یکی از آخرین عنوانهایی که ابوالقاسم قاسمزاده برای یادداشتش در «اطلاعات» انتخاب کرد، این بود: «قلدری در برابر تدبیر». آن روز این چهار کلمه توصیف او از سیاست و مناسبات قدرت بود؛ از جهانی که در آن، قلدری هر روز بیشتر جای گفتوگو و محاسبه را میگرفت. حالا، پس از رفتنش، همان عنوان معنای دیگری […]

یکی از آخرین عنوانهایی که ابوالقاسم قاسمزاده برای یادداشتش در «اطلاعات» انتخاب کرد، این بود: «قلدری در برابر تدبیر». آن روز این چهار کلمه توصیف او از سیاست و مناسبات قدرت بود؛ از جهانی که در آن، قلدری هر روز بیشتر جای گفتوگو و محاسبه را میگرفت. حالا، پس از رفتنش، همان عنوان معنای دیگری هم پیدا میکند: انگار خلاصهای است از یکی از دغدغههایی که تا آخر با قلم او ماند؛ دیدن مرز میان قدرت و قلدری و اصرار بر اینکه حتی در میانه بحران، جایی برای تدبیر باقی بماند
قاسمزاده را از نزدیک نمیشناختم؛ مراودهای هم نداشتم. اما او از آن آدمهایی بود که نامشان را پیش از چهرهشان میشناسی. نه خاطره مشترکی از او دارم و نه گفتوگویی برای روایت کردن. سهم من از قاسمزاده، خواندن برخی نوشتههایش بود. شاید برای شناخت یک روزنامهنگار، این راه چندان بدی هم نباشد.
وقتی یادداشتهای کسی را می خوانی بعد از مدتی میشد فهمید در خبرها دنبال چه میگردد؛ آنچه پشت تهدیدها و هیاهوی روز پنهان مانده بود. برای قاسمزاده هم اینگونه بود اما معلوم است که این همه او نیست.
۱۹ بهمن ۱۴۰۴ در یادداشت «دور دیگر برای گفتگو!» از «واقعیت میدانی» نوشت و استدلال کرد که با وجود همه تهدیدها، راه گفتوگو را نباید بسته فرض کرد. در نوشتههای بعدی نیز، با افزایش تهدیدها، باز سراغ همین فاصله میان صدای جنگ و تصمیم به جنگ رفت. «از گفتوگو تا نظامیگری» یکی از همان نوشتهها بود.
در نقد قدرت اما زبان مبهمی نداشت. یکی از یادداشتهایش را فقط «قلدری!» نامید و در نوشتههای دیگر نیز سیاست ترامپ را با همین مفهوم توضیح داد؛ قدرتی که اگر قانون، محاسبه و تدبیر را کنار بگذارد، به قلدری نزدیک میشود.
در نوشتههای مربوط به اسرائیل و نتانیاهو نیز صریح بود. «ترامپ و دست باز نتانیاهو»، «خاورمیانه و امتداد بحران» و «ترامپ و نتانیاهوی همراهش» نشان میدهد که حوادث منطقه را جدا از یکدیگر نمیدید و میکوشید پیوند میان آنها را پیدا کند. درباره غزه و کشتار فلسطینیان نیز موضعش روشن بود.
این حساسیت فقط به سیاست خارجی محدود نمیشد. وقتی از اقتصاد یا بحران آب مینوشت، باز به فاصله میان آنچه گفته میشود و آنچه در زندگی مردم جریان دارد توجه داشت. تعبیرش درباره ارائه تصویر «گل و بلبل» از اقتصاد از همین جنس بود. آنچه من از خواندن نوشتههایش میگیرم ساده است: پیش از داوری، باید واقعیت را دید.
این روزها که به روز خبرنگار رسیدهایم، بد نیست لحظهای هم به دشواری خود این حرفه فکر کنیم. نوشتن در روزهای بحران آسان نیست؛ وقتی باید میان صراحت و مسئولیت، نقد و نگرانی برای کشور راهی پیدا کرد.
عباس عبدی برای من از جمله همین افرادی است که ارزش کارشان را باید در همین استمرار دید؛ اینکه حتی در روزهای سخت، نوشتن را رها نمیکنند. میشود با بسیاری از داوریهایش مخالف بود، اما همین ماندن در میدان بحث، بهروز ماندن، شیوه شخصی و قابل تشخیص نوشتن و وفاداری به استانداردهای حرفهای مشخص، او را به یکی از چهرههای قابل احترام روزنامهنگاری امروز بدل کرده است.
قاسمزاده نیز تا آخر نوشت؛ دید، فکر کرد و آنچه را فهمیده بود روی صفحه گذاشت. لازم نیست با همه تحلیلهای قاسمزاده موافق باشیم تا قدر یک عمر نوشتن او را بدانیم. روزنامهنگار برای موافقت همگانی نمینویسد. مهم این است که بتوان موضعش را شناخت، استدلالش را سنجید و فهمید از کجا به جهان نگاه میکند.
پس از درگذشت قاسمزاده، کسانی که او را از نزدیک میشناختند از نجابت، اخلاق حرفهای و فروتنیاش گفتند. من نمیتوانم درباره این ویژگیها از تجربه شخصی شهادت بدهم. اما می توانم ادعا کنم این ویژگی ها در نوشته هایش نمایان بود.
این چند سطر بیش از هر چیز ادای احترام یک خواننده است؛ به روزنامهنگاری باسابقه و خوشنام که سالها نوشت و تا آخر، از دنبالکردن خبر و فکرکردن درباره آن دست نکشید.
فردا هم «اطلاعات» منتشر میشود. خبرهای تازه میآیند، تیترها عوض میشوند و ستونها دوباره پر خواهند شد. این سرنوشت روزنامه است؛ هر روز از نو آغاز میکند. اما گاهی درست وقتی نامی دیگر زیر ستون چاپ نمیشود، میفهمیم که آن نام سالها بخشی از حافظه همان صفحه بوده است.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.



































