او میتوانست سالها پیش، با محبوبیتی که داشت، مهاجرت کند و زندگی آرامتری برای خود بسازد. اما ماند. با همه سختیها، با همه بیمهریها و با همه هزینههایی که پرداخت. ماند تا سهم خود را برای ساختن این سرزمین ادا کند. همین ماندن، او را به نماد صبوری و استقامت تبدیل کرده است.بلند شو، مرد…دوباره […]

او میتوانست سالها پیش، با محبوبیتی که داشت، مهاجرت کند و زندگی آرامتری برای خود بسازد. اما ماند. با همه سختیها، با همه بیمهریها و با همه هزینههایی که پرداخت. ماند تا سهم خود را برای ساختن این سرزمین ادا کند. همین ماندن، او را به نماد صبوری و استقامت تبدیل کرده است.
بلند شو، مرد…
دوباره بلند شو.
اما اینبار، نگذار اشکهایت را ببینند. تو برای نسل بزرگی از ما، فقط یک گزارشگر فوتبال نیستی. نماد این حقیقتی که میشود بارها زمین خورد و باز هم از نو برخاست. من عادل فردوسیپور را از قاب دیگری هم به یاد دارم. سال ۱۳۹۲، استودیوی ۱۱. روزهایی که تلویزیون باید میان اجرای «۹۰» و «مناظره» یکی را انتخاب میکرد. ساعتها مذاکره کردیم. نه او حاضر بود از برنامهاش کوتاه بیاید و نه من از مسئولیتی که بر عهده داشتم. «۹۰» دو ماه بود که روی آنتن نمیرفت و هر دو بر باور خود ایستادیم و در نهایت، به جای حذف یکدیگر، به توافق رسیدیم. هر دو برنامه در همان استودیوی ۱۱ ساخته شدند. امروز که به آن روزها فکر میکنم، بیش از هر چیز، روحیه گفتوگو و ایستادگی او در ذهنم مانده است.
سالها بعد، بسیاری از ما در شبکه سه، هر کدام به شکلی، هزینه ایستادن را پرداختیم. آن هم با آمدن فروغی و مدیرانش که برای خود به دنبال ساخت سابقه بودند. من، رضا رشیدپور، احسان علیخانی، عادل فردوسیپور و بسیاری دیگر، هر کدام با زخمی متفاوت، اما با تجربهای مشترک؛ اینکه گاهی در رسانه، ماندن از دیده شدن سختتر است. برای من، سختترین بخش ماجرا، توقیف پروژهای بود که پنج سال از عمر خودم و خانوادهام را صرف ساختنش کرده بودم. مجموعهای که بعدها با نام «تنهایی» شناخته شد، برای من فقط یک مستند نبود. بخشی از زندگیام بود. سالها تحقیق، سفر، فیلمبرداری و امید، پشت آن ایستاده بود. هر کاری که میتوانستند کردند تا آن پروژه به مقصد نرسد. طبیعی بود که خسته شوم و به خاک سیاه بنشینم. حتی گاهی ناامید. اما یک چیز را خوب یاد گرفته بودم. اگر هدف، خود راه باشد، هیچ مانعی پایان مسیر نیست. ایستادم. نه برای اثبات خودم، بلکه برای آنکه اثری که به آن ایمان داشتم، زنده بماند. بعدها همان اثر توانست در حوزه محیط زیست و حتی در سطح تصمیمسازی کشور اثر بگذارد. اتفاقی که برای من، ارزشش از همه آن روزهای تلخ بیشتر بود.
به گذشته که نگاه میکنم، یک وجه مشترک میان همه ما میبینم. هیچ کدام با حذف شدن تعریف نشدیم. رشیدپور مسیر خودش را ساخت. احسان علیخانی آنقدر موفق شد که پاسخ همه تردیدها را با کارنامهاش داد. فردوسیپور هم «۳۶۰» را از دل همان روزهای سخت بیرون آورد و ثابت کرد مخاطب را نمیتوان توقیف کرد. شاید همین، مهمترین درس زندگی باشد. گاهی بزرگترین پیروزی، ماندن است. نه ماندن از سر اجبار، بلکه ماندنی که از امید، مسئولیت و عشق به این سرزمین میآید. همه ما عاشق این سرزمینیم و ماندیم تا ساخته شود.
و اینک! سخن کوتاهی با عادل، بلند شو، مرد…
تو پیش از این هم بارها از خاک برخاستهای.
این بار هم برخواهی خاست.
چون بعضی آدمها را با اشکهایشان به یاد نمیآورند.
با ایستادنهایشان به خاطر میسپارند.
همه ما منتظریم.
تهیهکننده برنامهساز مستندساز
۲۴۲۲۴۲
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.



































