم مرا ببخشند.
17302
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.






































