[ابوذر ابراهیمی ترکمان] تعادل ناب ایستادن در جانب حقیقت
[ابوذر ابراهیمی ترکمان] تعادل ناب ایستادن در جانب حقیقت

پس از انقلاب اسلامی، آیت‌الله طالقانی(ره) در باره فرد صاحب مسندی گفته بود: «ایشان عادل هستند، ولی متعادل نیستند.» تعادل از بنیادی‌ترین فضیلت‌های عقلانی و اخلاقی است؛ زیرا افراط، انسان را از واقعیت دور می‌کند و تفریط، او را از مسئولیت و حقیقت بازمی‌دارد. اما «تعادل ناب» توانایی تشخیص جای درست و ایستادن در طرف […]

پس از انقلاب اسلامی، آیت‌الله طالقانی(ره) در باره فرد صاحب مسندی گفته بود: «ایشان عادل هستند، ولی متعادل نیستند.» تعادل از بنیادی‌ترین فضیلت‌های عقلانی و اخلاقی است؛ زیرا افراط، انسان را از واقعیت دور می‌کند و تفریط، او را از مسئولیت و حقیقت بازمی‌دارد. اما «تعادل ناب» توانایی تشخیص جای درست و ایستادن در طرف حقیقت است.انسان متعادل می‌کوشد داوری خود را از اسارت تعلقات حزبی، جناحی، گروهی و عاطفی رها کند و معیار را از «خود» به «حقیقت» منتقل سازد؛ حتی اگر حقیقت با خواست و منافع او سازگار نباشد. بنابراین تعادل نه بی‌موضعی و سازش، بلکه درست‌ موضع‌گرفتن است؛ فضیلتی است که جامعه را از تعصب ودوقطبی‌شدن دور می‌کند.

یکم:

در تبیین دقیق منظور از تعادل ناب باید گفت که عدالت، در معنای اخلاقی و حقوقی، به رعایت حق و قرار دادن هر چیز در جای شایسته خود مربوط است؛ اما تعادل بیشتر به چگونگی تشخیص، رفتار و اندازه‌نگه‌داشتن در مقام عمل بازمی‌گردد.تعادل به معنای انتخاب همیشگی «راه وسط» نیست. میان حق و باطل نمی‌توان نقطه‌ای میانه ساخت و نام آن را تعادل گذاشت. تعادل ناب یعنی فاصله گرفتن از افراط و تفریط، برای رسیدن به موضعی که حقیقت اقتضا می‌کند. بنابراین، گاهی سکوت نقطه تعادل است و گاهی سخن گفتن؛ گاهی مدارا فضیلت است و گاهی قاطعیت؛ گاهی عقب‌نشینی خردمندانه است و گاهی ایستادگی اخلاقی.

امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرمایند: «جاهل را نمی‌بینی مگر آنکه یا افراط می‌کند یا تفریط.»

این سخن، تعادل را به یکی از مهم‌ترین نشانه‌های خردمندی پیوند می‌زند. به این معنی که افراط وتفریط کار جاهلان وتعادل، رفتار عاقلان است. کسی که از عقل فاصله گرفته است، غالباً به یکی از دو سوی افراط و تفریط می‌غلتد.در فرهنگ اسلامی «عقل» در برابر «جهل» قرار می‌گیرد و جهل را نباید صرفاً مترادف با فقدان علم دانست. از همین جا باید میان «بی‌علمی» و «بی‌عقلی» نیز تفاوت گذاشت. بی‌سوادی، کمبود دانش است؛ اما بی‌عقلی، ناتوانی یا ضعف در تشخیص و داوری درست. ممکن است انسانی دانش فراوان داشته باشد، اما در تشخیص درست از نادرست، گرفتار جهل باشد. امیر  المومنین(ع) می‌فرماید: چه بسیار دانشمندی که نادانی‌اش او را به هلاکت رسانده، در حالی که دانش او نیز با اوست اما به حالش سودی نمی‌بخشد.  

اگر علم را به چراغ تشبیه کنیم و عقل را قدرت تشخیص مسیر، روشن است که چراغ به‌تنهایی کافی نیست. ممکن است چراغی بسیار پرنور در دست داشته باشیم، اما راه را اشتباه انتخاب کنیم. علم راه را روشن می‌کند و عقل، در پرتو آن، راه درست را از بیراهه بازمی‌شناسد.

دوم:

آمیختگی خرد وتعادل مهم است چه آنکه خشونت زدایی در جامعه، نتیجه آمیختگی تعادل وخرد است و هنگامی که با اصول اخلاقی همراه شود، می‌تواند جامعه را از خشونت دور نگه دارد. تعادل به معنای فراموش کردن یا چشم‌پوشی از مسئولیت نیست؛ بلکه به معنای دیدن شجاعانه حقیقت، پذیرش مسئولیت و در عین حال، نسپردنِ آینده به دست گذشته است. جامعه را نمی‌توان با حذف اختلاف‌ها حفظ کرد؛ هنر جامعه‌داری، مدیریت خردمندانه اختلاف‌هاست.

در تاریخ معاصر ایران نیز هرگاه میان پایبندی به اصول و ضرورت گفت‌وگو جمع شده، امکان تفاهم و حل مسالمت‌آمیز اختلاف‌ها افزایش یافته است.

تعادل گاهی با بی‌طرفی اشتباه گرفته می‌شود؛ حال آنکه این دو یکی نیستند. بی‌طرفی ممکن است به معنای کنار کشیدن از یک مسئله و نپذیرفتن مسئولیت باشد، اما تعادل یعنی تشخیص درست و انتخاب درست. انسان متعادل لزوماً میان حق و باطل در نقطه‌ای وسط نمی‌ایستد؛ زیرا میان حق و باطل، جایی برای میانه‌روی وجود ندارد. او صرفا در طرف حقیقت خواهد ایستاد. تعادل ناب، بی‌طرفی نیست؛ درست‌طرفی است. اگر یک سوی ماجرا حقیقت و سوی دیگر خطا باشد، ایستادن در میانه فضیلت نیست؛ همان‌گونه که میان ظلم و عدالت نمی‌توان نیمی به سوی هر کدام رفت. 

تعادل از همین‌جا با عقل پیوند می‌خورد؛ عقلی که میان اصل و روش، هدف و وسیله، احساس و حقیقت تمایز می‌گذارد. یکی از بزرگ‌ترین موانع آن نیز تعلقات جناحی و گروهی است. انسانِ وابسته ممکن است خطای دوست را کوچک و سخن درست مخالف را بی‌ارزش ببیند و بدین‌گونه، عدالت را قربانی تعلق کند. بلوغ فکری از آنجا آغاز می‌شود که انسان بتواند حقیقت را حتی برخلاف میل و باور پیشین خود بپذیرد. در تعالیم منسوب به امیرالمؤمنین(ع)، «النمط الأوسط» و گروه میانه ستوده شده است. این تعادل، نقطه‌ای ساکن میان دو قطب نیست، بلکه میزانی برای بازگرداندن هر دو سوی افراط و تفریط به جای درست خویش است.

سوم:

در جستجوی راهکارهای رسیدن به «تعادل ناب» باید گفت که مهمتر از تغییر دیگران، اصلاح شیوه داوری و رفتار خود ما است.

درنخستین گام، حقیقت را باید بالاتر از پیروزی قرارداد. در بسیاری از منازعات سیاسی و اجتماعی، افراد چنان در اندیشه پیروزی بر رقیب‌اند که حتی اگر حقیقت برخلاف آنان باشد، حاضر نیستند آن را بپذیرند. اما انسان متعادل، پیروزی را در درست بودن می‌بیند، نه در شکست دادن طرف مقابل. اگر حقیقت را پیدا کردیم، حتی اگر مجبور شویم نظر خود را اصلاح کنیم، شکست نخورده‌ایم؛ بلکه رشد کرده‌ایم.

گام دوم، اصل را از روش جدا کنیم. ممکن است دو نفر در هدفی مشترک باشند، اما راه‌های متفاوتی برای رسیدن به آن پیشنهاد کنند. هر اختلاف روشی را نباید اختلاف بنیادی یا نشانه دشمنی دانست. این تفکیک، از بسیاری از دوقطبی‌ها و نزاع‌های بی‌ثمر جلوگیری می‌کند

سوم، تقویت فرهنگ گفت‌وگو و شنیدن مخالف است. گفت‌وگو زمانی ارزشمند است که صرفاً برای شنیدن تأییدها نباشد. گاهی مخالف، نقطه‌ای را می‌بیند که ما از دیدن آن ناتوانیم. شنیدن به معنای پذیرفتن نیست؛ شنیدن شرط شناخت است و پذیرش، نتیجه بررسی. به عبارت دیگر شنیدن به معنای پذیرفتن نیست؛ به معنای فراهم کردن امکان فهم است.

چهارم، پذیرش احتمال خطای خود را به یک عادت فکری تبدیل کنیم. جمله «ممکن است اشتباه کنم» نشانه ضعف نیست؛ نشانه بلوغ عقلانی است. کسی که امکان خطای خود را می‌پذیرد، همواره راهی برای یادگیری و اصلاح باقی می‌گذارد.

پنجم، کاهش قضاوت‌های فوری است. در روزگار سرعت اطلاعات، دریافت یک خبر نباید بلافاصله به موضع‌گیری منجر شود. باید میان شنیدن و داوری فاصله‌ای آگاهانه ایجاد کرد، خبر را از منابع مختلف سنجید و پیش از واکنش، فرصت فهمیدن داد.

ششم، باید تفکر انتقادی و سواد رسانه‌ای را تقویت کرد. در عصر شبکه‌های اجتماعی، فراوانی اطلاعات لزوماً به معنای افزایش آگاهی نیست. باید منبع خبر، شواهد ادعا، انگیزه گوینده و احتمال خطا را بررسی کرد و میان «اطلاعات» و «حقیقت» فاصله گذاشت.

چهارم:

نتیجه آنکه تعادل، فاصله گرفتن از افراط و تفریط است، اما مقصد آن حقیقت است. از همین رو، تعادل اگر از حقیقت جدا شود، ممکن است به سازش‌کاری و بی‌موضعی بینجامد و حقیقت‌خواهی اگر از تعادل بی‌بهره باشد، می‌تواند به تندروی و تعصب تبدیل شود. کمال آنجاست که حقیقت با عقلانیت، عدالت و اندازه همراه شود.

انسان متعادل اشخاص را معیار حقیقت قرار نمی‌دهد؛ بلکه اشخاص و سخنانشان را با معیار حقیقت می‌سنجد. این شاید دشوارترین مرحله بلوغ فکری باشد: اینکه انسان بتواند در جایی که حقیقت برخلاف تعلق، منفعت یا باور پیشین اوست، باز هم در کنار حقیقت بایستد.

تعادل ناب در سیاست، رهایی از اسارت جناح سیاسی است؛ در اخلاق، فاصله گرفتن از ترس و بی‌پروایی؛ در گفت‌وگو، پرهیز از خاموشی و پرگویی؛ و در قضاوت، دوری از شتاب‌زدگی و بی‌تصمیمی. بنابراین انسان متعادل، انسانی بی‌نظر و بی‌موضع نیست؛ بلکه کسی است که نظر خود را به حقیقت پیوند می‌زند، نه اینکه حقیقت را به نظر خویش وابسته کند.

جامعه متعادل نیز جامعه‌ای بدون اختلاف نیست؛ جامعه‌ای است که اختلاف را با عقل، اخلاق، قانون و گفت‌وگو مدیریت می‌کند. امروز بیش از هر زمان، به چنین تعادلی نیازمندیم؛ تعادلی که از جست‌وجوی صادقانه حقیقت پدید آید. اگر بخواهیم همه معنای «تعادل ناب» را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید روشن‌ترین بیان این باشد:

تعادل ناب یعنی در برابر افراط و تفریط بایستیم، اما در برابر حق و باطل سرگردان نمانیم؛ میانه را در رفتار بجوییم، اما در حقیقت‌جویی جای خود را روشن انتخاب کنیم. در تاریخ معاصر نیز نمونه‌های فراوانی از اهمیت تعادل دیده می‌شود. در بسیاری از تحولات سیاسی، اجتماعی و انقلابی، هنگامی که جامعه از مرحله نقد یک وضع موجود به نفی مطلق همه گذشته می‌رسد، امکان قضاوت منصفانه از میان می‌رود. در مقابل، کسانی که به دلیل تعلقات خود حاضر نیستند هیچ خطایی را در گذشته ببینند، آنان نیز از تعادل فاصله گرفته‌اند. نگاه متعادل نه گذشته را یکسره تقدیس می‌کند و نه یکسره نفی؛ خوبی‌ها را می‌بیند و خطاها را نیز به رسمیت می‌شناسد. در چنین جامعه‌ای، اختلاف دیگر تهدید نیست؛ اختلاف می‌تواند وسیله‌ای برای کشف حقیقت باشد.

منبع خبر: اطلاعات انلاین

این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.

زیرنویس را در شبکه‌های اجتماعی همراهتان داشته باشید