دکتر محمد حسین غیاثی. جامعه ایران، پیش از جنگ، برای بخشی از مردم به صحنهای شبیه جهان سوررئالِ «مرشد و مارگاریتا» تبدیل شده بود؛ جهانی که در آن واقعیت سیاسی زیر سایه یک رؤیای بزرگ و سادهشده قرار گرفته بود: آمریکا میآید، حکومت را در هم میشکند، ایران آزاد میشود، قدرت به پسر شاه سابق […]

دکتر محمد حسین غیاثی. جامعه ایران، پیش از جنگ، برای بخشی از مردم به صحنهای شبیه جهان سوررئالِ «مرشد و مارگاریتا» تبدیل شده بود؛ جهانی که در آن واقعیت سیاسی زیر سایه یک رؤیای بزرگ و سادهشده قرار گرفته بود: آمریکا میآید، حکومت را در هم میشکند، ایران آزاد میشود، قدرت به پسر شاه سابق سپرده میشود و کشور، تقریباً بیدرنگ، وارد عصر دموکراسی و شکوفایی میشود.این رؤیا البته فقط در ذهن عده ای از مردم عادی شکل نگرفته بود. بخشی از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور نیز چنان تصویری از آینده میساختند که گویی میان «حمله نظامی» و «گذار دموکراتیک» هیچ فاصلهای وجود ندارد. گویی کافی است ساختمان حکومت فروبریزد تا فردای آن روز، یک دولت دموکراتیک آماده در جای آن بنشیند.
اما سیاست، برخلاف قصهها، چنین مرتب و قابل پیشبینی نیست.در رمان «مرشد و مارگاریتا» اثر بولگاکف، بهیموت، همان گربه سیاه با آن مرد پیچازیپوش، با دارودسته وولاند وارد مسکو میشود و شهر را به صحنهای کابوسوار بدل میکند، اما نکته ظریف اینجاست که بهیموت لزوماً چیزی را از بیرون به مردم تحمیل نمیکند؛ او بیشتر ضعفها، حرصها، ترسها و توهماتِ از پیش موجود را آشکار میکند. شهر آماده نمایش است و بهیموت فقط پرده را کنار میزند.
شاید این استعاره برای فهم فضای سیاسی ایران نیز بیراه نباشد.پیش از جنگ، بخشی از جامعه چنان سناریوی «نجات از بیرون» را باور کرده بود که پیچیدگیهای فردای فروپاشی تقریباً از تصویر حذف شده بود: چه کسی قدرت را در دست میگیرد؟ ارتش و نیروهای امنیتی چه میکنند؟ گروههای سیاسی چگونه با یکدیگر کنار میآیند؟ مساله تمامیت ارضی چه میشود؟ اقتصاد و خدمات عمومی چگونه اداره خواهد شد؟ میلیونها نفری که ممکن است با نتیجه مطلوب مخالف باشند چه خواهند کرد؟ و از همه مهمتر، آیا نیروی خارجی که برای تغییر حکومت وارد جنگ شده، واقعاً همان آیندهای را میخواهد که مخالفان حکومت در ذهن خود ساختهاند؟!
این پرسشها چندان پیچیده نیستند؛ اما در فضای هیجانی آن روزها کمتر پرسیده میشدند.۹ اسفند ۱۴۰۴ آمریکا و اسرائیل حمله به ایران را آغاز کردند و یکی از اهداف اعلامشده این عملیات، تغییر نظام بود. شش ماه بعد، ۹ شهریور ۱۴۰۵، جنگ همچنان به پایان نرسیده و آتشبس موقت نیز فروپاشیده است؛ در حالی که نظام سیاسی ایران همچنان پابرجاست و مسأله آینده سیاسی کشور نهفقط حل نشده، بلکه در بسیاری جهات پیچیدهتر شده است.
این البته به معنای آن نیست که نظام سیاسی ایران از جنگ آسیب ندیده یا جامعه به وضعیت پیش از جنگ بازگشته است. برعکس، آسیبهای انسانی، اقتصادی و زیرساختی بسیار سنگین بوده و فشار بر زندگی مردم افزایش یافته است.اما درست همینجا تفاوت میان پیروزی نظامی و نتیجه سیاسی آشکار میشود.
ممکن است کشوری بتواند تأسیسات نظامی و هستهای کشوری دیگر را بمباران کند، رهبران و فرماندهانش را به شهادت برساند و زیرساختهایش را نابود کند؛ اما از این گزاره نمیتوان نتیجه گرفت که میتواند آینده سیاسی آن کشور را نیز طراحی کند.
فاصله میان این دو، همان جایی است که بسیاری از خیالپردازیهای پیش از جنگ سقوط کردند.
حتی برخی بازیگران قدرتمند منطقه نیز ظاهراً گرفتار همین سادهسازی شده بودند. محمد بنسلمان، با آن اعتمادبهنفس ناشی از جوانی و قدرت، به عباس عراقچی گفته بود که کار ایران ظرف یک ماه تمام خواهد شد.
این جمله، فارغ از اینکه امروز درباره آن چه قضاوتی داشته باشیم، نماد خوبی از نوعی اعتماد به پیشبینیپذیری تاریخ است: اینکه جامعهای با تاریخ، جمعیت، منافع، ترسها، نهادها و نیروهای اجتماعی پیچیده را میتوان با یک عملیات نظامی در چند هفته به نتیجه دلخواه رساند.اما تاریخ معمولاً به این سادگی تسلیم سناریوی کسی نمیشود.شاید بزرگترین خطای آن فضای رسانهای همین بود که فروپاشی حکومت را با تولد دموکراسی یکی گرفت.
در حالی که این دو میتوانند از هم فاصلهای به اندازه یک نسل داشته باشند.ممکن است حکومتی سقوط کند و دموکراسی بیاید؛ اما ممکن است جنگ داخلی، تجزیه، حکومت نظامی، اقتدارگرایی جدید، مداخله خارجی یا آشوب طولانی نیز از دل همان فروپاشی بیرون بیاید. تاریخ معاصر برای تمام این سناریوها نمونه دارد.
به همین دلیل، استعاره «هیپنوتیزم شدن» را میتوان کمی دقیقتر کرد: شاید رسانهها مردم را هیپنوتیزم نکرده بودند؛ آنها رؤیایی را تقویت کردند که بخشهایی از جامعه از پیش آماده باور کردنش بود.
یکی رؤیای سقوط جمهوری اسلامی را میدید؛ یکی بازگشت سلطنت را؛ دیگری پیروزی برقآسای اسرائیل را؛ و دیگری ترامپ را که قرار بود کار ایران را زود تمام کند. هرکسی بخشی از خواستههای خویش را روی پرده این نمایش میدید.شبیه همان چیزی که بهیموت در مسکو انجام میداد.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.








































