استاد، آن هنرمند سبکبال که با قلمی معجزهگر، جهان را به بزم رنگ و نور دعوت کرد، به دیار ابدی پرکشید؛ اما سایهی لطیف و پرنورِ حضورش، در هر نقش و هر خطی که کشیده، هنوز هم میرقصد و به ما آرامش و شور میبخشد. او نه فقط نقاشی بود، بلکه شاعری بود در بزم […]
استاد، آن هنرمند سبکبال که با قلمی معجزهگر، جهان را به بزم رنگ و نور دعوت کرد، به دیار ابدی پرکشید؛ اما سایهی لطیف و پرنورِ حضورش، در هر نقش و هر خطی که کشیده، هنوز هم میرقصد و به ما آرامش و شور میبخشد.
او نه فقط نقاشی بود، بلکه شاعری بود در بزم رنگها و نغمههای بیصدا، که هر قطره رنگش، چکیدهای از آسمان، دریا و عطر گل بود. رنگهای روشن و شفافش، همچون پرتوهای صبحگاهی که بر برگهای مهآلود میتابد، روح را جلا میدهد و دل را به رقص سبکبالی میخواند. استاد فرشچیان، با هنری آمیخته به عشق و عرفان، دنیایی ساخت که هم لطیف است و هم شگفتانگیز، هم آرامشبخش و هم پر از شور و حرارت.
در روزگاری که هنر گاه در هیاهوی زودگذر غرق میشود، آثار استاد مانند نسیمی دلانگیز، بر فراز آسمان هنر ایران میوزد و یادآور آن است که زیباییهای حقیقی همواره پایدار و جاودانهاند. او توانست سنتهای دیرین نگارگری را با نوای نرم و آهنگین رنگهای شفافش، به نوایی تازه بدل کند که در دل هر تماشاگری مینشیند و او را به دنیایی پر از نور و عشق میبرد.
در نگاه فرشچیان، رنگها نه فقط رنگ بودند، بلکه زبان رازآلودی بودند که با آن قصههای عشق، امید و نور را روایت میکرد. خطوط ظریف و نرمش، همچون نسیمی که بر آبهای آرام میلغزد، نقوش را به رقصی بیپایان درآورد. این رقص نور و رنگ، همانند ترانهای بیکلام است که در سکوت دلها زمزمه میشود و هر لحظه شور تازهای میآفریند.
با رفتن استاد، شاید جسمی از پیش ما رفته باشد، اما هنر او سبکبالیاش را به جهان تقدیم کرده است؛ سبکبالی که همچون پرندهای آزاد و رها، بر فراز زمان و مکان پرواز میکند و در دل هر دوستدار هنر، نسیمی نرم و عاشقانه میوزاند. یاد او، همچون شکوفهای که در گرمای بهار میشکفد، در جان هنر ایران دمیده است و هر روز پرنورتر میتابد.
فرشچیان نه تنها در قاب نقاشیهای خود نور را به تصویر کشید، بلکه با روحی پر حرارت و شوق، پلی زد میان گذشته و آینده هنر ایران. او معلمی دلسوز بود که بذر هنر را در دل جوانان کاشت و با مهربانی بارها و بارها به آنان نشان داد چگونه رنگها را با عشق و حرارت به زندگی بکشند.
تابلوهای بزرگ او در مکانهای مقدس و عمومی، همچون فانوسهایی هستند که در شب تاریک، راه را روشن میکنند و پیامآور صلح، زیبایی و عشقاند. اکنون که جسم او خاموش شده است، این فانوسها همچنان میدرخشند و به ما یادآوری میکنند که نور فراموش شدنی نیست.
آثار استاد محمود فرشچیان ترکیبی از لطافت و شور، سکوت و فریاد، سایه و نور است؛ ترکیبی که دل هر بینندهای را به تپش میآورد و او را به سفری رنگارنگ در دل معنویت و زیبایی میبرد. هنر او سبکبالی است که ما را به پرواز درمیآورد، نغمهای است که در گوش جان طنینانداز میشود و شعلهای است که هرگز خاموش نمیشود.
فقدان این هنرمند بزرگ، همانند نسیمی سرد بر باغ هنر ایران وزید، اما شکوفههای رنگارنگی که او کاشته است، هنوز با حرارت و لطافت میرقصند و یادآور آناند که عشق و هنر فراتر از مرگ و زمانند. نام فرشچیان، ستارهای درخشان است که در آسمان هنر ایران هرگز خاموش نمیشود و همچنان ما را به سوی افقهای روشن دعوت میکند.
ما اکنون با قلبی پر از مهر و شور، یاد او را گرامی میداریم و با هر رنگی که بر بوم مینشانیم، تکهای از سبکبالی و عشق او را زنده نگه میداریم. استاد محمود فرشچیان، تو که اکنون در آرامشی ابدی و در میان رنگهای بیکران، پرواز میکنی، یاد و نامت همیشه چراغ راه ما خواهد بود؛ چراغی که پرتوهایش هرگز خاموش نمیشود و رنگهایش هرگز پژمرده نمیگردند.
حسین نوروزی







































