تحولات اخیر تنگه هرمز نشان میدهد که رقابت ایران و آمریکا از مرحله تهدید به بستن آبراه و نمایش قدرت دریایی عبور کرده و وارد مرحله پیچیدهتری شده است، مرحلهای که در آن مسئله اصلی دیگر فقط «باز یا بسته بودن» تنگه نیست، بلکه پرسش اساسی این است که چه کسی میتواند جریان واقعی کشتیها، […]

تحولات اخیر تنگه هرمز نشان میدهد که رقابت ایران و آمریکا از مرحله تهدید به بستن آبراه و نمایش قدرت دریایی عبور کرده و وارد مرحله پیچیدهتری شده است، مرحلهای که در آن مسئله اصلی دیگر فقط «باز یا بسته بودن» تنگه نیست، بلکه پرسش اساسی این است که چه کسی میتواند جریان واقعی کشتیها، نفت و کالا را در این آبراه مدیریت کند. آنچه آمریکا در هفتههای اخیر در بخش جنوبی تنگه هرمز ایجاد کرده، از همین منظر باید فراتر از یک عملیات معمول اسکورت دریایی تحلیل شود. واشنگتن در عمل تلاش کرده است یک مسیر دریایی کنترلشده، زمانبندیشده و تحت پوشش نظامی ایجاد کند تا بخشی از جریان انرژی از خلیج فارس به دریای عمان و سپس بازارهای جهانی ادامه پیدا کند.
به نقل از خبرآنلاین، اهمیت این اقدام زمانی بیشتر آشکار میشود که وضعیت کنونی را با شرایط پیش از جنگ مقایسه کنیم. تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است و پیش از آغاز جنگ، حجم بسیار بزرگی از نفت، فرآوردههای نفتی و گاز طبیعی مایع از آن عبور میکرد. اما پس از آغاز جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل در اواخر فوریه ۲۰۲۶، امنیت کشتیرانی در منطقه به شدت کاهش یافت و تعداد عبور کشتیهای تجاری به شکل محسوسی سقوط کرد. در هفتههای اخیر نیز دادههای کشتیرانی نشان دادهاند که تردد در تنگه همچنان بسیار پایینتر از سطح عادی است. در برخی روزهای اخیر، تنها چند کشتی تجاری از تنگه عبور کردهاند؛ هرچند بخشی از شناورها با خاموش کردن سامانههای شناسایی خود، در دادههای عمومی قابل مشاهده نیستند.
بنابراین، اگرچه در ادبیات سیاسی از «باز شدن هرمز» یا «کنترل هرمز» سخن گفته میشود، واقعیت عملی بسیار پیچیدهتر است. آمریکا هنوز نتوانسته تنگه را به وضعیت عادی پیش از جنگ بازگرداند و ایران نیز نتوانسته عبور و مرور را به طور مطلق متوقف کند. آنچه شکل گرفته، نوعی وضعیت میانی است که در آن عبور کشتیها در مسیرهای مشخص، با احتیاط شدید و در مواردی تحت پوشش و هماهنگی نظامی صورت میگیرد.
در چنین شرایطی، کریدور جنوبی تنگه هرمز را میتوان نمونهای از انتقال قدرت از «کنترل سرزمین» به «کنترل جریان» دانست. در نظریه قدرت دریایی، گلوگاههای دریایی صرفاً به دلیل موقعیت جغرافیایی خود اهمیت ندارند؛ اهمیت آنها در این است که یک بازیگر میتواند از طریق آنها جریان کالا، انرژی و ارتباطات را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، کسی که بتواند جریان را متوقف، منحرف یا ایمن کند، حتی بدون اعمال حاکمیت رسمی بر آن منطقه، از قدرت ژئوپلیتیکی قابل توجهی برخوردار خواهد بود.
آمریکا دقیقاً در حال استفاده از همین منطق است. واشنگتن تلاش نکرده است ادعا کند که مالک تنگه هرمز است یا حاکمیت ایران و عمان بر آبهای سرزمینی را از میان برده است. در عوض، تلاش کرده است بخشی از فضای دریایی را به محیطی تبدیل کند که در آن کشتیهای تجاری بتوانند با اتکای بیشتر به قدرت نظامی آمریکا حرکت کنند.
کریدور جنوبی تنگه هرمز را میتوان نمونهای از انتقال قدرت از «کنترل سرزمین» به «کنترل جریان» دانست. در نظریه قدرت دریایی، گلوگاههای دریایی صرفاً به دلیل موقعیت جغرافیایی خود اهمیت ندارند؛ اهمیت آنها در این است که یک بازیگر میتواند از طریق آنها جریان کالا، انرژی و ارتباطات را تحت تأثیر قرار دهد
این تمایز از منظر حقوق بینالملل اهمیت زیادی دارد. تنگه هرمز یک آبراه بینالمللی است و رژیم حقوقی عبور از آن تابع قواعد حقوق دریاهاست. بنابراین، ایجاد یک کریدور نظامی توسط آمریکا به خودی خود به معنای ایجاد حق حاکمیت برای واشنگتن نیست. اما حقوق بینالملل و واقعیت قدرت همیشه دقیقاً بر یکدیگر منطبق نیستند. ممکن است یک دولت از نظر حقوقی حاکم بر منطقه نباشد، اما از نظر عملی بتواند بر نحوه استفاده از آن تأثیر تعیینکننده بگذارد.
همین تفاوت میان «حاکمیت حقوقی» و «کنترل عملیاتی» یکی از مهمترین ویژگیهای بحران فعلی هرمز است. از سوی دیگر بر اساس ادعاهای منتشرشده در هفتههای اخیر، آمریکا در بخش جنوبی تنگه، نزدیک سواحل عمان، یک سازوکار کنترلشده برای عبور نفتکشها ایجاد کرده است. این عملیات شامل زمانبندی حرکت کشتیها، هماهنگی اطلاعاتی، حفاظت هوایی و دریایی و هدایت کشتیها در مسیری است که از نظر آمریکا ریسک کمتری دارد. گزارشهای اخیر از عبور گروهی نفتکشها در ساعات شب و تحت پوشش نیروهای آمریکایی حکایت دارند. بنا به ادعای دولت آمریکا و برخی رسانههای نزدیک به دولت آمریکا در برخی شبها، حدود ۱۵ تا ۲۰ نفتکش از این مسیر عبور کردهاند و مجموع نفت منتقلشده از این مسیر به میلیونها بشکه در روز رسیده است.
اهمیت این مسئله فقط در تعداد کشتیها یا حجم نفت نیست. آمریکا در واقع تلاش کرده است یک «نظم عملیاتی» جدید در تنگه ایجاد کند. در شرایط عادی، شرکت کشتیرانی تصمیم میگیرد چه زمانی حرکت کند، چه مسیری را انتخاب کند و چگونه خطرات دریانوردی را مدیریت کند. اما در وضعیت فعلی، بخشی از این تصمیمها به یک محاسبه نظامی تبدیل شده است. زمان حرکت، مسیر عبور و حتی روشن یا خاموش بودن سامانههای شناسایی کشتیها ممکن است تحت تأثیر جنگ قرار گیرد.
این موضوع نشان میدهد که تلاش برای ایجاد کریدور جنوبی صرفاً یک خط دریایی روی نقشه نیست؛ بلکه یک شبکه پیچیده از اطلاعات، قدرت نظامی، ارتباطات، لجستیک و همکاری منطقهای است. یکی از مهمترین عناصر این عملیات، کاهش توانایی ایران برای شناسایی و رصد مسیرهای دریایی بوده است. گزارشهای منتشرشده درباره عملیات آمریکا نشان میدهد که حمله به برخی سامانههای راداری و نظارتی ایران، بخشی از زمینه ایجاد این مسیر را فراهم کرده است. منطق نظامی این اقدام روشن است: اگر کشتیهای تجاری بتوانند بدون آنکه موقعیت دقیق آنها به آسانی در اختیار نیروهای دشمن قرار گیرد حرکت کنند، احتمال موفقیت عملیات حفاظت از آنها افزایش مییابد.
در جنگ دریایی مدرن، برتری اطلاعاتی تقریباً به اندازه برتری تسلیحاتی اهمیت دارد. کشتیای که در معرض دید دشمن باشد، حتی اگر در کنار یک ناو جنگی حرکت کند، همچنان میتواند هدف موشک یا پهپاد قرار گیرد. اما اگر دشمن نتواند به صورت مستمر موقعیت دقیق آن را مشخص کند، احتمال موفقیت حمله کاهش مییابد. به همین دلیل، جنگ بر سر هرمز فقط جنگ موشک و ناو نیست، بلکه جنگ رادار، ماهواره، داده، سامانههای شناسایی و اطلاعات نیز هست.
از این رو یکی از نشانههای همین جنگ اطلاعاتی، افزایش تعداد کشتیهایی است که سامانه شناسایی خودکار خود را خاموش میکنند. دادههای اخیر نشان میدهد بخش بزرگی از کشتیهایی که از تنگه عبور میکنند، در دادههای عمومی مسیر مشخصی ندارند. این کشتیها به اصطلاح «تاریک» حرکت میکنند، یعنی موقعیت آنها به شکل معمول از طریق سامانه شناسایی خودکار قابل ردیابی نیست.
کریدور جنوبی صرفاً یک خط دریایی روی نقشه نیست؛ بلکه یک شبکه پیچیده از اطلاعات، قدرت نظامی، ارتباطات، لجستیک و همکاری منطقهای است. یکی از مهمترین عناصر این عملیات، کاهش توانایی ایران برای شناسایی و رصد مسیرهای دریایی بوده است.
این رفتار یک پیام مهم دارد. شرکتهای کشتیرانی در شرایط فعلی میان دو نوع خطر گرفتار شدهاند. از یک سو، ممکن است ایران نسبت به کشتیهایی که از مسیر مورد نظرش عبور نمیکنند واکنش نشان دهد؛ از سوی دیگر، ممکن است آمریکا نسبت به کشتیهایی که از دستورهای امنیتی آن پیروی نمیکنند یا با ایران همکاری میکنند، اقدامات تنبیهی یا امنیتی در نظر بگیرد.
بنابراین، کشتی تجاری دیگر یک بازیگر کاملاً اقتصادی نیست. در شرایط جنگی، تصمیم آن درباره مسیر حرکت میتواند پیام سیاسی و حتی نظامی داشته باشد. در همین چارچوب، دادههای اخیر درباره رفتار کشتیها اهمیت ویژهای دارد. بررسی ترددهای ثبتشده در ماه اوت نشان میدهد که بسیاری از کشتیها حاضر شدهاند از مسیرهای تحت تأثیر ایران عبور کنند، در حالی که تعداد بسیار کمتری به شکل آشکار مسیر جنوبی مورد حمایت آمریکا را انتخاب کردهاند. با این حال، بخش بزرگی از کشتیها اساساً مسیر خود را پنهان کردهاند. بنابراین، از این دادهها نمیتوان نتیجه گرفت که یکی از طرفین به طور کامل بر تنگه مسلط شده است.
برعکس، این دادههای ادعایی نشاندهنده نوعی «رقابت بر سر ترس» هستند. هر کشتی تلاش میکند محاسبه کند کدام خطر برای آن کمتر است. خطر قرار گرفتن در معرض واکنش ایران یا خطر ورود به مسیر مورد حمایت آمریکا، کدام ریسک بیشتری دارد؟ از همین منظر، رفتار کشتیها یکی از بهترین شاخصهای واقعی برای اندازهگیری قدرت طرفین است. اگر کشوری واقعاً کنترل کامل یک مسیر را در اختیار داشته باشد، شرکتهای کشتیرانی معمولاً مجبور نیستند مسیر خود را پنهان کنند. اما وقتی تعداد زیادی از کشتیها موقعیت خود را مخفی میکنند، نشان میدهد که نظم دریایی هنوز تثبیت نشده است.
کریدور جنوبی؛ معماری جدید امنیت دریایی یا راهحل موقت جنگی؟
ادعاها در مورد اقدام آمریکا در جنوب هرمز را میتوان در سطحی عمیقتر، بخشی از تلاش واشنگتن برای بازتعریف امنیت دریایی خلیج فارس دانست. آمریکا در دهههای گذشته همواره نقش اصلی را در تضمین آزادی کشتیرانی در خلیج فارس بر عهده داشته است، اما بحران کنونی این نقش را وارد مرحله تازهای کرده است. در گذشته، مأموریت آمریکا بیشتر بر بازدارندگی متمرکز بود. حضور ناوهای آمریکایی به ایران و دیگر بازیگران منطقهای پیام میداد که تلاش برای بستن تنگه یا حمله گسترده به کشتیهای تجاری میتواند با واکنش نظامی روبهرو شود. اکنون اما آمریکا یک گام فراتر گذاشته و تلاش میکند مستقیماً جریان کشتیرانی را مدیریت کند.
این تحول از نظر راهبردی بسیار مهم است چرا که مدیریت جریان یعنی پس از وقوع بحران، برای ادامه فعالیت اقتصادی در شرایط جنگی، تلاش هدفمندی انجام شود. کریدور ادعایی جنوبی دقیقاً در این نقطه قرار دارد. واشنگتن در عمل تلاش کرده است نشان دهد که حتی اگر ایران بتواند بخشهایی از تردد دریایی را مختل کند، آمریکا قادر است یک مسیر جایگزین عملیاتی ایجاد کند. به عبارت دیگر، آمریکا میخواهد ارزش راهبردی جغرافیای هرمز را کاهش دهد، بدون آنکه بتواند یا بخواهد خود تنگه را به طور کامل در اختیار بگیرد.
این مسئله برای ایران نیز اهمیت حیاتی دارد. موقعیت جغرافیایی ایران در شمال تنگه هرمز یکی از مهمترین داراییهای راهبردی تهران است. ایران میتواند از این موقعیت برای افزایش هزینه حضور و فعالیت دشمن در خلیج فارس استفاده کند. اگر آمریکا بتواند بدون پذیرش شرایط ایران، بخشی از نفت را از مسیر جنوبی خارج کند، بخشی از این اهرم راهبردی کاهش خواهد یافت. اما از سوی دیگر، آمریکا نیز با محدودیتهای جدی مواجه است. ایجاد یک کریدور امن با چندین نفتکش در شب با بازگرداندن کامل ترافیک تجاری به شرایط عادی تفاوت دارد. تنگهای که پیش از جنگ پذیرای حجم بسیار بالایی از تردد روزانه بود، با عبور محدود و نظامیشده هنوز به وضعیت طبیعی بازنگشته است. این نکته بسیار مهم است، زیرا گاهی در ادبیات سیاسی، «باز بودن تنگه» با «عادی بودن کشتیرانی» اشتباه گرفته میشود. این دو یکی نیستند.
بنابراین ممکن است یک آبراه از نظر فنی قابل عبور باشد، اما اگر کشتیها مجبور باشند فقط در ساعات مشخص، با پوشش نظامی، در مسیرهای خاص و با نگرانی دائمی از حمله حرکت کنند، هنوز نمیتوان گفت که آزادی کشتیرانی به معنای واقعی برقرار شده است.
از منظر اقتصادی نیز این تفاوت اهمیت دارد. بازار جهانی نفت فقط به این سؤال پاسخ نمیدهد که آیا چند کشتی میتوانند از هرمز عبور کنند، بلکه به این نگاه میکند که آیا جریان انرژی قابل پیشبینی است یا خیر؟ بازار انرژی به ریسک واکنش نشان میدهد. حتی اگر عرضه نفت به طور کامل متوقف نشود، افزایش احتمال اختلال میتواند قیمتها را بالا ببرد. بنابراین، ایجاد کریدور جنوبی یک هدف اقتصادی نیز دارد و آن کاهش «صرف ریسک ژئوپلیتیکی» در قیمت نفت است.
اگر آمریکا بتواند نشان دهد که جریان قابل توجهی از نفت همچنان از خلیج فارس خارج میشود، بازار به تدریج باور خواهد کرد که جنگ الزاماً به معنای قطع کامل صادرات انرژی نیست. این موضوع میتواند فشار روانی بر قیمت نفت را کاهش دهد. اما همین جا یکی از ضعفهای اساسی راهبرد آمریکا آشکار میشود. مسیر نظامی نمیتواند به تنهایی جایگزین ثبات سیاسی شود. اگر جنگ ادامه داشته باشد، شرکتهای کشتیرانی همچنان هزینههای بیشتری برای بیمه، امنیت، خدمه و تأخیر خواهند پرداخت. بنابراین، حتی اگر نفت از هرمز عبور کند، تجارت آن با هزینه بسیار بیشتری انجام خواهد شد.
در اینجا باید به نقش عمان نیز توجه کرد. موقعیت جغرافیایی عمان باعث شده بخش جنوبی تنگه و مسیرهای نزدیک به ساحل عمان اهمیت بسیار زیادی پیدا کنند. بنابراین، ایجاد یک کریدور جنوبی بدون در نظر گرفتن نقش عمان عملاً امکانپذیر نیست.
این مسئله یک پیامد ژئوپلیتیکی مهم دارد. هرچه امنیت مسیر جنوبی بیشتر به حمایت آمریکا و همکاری عمان وابسته شود، ساختار امنیتی خلیج فارس نیز بیشتر به یک شبکه سهجانبه میان قدرت خارجی، دولت ساحلی و شرکتهای تجاری تبدیل خواهد شد. اما چنین ساختاری الزاماً پایدار نیست. اگر ایران و عمان بتوانند درباره مدیریت تردد به توافق برسند، ممکن است بخشی از ترتیبات نظامی فعلی جای خود را به یک سازوکار منطقهای بدهد.
مذاکرات ایران و عمان در حین امکان سنجی ایجاد مسیر عبور نفتکش ها از جنوب هرمز
در روزهای اخیر نیز نشانههایی از پیشرفت قابل توجه گفتوگو میان تهران و مسقط درباره مدیریت تردد در هرمز و ایجاد یک مسیر موقت دیده شده است. همزمان، مسئله مینهای دریایی و ایمنی مسیرهای اصلی نیز به یکی از موضوعات اصلی تبدیل شده است. آمریکا ادعا کرده عملیات پاکسازی مینها در مسیر اصلی تردد را تکمیل کرده است. موضوعی که میتواند در صورت تثبیت شرایط امنیتی، امکان بازگشت تدریجی به مسیرهای اصلی را فراهم کند.
این تحول نیز اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد کریدور ادعایی جنوبی شاید از ابتدا نیز قرار نبوده جایگزین دائمی مسیر اصلی باشد. ممکن است این مسیر اساساً به عنوان یک شریان اضطراری طراحی شده باشد تا زمانی که مسیرهای اصلی دوباره قابل استفاده شوند. از این منظر، اقدام آمریکا را باید نوعی «مهندسی بحران» دانست. واشنگتن در شرایطی که نتوانسته جنگ را به سرعت پایان دهد و در حالی که تنگه همچنان ناامن است، تلاش کرده است حداقل یکی از مهمترین پیامدهای اقتصادی جنگ یعنی قطع جریان انرژی را مدیریت کند.
این استراتژی در کوتاهمدت میتواند موفق باشد، اما در بلندمدت با یک سؤال دشوار مواجه است. اینکه چه کسی باید امنیت تنگه هرمز را تضمین کند؟ اگر پاسخ این باشد که آمریکا باید برای همیشه نفتکشها را اسکورت کند، در واقع امنیت یک آبراه بینالمللی به یک عملیات نظامی دائمی تبدیل خواهد شد. چنین وضعیتی هم پرهزینه است و هم از نظر حقوقی و سیاسی شکننده است. اگر پاسخ این باشد که ایران و عمان باید امنیت تنگه را مدیریت کنند، مسئله دشوارتر میشود؛ زیرا میان ایران و آمریکا هنوز جنگ و بیاعتمادی عمیق وجود دارد و تهران نیز تلاش کرده است نقش خود را در تعیین قواعد عبور افزایش دهد.
راهحل پایدار احتمالاً در جایی میان این دو قرار دارد. نخست یک سازوکار منطقهای و بینالمللی که در آن ایمنی کشتیرانی، آزادی عبور و منافع کشورهای ساحلی همزمان مورد توجه قرار گیرد. چرا که از منظر نظریه روابط بینالملل، چنین وضعیتی نمونهای از گذار از «امنیت یکجانبه» به «امنیت نهادمند» است. قدرت نظامی میتواند برای مدتی مسیر را باز کند، اما برای تبدیل آن مسیر به یک نظم پایدار، نیاز به قواعد، توافق و سازوکارهای قابل پیشبینی وجود دارد.
تا آن زمان، کریدور جنوبی آمریکا را باید نه پایان بحران هرمز، بلکه مهمترین تلاش واشنگتن برای مدیریت پیامدهای آن دانست. تلاشی که توانسته است بخشی از جریان نفت را احیا کند، اما هنوز نتوانسته واقعیت بنیادی بحران را تغییر دهد. واقعیت بنیادی این است که تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین نقاط برخورد میان جغرافیا، قدرت نظامی، اقتصاد انرژی و حقوق بینالملل باقی مانده است.
تجربه تنگههای مهم جهان نیز نشان میدهد که امنیت دریایی پایدار معمولاً زمانی شکل میگیرد که کشورهای ذینفع، قواعد عبور و ایمنی را از طریق سازوکارهای همکاری تنظیم کنند. تنگه هرمز نیز در بلندمدت نمیتواند صرفاً با قدرت ناوهای آمریکایی یا تهدیدهای ایران اداره شود. مشکل اصلی این است که جنگ فعلی اعتماد لازم برای ایجاد چنین نظامی را از میان برده است.
به همین دلیل، کریدور جنوبی را باید یک راهحل انتقالی دانست. راهحلی که میتواند بخشی از فشار را کاهش دهد اما نمیتواند ریشه بحران را از بین ببرد. از منظر نظامی، آمریکا برای ایجاد این مسیر چند عنصر را با یکدیگر ترکیب کرده است. کاهش توان شناسایی ایران، پاکسازی مسیرهای دریایی، ایجاد مسیر نزدیک به سواحل عمان، برنامهریزی زمانی حرکت کشتیها، پوشش هوایی، هماهنگی اطلاعاتی و ارتباط با دولتهای منطقه است. بنابراین هر یک از این عناصر به تنهایی کافی نیست. اما ترکیب آنها یک محیط عملیاتی ایجاد میکند که در آن عبور کشتیها احتمالاً امنتر از حرکت مستقل و بدون هماهنگی است. این همان چیزی است که کریدور جنوبی را از یک «مسیر دریایی» به یک «سیستم امنیتی» تبدیل میکند.
در این سیستم، آمریکا نه فقط از کشتیها محافظت میکند، بلکه اطلاعات مربوط به آنها را مدیریت میکند، زمان حرکت آنها را هماهنگ میکند، تهدیدهای احتمالی را ارزیابی میکند و در صورت لزوم از قدرت هوایی و دریایی برای حفاظت از آنها استفاده میکند. این تحول، مرز میان جنگ و تجارت را نیز از بین برده است. در چنین شرایطی نفتکش خصوصی اکنون بخشی از محاسبات نظامی است. شرکت کشتیرانی باید تصمیم خود را با توجه به تحولات میدان جنگ بگیرد. بیمهگر باید احتمال حمله را محاسبه کند.
دولت صادرکننده نفت باید مسیر انتقال را انتخاب کند و نیروی دریایی باید امنیت یک فعالیت تجاری را تضمین کند. به همین دلیل، بحران هرمز دیگر فقط یک بحران نظامی نیست؛ یک بحران همزمان امنیتی، اقتصادی، حقوقی و ژئوپلیتیکی است. در این میان، یک واقعیت مهم را نباید نادیده گرفت. ایران همچنان قدرت اثرگذاری بر تنگه را دارد. حملات به کشتیها، تهدید مسیرهای خاص، تلاش برای هدایت کشتیها به مسیرهای مورد نظر خود و افزایش نااطمینانی در میان شرکتهای کشتیرانی نشان میدهد که تهران هنوز میتواند هزینه عبور را افزایش دهد.
آیا عبور نفتکش ها از بخش جنوبی تنگه هرمز امکانپذیر است؟
از سوی دیگر، آمریکا تلاش میکند بخشی از این فشار را خنثی کند. ادعاهای اخیر مقامهای آمریکایی درباره عبور صدها کشتی تجاری و انتقال صدها میلیون بشکه نفت از زمان ایجاد سازوکارهای حفاظتی آمریکا نشان میدهد که تلاش واشنگتن صرفاً یک اقدام نمادین نبوده است.
اما این دو واقعیت در کنار هم قرار میگیرند. ایران قادر به ایجاد اختلال است و آمریکا قادر به کاهش بخشی از اثر آن است. در نتیجه، وضعیت کنونی را بهتر است «موازنه شکننده دریا» نامید. هیچ طرفی به طور کامل پیروز نشده است. ایران نتوانسته جریان انرژی را به طور کامل متوقف کند و آمریکا نیز نتوانسته تردد را به سطح عادی پیش از جنگ بازگرداند. این موازنه شکننده احتمالاً تا زمانی ادامه خواهد یافت که یکی از سه تحول رخ دهد. پایان یا کاهش جدی جنگ، توافقی درباره مدیریت تنگه، یا تغییر اساسی در توانایی یکی از طرفین برای تهدید مسیرهای دریایی است.
اما بهترین نتیجه این خواهد بود که مسیرهای موقت نظامی در نهایت جای خود را به یک سازوکار غیرنظامی، چندجانبه و مبتنی بر قواعد بدهند. آزادی کشتیرانی نباید برای همیشه به حضور یک قدرت نظامی خارجی وابسته باشد. اما تا زمانی که جنگ ادامه دارد، حقوق به تنهایی نمیتواند امنیت کشتیها را تضمین کند. این همان شکاف میان «حق عبور» و «امکان عبور» است که بحران هرمز به شکل بسیار آشکاری آن را نشان داده است. از نظر حقوقی ممکن است کشتی حق عبور داشته باشد؛ اما اگر در مسیر با موشک، پهپاد، مین یا توقیف مواجه شود، وجود حق به تنهایی امنیت ایجاد نمیکند.
بنابراین آمریکا در حال تلاش برای پر کردن همین شکاف با قدرت نظامی است. اما قدرت نظامی نیز محدودیت دارد. اگر مسیر جنوبی دائماً تحت پوشش جنگندهها و ناوهای آمریکایی باقی بماند، به معنای آن است که آزادی کشتیرانی هنوز به شرایط عادی بازنگشته است. اگر هم آمریکا حضور خود را کاهش دهد، این احتمال وجود دارد که ایران دوباره فشار بیشتری بر مسیر وارد کند.
کریدور جنوبی را باید یک راهحل انتقالی دانست. راهحلی که میتواند بخشی از فشار را کاهش دهد اما نمیتواند ریشه بحران را از بین ببرد. از منظر نظامی، آمریکا برای ایجاد این مسیر چند عنصر را با یکدیگر ترکیب کرده است. کاهش توان شناسایی ایران، پاکسازی مسیرهای دریایی، ایجاد مسیر نزدیک به سواحل عمان، برنامهریزی زمانی حرکت کشتیها، پوشش هوایی، هماهنگی اطلاعاتی و ارتباط با دولتهای منطقه است.
همچنین، کریدور ادعایی جنوبی در نهایت یک معادله سیاسی است که فعلاً با ابزار نظامی اداره میشود. آمریکا تلاش کرده است با ایجاد این مسیر نشان دهد که ایران نمیتواند به سادگی اقتصاد جهانی را از طریق هرمز گروگان بگیرد. ایران نیز تلاش کرده است نشان دهد که جغرافیای تنگه هنوز یک اهرم راهبردی قدرتمند در اختیار تهران قرار میدهد. در این رقابت، شاید مهمترین هدف آمریکا نه «فتح هرمز»، بلکه کاهش ارزش اهرم هرمز برای ایران باشد. اگر آمریکا بتواند مسیرهای جایگزین ایجاد کند، حجم قابل توجهی از نفت را عبور دهد و بازار جهانی را متقاعد کند که جریان انرژی حتی در شرایط جنگی ادامه خواهد داشت، قدرت ایران برای استفاده از تنگه به عنوان ابزار فشار کاهش مییابد. اما اگر ایران بتواند این مسیر را به طور مستمر ناامن کند، نشان خواهد داد که حتی برتری نظامی آمریکا نیز نمیتواند اهمیت جغرافیایی هرمز را از بین ببرد.
به همین دلیل، نبرد اصلی در هرمز شاید در ظاهر میان ناوها، موشکها و نفتکشها باشد، اما در سطح عمیقتر، نبرد بر سر «قابلیت کنترل جریان» است. آمریکا میخواهد ثابت کند که میتواند جریان را حفظ کند.
چگونه ایران هزینه عبور از مسیر جنوبی تنگه هرمز را افزایش خواهد داد؟
ایران میخواهد ثابت کند که میتواند هزینه این جریان را افزایش دهد. کشتیها در این میان به بازیگران ناخواسته این رقابت تبدیل شدهاند. در نهایت، کریدور جنوبی را نمیتوان یک پیروزی قطعی آمریکا یا شکست قطعی ایران دانست. این کریدور تاکنون یک موفقیت تاکتیکی برای واشنگتن بوده است، زیرا توانسته بخشی از جریان انرژی را در شرایط جنگی حفظ کند. اما از نظر راهبردی، هنوز مشخص نیست که این موفقیت تا چه اندازه پایدار خواهد بود. واقعیت میدانی نشان میدهد که تردد همچنان بسیار کمتر از سطح عادی است، تعداد زیادی از کشتیها موقعیت خود را پنهان میکنند، شرکتهای کشتیرانی با ریسکهای جدی مواجهاند و ایران همچنان توانایی ایجاد اختلال دارد.
از این رو، شاید دقیقترین توصیف این باشد که آمریکا در جنوب هرمز یک «شریان اضطراری» ایجاد کرده است، نه اینکه تنگه را به طور کامل باز کرده باشد. این شریان اضطراری اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد قدرت دریایی در قرن بیستویکم تنها به توانایی بستن یک آبراه محدود نیست. قدرت واقعی در توانایی مدیریت جریان، کنترل اطلاعات، کاهش ریسک، حفاظت از کشتیها و ایجاد مسیرهای جایگزین نیز نهفته است. اما تجربه تاریخی یک درس مهمتر نیز ارائه میکند.
هیچ قدرتی نمیتواند برای همیشه یک نظم دریایی را فقط با زور نظامی حفظ کند. ناوهای جنگی میتوانند مسیر را باز کنند، هواپیماها میتوانند از کشتیها محافظت کنند؛ سامانههای اطلاعاتی میتوانند تهدید را شناسایی کنند و مینروبها میتوانند آبراه را پاکسازی کنند. اما تنها یک توافق سیاسی و حقوقی میتواند امنیت را از یک عملیات نظامی موقت به یک نظم پایدار تبدیل کند. از این منظر، آینده هرمز در نهایت نه در تعداد نفتکشهایی که در یک شب از کریدور جنوبی عبور میکنند، بلکه در این پرسش تعیین خواهد شد که آیا ایران، عمان، آمریکا و سایر کشورهای ذینفع میتوانند بر سر یک نظم دریایی قابل پیشبینی به توافق برسند یا خیر.
تا آن زمان، کریدور ادعایی جنوبی آمریکا را باید نه پایان بحران هرمز، بلکه مهمترین تلاش واشنگتن برای مدیریت پیامدهای آن دانست. تلاشی که توانسته است بخشی از جریان نفت را احیا کند، اما هنوز نتوانسته واقعیت بنیادی بحران را تغییر دهد. واقعیت بنیادی این است که تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین نقاط برخورد میان جغرافیا، قدرت نظامی، اقتصاد انرژی و حقوق بینالملل باقی مانده است.
آمریکا با کریدور جنوبی تلاش کرده است نشان دهد که میتوان این گلوگاه را دور نزد، بلکه میتوان آن را از طریق قدرت نظامی و اطلاعاتی مدیریت کرد. ایران نیز با استفاده از موقعیت جغرافیایی خود تلاش میکند ثابت کند که هیچ قدرت خارجی نمیتواند به سادگی قواعد تردد در هرمز را بدون در نظر گرفتن تهران تعیین کند. بنابراین، آینده این کریدور به یک پرسش بزرگتر وابسته است. آیا هرمز در نهایت به یک آبراه بینالمللی با قواعد مشترک بازخواهد گشت، یا اینکه به منطقهای تبدیل خواهد شد که در آن آزادی کشتیرانی دائماً تحت تأثیر موازنه قدرت ایران و آمریکا قرار دارد؟
پاسخ این پرسش، سرنوشت تنها یک تنگه را تعیین نمیکند. پاسخ آن میتواند بر امنیت انرژی جهان، جایگاه ایران در معماری امنیتی خلیج فارس، اعتبار قدرت دریایی آمریکا و حتی برداشت آینده از مفهوم آزادی کشتیرانی در مناطق جنگی اثر بگذارد. در همین معنا، کریدور جنوبی آمریکا را باید یکی از مهمترین تحولات راهبردی بحران هرمز در سال ۲۰۲۶ دانست، نه به این دلیل که مسئله را حل کرده است، بلکه به این دلیل که نشان داده است جنگ بر سر هرمز وارد مرحلهای شده که در آن «کنترل جریان» به اندازه «کنترل آبراه» اهمیت پیدا کرده است.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.



































