به گزارش پایگاه خبری تحلیلی زیرنویس به نقل از خانه هنرمندان، گالری «پاییز» در روزهای اخیر میزبان نمایشگاهی است که بیش از آنکه نمایش تکنیک باشد، روایتی است از تجربه‌های زیسته در تلاطم‌های اجتماعی سال‌های اخیر. شهپر رادافشار، نقاش و مدرس باسابقه، پس از سال‌ها دوری از هیاهوی نمایشگاه‌های انفرادی و با تکیه بر آموزه‌های […]

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی زیرنویس به نقل از خانه هنرمندان، گالری «پاییز» در روزهای اخیر میزبان نمایشگاهی است که بیش از آنکه نمایش تکنیک باشد، روایتی است از تجربه‌های زیسته در تلاطم‌های اجتماعی سال‌های اخیر. شهپر رادافشار، نقاش و مدرس باسابقه، پس از سال‌ها دوری از هیاهوی نمایشگاه‌های انفرادی و با تکیه بر آموزه‌های مکتب نیما پتگر، مجموعه «حافظه خاک» را به نمایش گذاشته است؛ آثاری که در آن آشوب و امید، در هم‌نشینی رنگ‌های سرد و گرم، به دیالوگی برای بقا تبدیل شده‌اند.

در نگاه اول به آثار شما، مخاطب با حسی از آشنایی و در عین حال سردرگمی مواجه می‌شود. این «علامت سوال» بزرگی که در بطن نقاشی‌ها جریان دارد، از کجا می‌آید؟
این حس سردرگمی اتفاقی نیست؛ در واقع همان چیزی است که مخاطب باید در اثر جست‌وجو کند. تمام این کارها در موقعیت‌های خاص خلق شده‌اند؛ زمان‌هایی که یا فشار روحی شدیدی را تجربه می‌کردم یا اتفاقات اجتماعی پیرامون، محرکی برای شروع کارم بودند. این «علامت سوال»، بازتاب مستقیم حس من در آن لحظه است، اما نکته اینجاست که من پاسخ قطعی نمی‌دهم؛ هر مخاطب ممکن است برداشت کاملاً متفاوتی داشته باشد و این بخشی از ماهیت این مجموعه است.

در برخی تابلوها مثل «آشوب»، این تنش بسیار عیان است. این آثار بازتاب‌دهنده کدام دوره از زندگی هنری شما هستند؟
من آثار این نمایشگاه را طی هشت سال اخیر کشیده‌ام. البته برخی کارها از سال ۱۳۹۴ هست که در واقع بخشی از مجموعه شخصی خودم هستند که به آن‌ها دلبستگی داشتم و تصمیم گرفتم در این نمایشگاه بگذارم‌شان. اما بدنه اصلی آثار که مشخصاً با اتفاقات اجتماعی گره خورده، از سال ۱۳۹۹ به این سو خلق شده‌اند. همان‌طور که گفتید، نام‌گذاری‌هایی مثل «آشوب» مستقیماً از وضعیت روحی من در آن لحظه نشأت می‌گیرد.

به نظر شما هنرمند تا چه حد موظف است این شرایط اجتماعی را در کارش بازتاب دهد؟
به نظر من، هنر هنرمند اساساً برآمده از اتفاقات محیط و اطرافش است و تفاوتی هم ندارد در چه رشته‌ای کار می‌کند. این کار بسیار مهم است؛ برای اینکه ۲۰۰ سال دیگر، وقتی کسی به این تابلوها نگاه می‌کند و مثلاً به اتفاقات سال ۱۴۰۱ مراجعه می‌کند، متوجه شود که در آن دوران چه بر این سرزمین گذشته که چنین اثری از دل آن بیرون آمده است. آثار من در واقع ثبت تاریخی همان التهاب‌ها هستند.

روند خلق این آثار با این بار روانی سنگین چطور پیش می‌رفت؟
طی پنج سال اخیر، از نظر روحی به‌شدت تحت فشار بودم. هر بار که می‌خواستم پای بوم بروم تا یکی از این کارها را شروع کنم، شرایط دشواری داشتم و گاهی حتی خودم هم نمی‌دانستم کار چگونه به پایان می‌رسد. این پروسه برایم بسیار جان‌فرسا بود، اما اشتیاق داشتم که دیگران هم این حس را ببینند و تجربه کنند.

چرا نام نمایشگاه را «حافظه خاک» گذاشتید؟
مفهوم این نام به همان ماندگاری سرزمین بازمی‌گردد. خاک همیشه هست؛ این سرزمین همیشه هست و تمام اتفاقاتی که بر آن گذشته، در حافظه‌اش باقی مانده است. در واقع این آثار، بازخوانی همان چیزی هستند که در حافظه این خاک ثبت شده است.

در برخی آثار مثل تابلوی «اتحاد»، از رنگ‌های آبی و سبز در دل یک فضای پرتنش استفاده کرده‌اید. نقش این رنگ‌ها چیست؟
رنگ‌های آبی و سبز برای من همیشه نشانه امید بوده‌اند. در تابلوی «اتحاد»، کوهی از آدم‌ها را می‌بینید که به‌هم گره خورده‌اند؛ اگر از نزدیک نگاه کنید، متوجه مچاله شدن پیکره‌ها می‌شوید که نشان‌دهنده فشار است، اما آن رنگ آبی سبزی که از بالا وارد کادر می‌شود، دقیقاً همان بارقه امید و همبستگی است که سعی کردم در دل آن فضای سنگین بگنجانم.

در بسیاری از تابلوهای شما، حتی در دل فضاهای ملتهب یا صحنه‌هایی که عنوان «سوختن» را بر خود دارند، رنگ‌های آبی و سبزآبی حضور پررنگی دارند. این انتخاب رنگ به چه معناست؟
این رنگ‌ها برای من دقیقاً «امید» هستند. ممکن است از نظر برخی، این‌ها رنگ‌های سردی باشند، اما برای من حامل حس امیدند. هرگاه در کارم فضایی از سوختن یا آشوب ایجاد می‌شود، این رنگ‌های سبزآبی و آبی را کنارش قرار می‌دهم؛ چرا که به من حس آرامش می‌دهند و نشان می‌دهند که آن قسمت از کار، دیگر در حال سوختن نیست. من همیشه به این رنگ‌ها متوسل می‌شوم چون حالم را خوب می‌کنند و باور دارم که همیشه امیدی هست.

شما پیشینه هنری مفصلی دارید. مسیر حرفه‌ای خود را از کجا آغاز کردید؟
نقاشی را به صورت جدی از سال ۱۳۵۲ شروع کردم. از سال ۱۳۵۵ افتخار شاگردی استاد مرحوم «علی‌اصغر پتگر» را داشتم و پس از آن، سال‌ها با مرحوم «نیما پتگر» که از ایتالیا برگشته بودند کار کردم. تا سال ۱۳۹۴ که ایشان را از دست دادیم، در محضرشان بودم. در واقع، معتقدم دنیا استاد نیما پتگر را از دست داد، چون ایشان دیگر تکرار نمی‌شوند. تمام حال‌وهوایی که امروز در نقاشی‌های من می‌بینید، مدیون آموزش‌ها و نگاه اوست.

با توجه به این سابقه طولانی و اینکه ۳۰ سال است تدریس می‌کنید، چرا نمایشگاه‌های انفرادی شما تا این حد محدود بوده است؟
این موضوع ریشه در رویکرد استاد نیما پتگر داشت. ایشان هیچ‌وقت ما را به برگزاری نمایشگاه انفرادی تشویق نمی‌کردند؛ خودشان هم چنین روحیه‌ای داشتند و این کار برایشان بسیار دشوار بود. ما هم تحت تأثیر همان نگاه، بیشتر در سکوت کار می‌کردیم و ترجیحمان نمایشگاه‌های گروهی بود. جالب است بگویم زمانی که رزومه‌ام را به انجمن نقاشان یا خانه هنرمندان ارائه کردم، برایشان عجیب بود و می‌پرسیدند تا الان کجا بودی؟وقتی کارها و پیشینه‌ام به عنوان دستیار استاد پتگر را دیدند، متوجه شدند که من سال‌هاست در این فضا فعال هستم، اما به دور از هیاهوی نمایشگاه انفرادی. مدتی است که تصمیم گرفته‌ام کمی از آن سکوت فاصله بگیرم و نمایشگاه‌هایی برگزار کنم.

در آثار شما، عنصرهای زنده مثل انسان، درخت، نور و کوه بسیار تکرار می‌شوند. آیا این‌ها نمادی از بقاست؟
دقیقاً همین‌طور است. این‌ها عناصر اصلی زندگی هستند. من در تمام این آثار می‌خواهم نشان دهم که در نهایت، پس از هر آشوب و اتفاق تلخی، امیدی برای زندگی باقی است. هیچ‌کس نباید امیدش را از دست بدهد. با اینکه کشیدن این تابلوها برایم بسیار دردناک است و در لحظه خلق اثر رنج می‌کشم، اما وقتی به آرامش می‌رسم، آن رنگ‌های زنده و آبی را به کار اضافه می‌کنم تا بگویم نه، درست می‌شود. این پیام امید، برای من مهم‌ترین بخش کار است.
نقاشی برای من یک زیست مداوم است. چه در دوران تدریس که ۳۰ سال به طول انجامیده و چه در خلوت آتلیه، من همیشه در حال تجربه‌گرایی بوده‌ام. نقاشی برای من راهی برای فهمیدنِ جهان و ثبتِ حافظه این خاک است. امیدوارم بتوانم همچنان با ایده‌های جدیدتر، این مسیر را ادامه دهم.

۲۴۲۲۴۳

منبع خبر: خـبرآنلاین

این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.

زیرنویس را در شبکه‌های اجتماعی همراهتان داشته باشید