به گزارش زیرنویس، ایده‌ی اولیه‌ی این پروژه چگونه و از کجا آغاز شد؟ در ایام دانشجویی در حلقه‌ای از دوستان نزدیک که دو نفر از آن‌ها در این آلبوم همکاری کرده‌اند (سینا رضازاده و نیما سرهنگی)، تقریباً تمام وقت خود را به شنیدن، نواختن و صحبت از موسیقی می‌گذراندیم. بودن با این دوستان برایم سعادت بزرگی بود، […]

به گزارش زیرنویس، ایده‌ی اولیه‌ی این پروژه چگونه و از کجا آغاز شد؟ در ایام دانشجویی در حلقه‌ای از دوستان نزدیک که دو نفر از آن‌ها در این آلبوم همکاری کرده‌اند (سینا رضازاده و نیما سرهنگی)، تقریباً تمام وقت خود را به شنیدن، نواختن و صحبت از موسیقی می‌گذراندیم. بودن با این دوستان برایم سعادت بزرگی بود، مخصوصاً سینا رضازاده که در زمینه موسیقی تأثیر فراوانی بر من گذاشت. هر کدام قطعاتی که از شهریور ۹۰ تا انتهای ۹۱ ساخته بودم را با این دوستان در میان گذاشتم. نهایتاً بعضی از قطعات را انتخاب کردیم و سینا تنظیم کار را بر عهده گرفت. هفته‌های آخر تیر ماه ۹۳ که به ضبط کار انجامید و مهاجرت سینا به آمریکا برای ادامه تحصیل، تقریباً تمام شبانه‌روز را با هم بودیم.

 چه چیزی این اثر را از کارهای قبلی‌تان متمایز می‌کند؟ 

بررسی کارنامه هر هنرمندی باید سیر تکامل او را در بازه زمان نشان دهد. هنرمند باید از افتادن در دام کلیشه‌ها بپرهیزد. اگر کسی به تکرار روی بیاورد یعنی چشمه خلاقیتش کور شده است. از زمان شروع به کار موسیقی تا کنون امکان تولید انبوه برایم فراهم بوده اما ترجیح داده‌ام گزیده‌تر کار کنم. «عبور واژه‌ها و شطح یک عشق» اولین پروژه‌ای بود که ضبط کردم (تیر ماه ۱۳۹۳)، اما «در سلوک صبح» که سال ۹۸ ضبط شد، اولین کاری بود که از من منتشر شد (تیر ماه ۱۳۹۹)، و تقدم و تأخر در انتشار بنا به دلایلی رعایت نشد. اما سعی بر این بوده از تکرار بپرهیزم و اثر متفاوتی ارائه دهم.

ساخت و تنظیم قطعات، انتخاب سازها، تقسیم‌بندی قطعات تا طرح جلد و … به گونه‌ای بوده که به یک فضای نو برسم. البته اینکه موفق بوده‌ام یا نه به نظر مخاطبین و منتقدین بستگی دارد.

 در این اثر از چه سازهایی استفاده کردید و چرا؟ 

مدت‌ها به این فکر می‌کردم که خروجی کاری که حاصل هم‌نشینی تنبور و سازهای موسیقی کلاسیک باشد، به چه صورت خواهد بود. ابتدا قصد داشتم پروژه را برای دو نوازی تنبور و ویلنسل آماده کنم تا ظرافت و معنویت تنبور با صلابت و حزن ویلنسل بیامیزد، اما با شروع کار و نیازهایی که در مراحل مختلف احساس شد، به مرور سازهای دیگر را اضافه کردیم و به کوارتت و نهایتاً کوئینتت رسیدیم. اصراری بر استفاده از همه سازها در تمامی قطعات نبود و به کارگیری سازها بسته به نوع قطعه متفاوت است. مثلاً در «وسوسه عاشقی» کنترباس و ویلنسل، تنبور و سازهای کوبه‌ای را همراهی می‌کنند.

 این اثر بیشتر از فرم تبعیت می‌کند یا از حس و محتوا؟ 

تلاشم بر این بوده که به هر دو مولفه تا حد امکان پرداخته شود و هیچ‌کدام در قیاس با دیگری قربانی نشوند. به عنوان یک مخاطب موسیقی برایم بسیار مهم است که یک اثر چگونه آغاز می‌شود، چگونه ادامه می‌یابد و به کجا ختم می‌شود. یعنی مقدمه، توالی قطعات، موخره، ارتباط و انسجام و منطق کلی حاکم بر فضای کار. اگر کار عاری از احساس باشد و هنرمند با تمام وجود به خلق آن نپرداخته باشد، نتیجه بی‌روح و مصنوع جلوه می‌کند. همچنین اگر محتوای اثری ضعیف باشد و به عبارتی حرفی برای گفتن نداشته باشد، مخاطب نمی‌تواند پیامی از آن برداشت کند و دچار سردرگمی می‌شود و طبیعتاً با آن ارتباطی برقرار نمی‌کند.

 چه چالش‌هایی در هم‌نشینی صدا، متن، فرم بصری و روایت داشتید؟ 

دستان تنبور به فواصل پرده و نیم‌پرده تقسیم شده است و ربع پرده (کرن و سری) که مشخصه موسیقی ایرانی است، در آن وجود ندارد. این عامل باعث شباهت موسیقی تنبور با سازهای موسیقی کلاسیک می‌شود و نزدیک‌ترین ساز موسیقی ایرانی به سازهای موسیقی کلاسیک است. هر چند که این دستان با فواصل گام تمپره انطباق ندارند و هر کدام تا چند سنت اختلاف دارند. فواصل خاص و منحصر به فرد موسیقی تنبور، گاه استفاده از نیم‌پرده‌های کروماتیک متوالی، روند هارمونیزاسیون را دشوار می‌کرد و منجر به استفاده از تکنیک‌های کمتر شایع شد که در نهایت به جزئی از مشخصات کار تبدیل شد.

 چه جایگاهی برای «معنا» در مقابل «فرم» قائل هستید؟ 

فرم و معنا دو بعد آفرینش و خلق یک اثر هنری یا ادبی هستند. دو جام یک صدف. پرداختن به این دو مولفه به موازات هم به اثر حجم و عمق می‌دهد. پرداختن به هر کدام از این دو به تنهایی ممکن است منجر به خلق آثاری شود که حتی اگر در کوتاه‌مدت هم مورد توجه قرار بگیرند، در گذر زمان به دست فراموشی سپرده می‌شوند. مثنوی معنوی به عنوان یکی از درخشان‌ترین آثار فکر بشری نه تنها برای ایرانیان و فارسی‌زبانان که در سراسر جهان، اگر به چنین جایگاه ارجمندی دست یافته، به این دلیل است که مولانا والاترین مفاهیم و معانی را در مناسب‌ترین ظریف ریخته و ارائه داده است.

 شطح، عبور، عشق… این سه‌گانه چطور به یک ساختار موسیقایی بدل شد؟ 

در شعری از استاد شفیعی کدکنی آمده که: “عشق، یک واژه نیست، یک معناست.” شطح، عبور و عشق هر کدام فراتر از واژه، بار معنایی و فلسفی عمیق و گسترده‌ای دارند. انسان هر لحظه در حال اندیشیدن به مسائل مختلف حیات است؛ معنای زندگی چیست؟ جایگاه اخلاقیات در زندگی کجاست؟ و بسیاری موارد خرد و کلان دیگر ذهن ما را درگیر می‌کنند. تحلیل ما از این مسائل و واکنشمان به آن‌ها جهان‌بینی ما را شکل می‌دهد. من هم برداشت خود را از این مفاهیم به زبان موسیقی ارائه داده‌ام.

 چه فیلسوف، شاعر یا متفکری بیشترین تأثیر را بر شما داشته؟ 

ادبیات معاصر را بسیار دوست دارم و معتقدم که آینه‌ای کامل از زندگی انسان امروز است و بیشتر از همیشه مسائل اجتماعی را در خود دارد. از میان شعرای بعد از نیما: مهدی اخوان ثالث، محمدرضا شفیعی کدکنی، فریدون مشیری و بسیاری دیگر. از میان نویسندگان: ابراهیم گلستان، هوشنگ گلشیری، محمود دولت‌آبادی، منصور یاقوتی، عباس معروفی و بسیاری دیگر.

 تا چه حد از عرفان ایرانی در آثار خود الهام گرفته‌اید؟ 

موسیقی ارتباط تنگاتنگی با ادبیات دارد و ادبیات کلاسیک ایران گنجینه‌ای است سرشار از عرفان و معرفت که هر ایرانی می‌تواند به داشتن آن افتخار کند. عرفان و ادب در تاریخ ادبیات ایران به گونه‌ای در هم پیچیده‌اند که گاه تفکیک آن‌ها از هم امکان‌پذیر نمی‌باشد. بسیار ادیبان عارف بوده و عرفا ادیب. بعضی آثار سهروردی مثل “عقل سرخ” را از اولین نمونه‌های داستان کوتاه در تاریخ ادبیات جهان می‌دانند. «نیروانا و نور» در آلبوم قبلی من «در سلوک صبح»، ملهم از فلسفه اشراق سهروردی بود، «در پای دار حلاج» تصویری است که تذکره‌الاولیا عطار به من داده و … تاثیرگذاری ادبیات، عرفان، طبیعت و… این گونه است که به مشغله فکری هنرمند تبدیل می‌شوند و در اثری که خلق می‌کند متجلی می‌شوند.

منبع خبر: رکنـا

زیرنویس را در شبکه‌های اجتماعی همراهتان داشته باشید