همشهری آنلاین نوشت: فاطمه ویسمهای، روانشناس اظهار کرد: حرص خوردن به تنهایی یک اصطلاح تشخیصی روانشناسی نیست معمولا وقتی که این عبارت را به کار میبریم منظورمان ترکیبی از هیجانهایی مثل خشم، ناکامی، نگرانی و فکرکردن مداوم به یک اتفاق است. وقتی اتفاقی تهدیدکننده تلقی شده یا ناعادلانه یا خارج از کنترلمان میشود، سیستم سمپاتیک بدن […]

همشهری آنلاین نوشت: فاطمه ویسمهای، روانشناس اظهار کرد: حرص خوردن به تنهایی یک اصطلاح تشخیصی روانشناسی نیست معمولا وقتی که این عبارت را به کار میبریم منظورمان ترکیبی از هیجانهایی مثل خشم، ناکامی، نگرانی و فکرکردن مداوم به یک اتفاق است. وقتی اتفاقی تهدیدکننده تلقی شده یا ناعادلانه یا خارج از کنترلمان میشود، سیستم سمپاتیک بدن فعال میشود، ضربان قلب بالا میرود، تنش عضلات بیشتر میشود و بعد در حالت آماده باش قرار میگیرد. اگر ذهن هم همان اتفاق را مرور کند این برانگیختگی دوباره تکرار و تکرار میشود بهخاطر همین میگوییم که حرص خوردن فقط فکرکردن نیست میتواند همزمان یک تجربه ذهنی و بدنی باشد.
وی درباره تفاوت حرصخوردن با خشم، گفت: خشم یک هیجان است و حرصخوردن میتواند یکی از شکلهایی باشد که فرد هیجانش را تجربه کند یا با آن درگیر شود. مثلا ممکن است کسی که خیلی عصبانی است بهجای اینکه بیاید درباره ناراحتی خود صحبت کند، ساعتها، روزها و حتی ماهها ذهنش درگیر آن اتفاق باشد و مرورش کند و با خودش کلنجار برود و تبدیل به نشخوار فکری یا نگرانی شود، اینجا ممکن است با سرکوب این بروز خشم مواجه شویم، اما نمیتوانیم بگوییم که حالا هرکسی که حرص میخورد لزوما خشمش را سرکوب میکند. آن چیزی که اهمیت دارد این است که خشم، انفجاری تخلیه نشود و از طرفی هم کاملا به درون برنگردد، باید یک تعادلی باشد ؛ اول آن را بشناسیم و بعد به شکل موثری بروزش دهیم و بیانش کنیم.
این روانشناس با اشاره به نقشِ ساختار شخصیت و عزتنفس در تمایز «حلمساله» و «حرصخوردن» هنگام بروز مشکلات گفت:یکی از تفاوتهای مهم نوع نگاه افراد به قابل کنترل بودن موقعیت است. کسی که احساس میکند میتواند کاری انجام دهد معمولا راحتتر بهسمت برنامهریزی و حل مساله میرود، اما وقتی که فرد احساس میکند هیچ کاری از دستش برنمیآید احتمال اینکه درگیر نگرانی و نشخوار فکری شود بیشتر است. البته ممکن است عواملی مثل تحمل ناکامیها، اضطرابها ، تجربههای قبلی، سبک تربیتی، احساس کارآمدی هم اثر داشته باشد، بنابراین نمیتوانیم بگوییم که این تفاوت فقط به شخصیت یا عزتنفس مربوط است بیشتر با یک مجموعهای از ویژگیها و مهارتهای تنظیم هیجان و حل مساله سروکار داریم.
ویسمهای در این باره که وسواس بینقصبودن و میل به بهترین بودن چقدر در حرصخوردنهای روزمره نقش دارد، گفت: به نظرم یکی از جاهایی که این تمایل افراطی به عالی بودن و بدون نقص رفتار کردن خودش را نشان می دهد همین جاست؛ جایی که ذهنمان مدام میگوید که باید اینطوری میشد، نباید این حرف را میزدم، باید بهتر رفتار میکردم و هرچی فاصله بین چیزی که انتظار داریم و چیزی که واقعا اتفاق افتاده بیشتر باشد، ناکامی هم بیشتر است البته که هر ناکامی از کمالگرایی نمیآید و مساله زمانی پررنگتر میشود که آرامش ما بیش از حد به این وابسته باشد که شرایط آدمها یا حتی خودمان دقیقا مطابق انتظارمان رفتار کنیم.
حرصخوردن؛ عامل پنهان استرس مزمن
وی در خصوص اینکه حرصخوردن تا چه حد سلامت جسمانی (فشارخون، خواب، گوارش) را تهدید میکند ، گفت:اگر حرصخوردن تبدیل به یک الگوی همیشگی شود میتواند بخشی از تجربه استرس مزمن باشد بعد هم برای استرسهای مکرر آن مدام مجبور است که سیستم استرسش را تنظیم کند و این موضوع میتواند روی خواب، فشارخون، تنش عضلات حتی عملکرد دستگاه گوارش تاثیر بگذارد. نمیتوانیم بگوییم که با هر بار ناراحتشدن یا حرصخوردن مستقیم بدن دچار آسیب میشود، اما تداوم و شدت آن قطعا تاثیرگذار خواهد بود، یعنی وقتی ذهنمان تقریبا همیشه درگیر یک مساله است و بدن فرصت نمیکند که به حالت آرامشش برگردد علائم استرس هم بروز پیدا میکند.
همچنین اگر ذهن دائما وقایع روزمره را از زاویه «بیعدالتی» یا «غیرقابل اعتماد بودن دنیا» بررسی کند، این نگاه رفتهرفته به یک الگوی فکری ثابت تبدیل میشود که فرد را در خود حبس میکند. فرد ممکن است به یک سری نتایج کلی برسد که آدمها قابل اعتماد نیستند، همیشه حق من ضایع میشود یا هیچ چیز درست نمیشود و … اینجا زمینه برای بدبینی میتواند بیشتر شود. البته نمیتوانیم بگوییم هر فردی که زیاد حرص میخورد حتما بدبین میشود.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.





































