به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از عرب نیوز، چین تنها عامل مشترک بین عربستان سعودی و ایران است؛ کشوری است که بیشترین سرمایهگذاری را در امنیت انرژی و دریایی خاورمیانه انجام داده و اصلیترنی واردکننده نفت منطقه شناخته میشود. این امر به شدت با ایالات متحده در تضاد است که دیگر نفت خلیج فارس را […]

به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از عرب نیوز، چین تنها عامل مشترک بین عربستان سعودی و ایران است؛ کشوری است که بیشترین سرمایهگذاری را در امنیت انرژی و دریایی خاورمیانه انجام داده و اصلیترنی واردکننده نفت منطقه شناخته میشود. این امر به شدت با ایالات متحده در تضاد است که دیگر نفت خلیج فارس را خریداری نمیکند و در عوض به عنوان بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده جهان ظهور کرده است. پکن با وجود مقیاس وسیع منافع خود در منطقه، سیاستی بسیار متفاوت از ایالات متحده را دنبال میکند، تا حدی که گاهی درک آن برای ما دشوار است.
ایالات متحده مدتهاست سیاست مشخصی را دنبال میکند که به ویژه از زمان خروج بریتانیا از شرق سوئز، با منافع خود حفاظت از جریانهای انرژی و مقابله با گسترش کمونیسم همسو بوده است. رئیس جمهوری ریچارد نیکسون راهبرد حمایت منطقهای از ایران و عربستان سعودی را اتخاذ کرد. متعاقباً این دکترین کارتر معروف دنبال شد که تعهد به استفاده از نیروی نظامی برای محافظت از خلیج فارس را ایجاد کرد.
خاورمیانه برای چین بسیار مهم است. با این حال، پکن هنوز به عنوان محافظ منافع خود در آنجا عمل نمیکند. با وجود داشتن بزرگترین ناوگان نفتکش جهان، کشتیهای آن در خارج از تنگه هرمز منتظر ماندهاند. به همین ترتیب، در حالی که چین حضور دریایی خود را در خلیج عدن در نزدیکی مناطق تحت کنترل حوثیهای یمن حفظ میکند، نیروهای چینی با وجود حملات مداوم از درگیری با آنها خودداری کرده و نفتکشهای خود را در اقیانوس منتظر گذاشتهاند.
سیاستمداران چینی احتمالاً ترجیح میدهند از دخالت در درگیری ایالات متحده و ایران خودداری کنند و ممکن است منافع آنها در تضعیف دولت ترامپ با خودداری از مداخله علیه ایران باشد. تهران تصمیم گرفته است به برخی از کشتیهای چینی اجازه عبور از تنگه هرمز را بدهد، اما این امتیاز دیرهنگام و پس از آن حاصل شد که آمریکاییها یک کریدور دریایی در آبهای عمان ایجاد کردند که در برابر حملات ایران کمتر آسیبپذیر است.
چه این درگیری اکنون پایان یابد و چه در یک سال آینده، چین در درازمدت همان راهبرد را که پیشتر قدرتهای بزرگ جهانی مانند بریتانیا و ایالات متحده برای دفاع از منافع خود به کار گرفته بودند، در پیش خواهد گرفت – با ساختن ناوگان بزرگتر، ایجاد پایگاههای نظامی بیشتر، ایجاد پیمانهای دفاعی و دنبال کردن یک سیاست خارجی همسوتر.
با این حال، این شاید در آینده نزدیک رخ ندهد. امروز، چین با هژمونی آمریکا همزیستی دارد، در درجه اول به این دلیل که از جریان تضمینشده و مداوم نفت بهرهمند میشود و دوم به این دلیل که اولویتهای ژئوپلیتیکی آن در جایی دیگر، به ویژه در تایوان، دریاهای چین جنوبی و شرقی و اقیانوس آرام و هند قرار دارد. به همین دلیل است که باراک اوباما، رئیس جمهوری سابق آمریکا، چین را یک «سوارکار آزاد» توصیف کرد، زیرا از حفاظت آمریکا از خطوط کشتیرانی بینالمللی بهره میبرد.
سیاست چین برای ما تا اندازهای بیگانه به نظر میرسد. از نظر تاریخی، ما عادت کردهایم با همسو شدن با یک اردوگاه واحد، چه فرانسه یا بریتانیا، چه متحدین یا متفقین یا اتحاد جماهیر شوروی یا ایالات متحده، در نظام بینالمللی قدیمی حرکت کنیم. با این حال، چین به سرعت در حال صعود به عنوان یک ابرقدرت است و هنوز به مرحله تحمیل موقعیت و همسوسازی ژئوپلیتیکی نرسیده است. این بدان معنا نیست که پکن فاقد اتحاد یا موضعگیری است، زیرا خصومتهای خود را در حاشیه ژئوپلیتیکی بلافصل خود حفظ میکند.
در خاورمیانه و آفریقا، پکن «دوست» همه است و همین امر، تعامل با سیاست آن را آسان، اما همزمان درک آن را دشوار میکند. چین متناقض به نظر میرسد؛ این کشور به عنوان بزرگترین خریدار از کشورهای متخاصم خلیج فارس و شریک تجاری برتر عربستان سعودی و ایران است. علاوه بر این، چین دومین شریک تجاری بزرگ اسرائیل و در عین حال حامی آرمان فلسطین است.
انتظار میرود بیطرفی چین که امروزه دیده میشود، با گسترش منافع و گاهی درگیریهای آن، کاهش یابد. جنگ ایران برای آزمایش سیاست پکن آمده است. تاکنون، چین مجبور به کنار گذاشتن بیطرفی عمومی خود نشده، گرچه اگر دامنه درگیری گسترش یابد و طولانی شود، ممکن است این کار را انجام دهد. این موضوع این واقعیت را انکار نمیکند که پکن در حال حاضر مخفیانه و تا به شکل محدود، بدون اینکه مستقیماً محاصره آمریکا را به چالش بکشد، به ایران کمک میکند. پکن آرزو دارد شاهد شکست دونالد ترامپ باشد، در عین حال اذعان دارد که تهران، ذاتاً، هرج و مرجی را ایجاد میکند که به منافع چین آسیب میرساند.
ایران هم به نوبه خود، چین را تنها متحد خود میداند و به دنبال حمایت آن است، در حالی که روسیه را به دلیل نارضایتیهای تاریخی عمیق، یک دوست موقت و مصلحتی میداند. در همین حال، کشورهای عرب منطقه، به ویژه حاشیه خلیج فارس، روابط چشمگیری مبتنی بر منافع ایجاد کرده و به دنبال جلب نظر پکن یا حداقل خنثی کردن موضع آن هستند – راهبردی که تا حدودی موفقیتآمیز بوده است.
چین «نمیخواهد یک آمریکای دیگر باشد» – به معنای یک قدرت هژمونیک – موضعی که بارها اعلام کرده است، اما نشانههای زیادی وجود دارد که «امپراتوری اژدها» در حال ظهور است. این کشور اولین پایگاه نظامی خود را در منطقه ما در جیبوتی، جنوب دریای سرخ، تأسیس کرد و کشتیهای جنگی خود را در دروازه دریای سرخ نگه میدارد که قبلاً در مبارزه با دزدان دریایی سومالی کمک کرده بودند. اگر آمریکا عقبنشینی کند، پکن خود را مجبور به پر کردن این خلأ خواهد یافت.
* این یادداشت تحلیلی را عبدالرحمن الراشد، روزنامهنگار و روشنفکر سعودی نوشته است؛ مدیر کل سابق کانال خبری العربیه و سردبیر سابق الشرق الاوسط، جایی که این مقاله ابتدا در آنجا منتشر شد.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.









![[اکبر حیدری] دیپلماسی در محاصره](https://media.ettelaat.com/d/2026/06/29/4/363187.jpg)






























