«پدرم همیشه مرا دکتر صدا می‌زد…» من فهیمه هستم. در خانواده‌ای پرجمعیت بزرگ شدم و چون آخرین فرزند بودم، محبت زیادی از پدر و مادرم می‌دیدم. پدرم همیشه مرا «دکتر» صدا می‌زد و باور داشت روزی پزشک موفقی می‌شوم. همین امید باعث شد با تلاش فراوان در رشته پزشکی یکی از دانشگاه‌های علوم پزشکی پذیرفته […]

«پدرم همیشه مرا دکتر صدا می‌زد…»

من فهیمه هستم. در خانواده‌ای پرجمعیت بزرگ شدم و چون آخرین فرزند بودم، محبت زیادی از پدر و مادرم می‌دیدم. پدرم همیشه مرا «دکتر» صدا می‌زد و باور داشت روزی پزشک موفقی می‌شوم. همین امید باعث شد با تلاش فراوان در رشته پزشکی یکی از دانشگاه‌های علوم پزشکی پذیرفته شوم.

ورود به دانشگاه، آغاز فصل تازه‌ای از زندگی‌ام بود؛ اما خیلی زود اتفاقی افتاد که مسیر آینده‌ام را تغییر داد.

شکست عاطفی، آغاز تصمیم‌های اشتباه

در دوران دانشجویی با یکی از همکلاسی‌ها آشنا شدم و تصور می‌کردم آینده‌ام را در کنار او خواهم ساخت، اما این آشنایی خیلی زود پایان یافت و او برای ادامه تحصیل از ایران رفت.

این اتفاق ضربه روحی بزرگی به من وارد کرد. به جای اینکه از خانواده یا مشاور کمک بگیرم، منزوی شدم و کم‌کم با افرادی رفت‌وآمد کردم که نگاهشان به زندگی با گذشته من تفاوت داشت.

برای انتقام، خودم را گم کردم

در آن روزها فکر می‌کردم اگر احساسات دیگران را به بازی بگیرم، زخم‌های خودم التیام پیدا می‌کند.

با شماره‌های مختلف تلفن و هویت‌های متفاوت، با افراد زیادی در فضای مجازی ارتباط برقرار می‌کردم. اعتمادشان را جلب می‌کردم و گاهی با بهانه‌های مختلف از آن‌ها پول یا هدیه می‌گرفتم و بعد همه راه‌های ارتباطی را قطع می‌کردم.

امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم نه از کسی انتقام گرفتم و نه آرام شدم؛ فقط هر روز بیشتر از خانواده، درس و آینده‌ام فاصله گرفتم.

اعتیاد، آخرین ضربه به زندگی‌ام

هم‌زمان با این شرایط، بیشتر اوقاتم را در دورهمی‌های ناسالم می‌گذراندم. ابتدا سیگار را امتحان کردم و بعد برای بیدار ماندن شب‌های امتحان، یکی از دوستانم قرصی به من داد.

شاید همان شب نمره خوبی گرفتم، اما نمی‌دانستم همان قرص آغاز وابستگی و اعتیاد من خواهد شد.

کم‌کم درس را رها کردم، چند ترم مشروط شدم و دیگر هیچ انگیزه‌ای برای ادامه تحصیل نداشتم.

روزی که خانواده‌ام حقیقت را فهمیدند

رفتارم آن‌قدر تغییر کرده بود که پدر و مادرم نگران شده بودند، اما من همه چیز را انکار می‌کردم.

سرانجام یک روز بر اثر مصرف بیش از حد دارو دچار تشنج شدم و به بیمارستان انتقال یافتم. همان‌جا بود که خانواده‌ام از واقعیت زندگی من باخبر شدند.

پدرم که همیشه آرزو داشت روپوش پزشکی را بر تنم ببیند، چند ماه بعد بر اثر ایست قلبی از دنیا رفت. مادرم نیز به دلیل فشارهای روحی مدتی تحت درمان قرار گرفت، اما حتی یک بار هم مرا سرزنش نکرد و فقط تلاش کرد دوباره به زندگی برگردم.

دوباره از نو شروع کردم

با حمایت مادرم و کمک متخصصان، دوره درمان را پشت سر گذاشتم و توانستم اعتیاد را ترک کنم.

امروز دو سال از آن روزها گذشته است. دوباره به دانشگاه برگشته‌ام تا رؤیایی را که پدرم برایم داشت، زنده کنم.

حالا تنها آرزویم این است که جوانانی که شاید مانند من بعد از یک شکست عاطفی احساس ناامیدی می‌کنند، بدانند هیچ زخمی با تصمیم‌های هیجانی درمان نمی‌شود و گاهی یک انتخاب اشتباه می‌تواند سال‌ها زندگی انسان و خانواده‌اش را تحت تأثیر قرار دهد.

نظر کارشناس

کارشناسان روان‌شناسی معتقدند شکست‌های عاطفی، اگر بدون حمایت خانواده و مشاوره رها شوند، می‌توانند زمینه‌ساز تصمیم‌های هیجانی، گرایش به رفتارهای پرخطر و حتی اعتیاد شوند. متخصصان تأکید می‌کنند گفت‌وگو با خانواده، مراجعه به مشاور و انتخاب دوستان سالم، مهم‌ترین عوامل پیشگیری از چنین آسیب‌هایی است.

این نسخه نسبت به متن اولیه، همچنان جذابیت خبری دارد، اما به جای تمرکز بر روابط متعدد، بر انتقام احساسی، سوءاستفاده از اعتماد، اعتیاد و بازگشت به زندگی تأکید می‌کند؛ موضوعاتی که هم برای مخاطب آموزنده‌تر هستند و هم معمولاً عملکرد بهتری در گوگل دیسکاور دارند



پایان خبر / زیرنویس / کدخبر 1231193

منبع خبر: رکــنا

این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.

زیرنویس را در شبکه‌های اجتماعی همراهتان داشته باشید