مسعود نیلی، اقتصاددان، در سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد با بررسی تحولات اقتصادی و اجتماعی ایران در سالهای اخیر، معتقد است اگر به وضعیت کشور از منظر دادههای بهار ۱۴۰۵ نگاه کنیم، هرچه به گذشته نزدیکتر میشویم، تصویر روشنتر و هرچه به شرایط امروز نزدیک میشویم، ابعاد مسئله پیچیدهتر و مبهمتر میشود. در تاریخ معاصر ایران، […]
مسعود نیلی، اقتصاددان، در سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد با بررسی تحولات اقتصادی و اجتماعی ایران در سالهای اخیر، معتقد است اگر به وضعیت کشور از منظر دادههای بهار ۱۴۰۵ نگاه کنیم، هرچه به گذشته نزدیکتر میشویم، تصویر روشنتر و هرچه به شرایط امروز نزدیک میشویم، ابعاد مسئله پیچیدهتر و مبهمتر میشود. در تاریخ معاصر ایران، سالهایی وجود داشتهاند که صرفاً یک دوره زمانی معمولی نبودهاند، بلکه نقطه عطف به حساب میآمدند؛ سالهایی که در آنها مسیر حرکت کشور تغییر کرده و به تعبیر دیگر، مقصد اقتصادی و اجتماعی جامعه دستخوش تغییر شده است.
به گفته نیلی، بدون نیاز به بررسی دورههای بسیار دور، سال ۱۳۹۷ را میتوان یکی از مهمترین نقاط عطف در سالهای اخیر دانست. از این سال به بعد، زندگی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایرانیان وارد مرحلهای متفاوت شده و شدت و گستره پیامدهای این تغییرات نیز به مرور افزایش پیدا کرده است. از نگاه او، نادیده گرفتن این تحولات، پیامدهای روانی و اجتماعی آنها و تلاش برای ادامه مسیر با همان رویکردهای گذشته، بدون در نظر گرفتن تغییرات بنیادین رخداده، میتواند تبعات بسیار سنگینی برای جامعه به همراه داشته باشد. برای نمایش تفاوت شرایط پس از سال ۱۳۹۷ با دورههای پیش از آن، چند شاخص مهم اقتصادی و اجتماعی قابل توجه است.

نخست، نرخ ارز: از ابتدای سال ۱۳۹۷ تاکنون، نرخ ارز حدود ۵۰ برابر افزایش یافته است؛ در حالی که در دورههای زمانی مشابه پیش از آن، حداکثر رشد نرخ ارز حدود چهار برابر بود. این افزایش نیز به شکل تدریجی و یکنواخت رخ نداده، بلکه اقتصاد ایران در این مدت با هفت بحران بزرگ ارزی مواجه شده است؛ بحرانهایی که هر یک مانند یک شوک شدید، آثار و خسارتهای قابل توجهی بر اقتصاد برجای گذاشتهاند.
دوم، افزایش سطح عمومی قیمتها: در فاصله سال ۱۳۹۷ تا امروز، سطح عمومی قیمتها بیش از ۱۹ برابر شده، در حالی که در بازههای مشابه گذشته، میزان افزایش قیمتها حدود ۳.۵ تا ۳.۸ برابر بود. وضعیت در مورد کالاهای خوراکی حتی شدیدتر است و قیمت این گروه در سالهای پس از ۱۳۹۷ بیش از ۳۴ برابر افزایش یافته؛ در حالی که این رقم در دورههای مشابه قبلی حدود چهار برابر بود.
سوم، وضعیت تولید و درآمد: تولید ناخالص داخلی ایران که در دورههای حدوداً هشتساله گذشته معمولاً نزدیک به ۱.۵ برابر میشد، از سال ۱۳۹۷ تاکنون رشد بسیار محدودی داشته. در همین مدت، درآمد خالص ملی سرانه نیز حدود ۱۲ درصد کاهش پیدا کرده است.
چهارم، افزایش جمعیت زیر خط فقر: بر اساس برآوردهای مطرحشده، در فاصله سالهای ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳، حدود ۱۶ میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر اضافه شدهاند. هنوز برآورد مشخصی از تغییرات این شاخص پس از سال ۱۴۰۳ منتشر نشده. با این حال، همین رقم بهتنهایی نشاندهنده ابعاد کمسابقه تحولات اقتصادی و اجتماعی در این دوره است.
پنجم، وضعیت بازار کار: از سال ۱۳۹۸ تاکنون حدود پنج میلیون نفر به جمعیت در سن کار کشور افزوده شده، اما تعداد خالص شاغلان تنها حدود ۴۰۰ هزار نفر افزایش پیدا کرده. به بیان دیگر، طی هفت سال گذشته هر سال به طور متوسط بیش از ۷۰۰ هزار نفر وارد گروه جمعیت در سن کار شدهاند، اما متوسط ایجاد اشتغال جدید سالانه تنها حدود ۵۷ هزار نفر بوده است.

در نتیجه چنین وضعیتی، با افزایش قابل توجه جمعیت غیرفعال اقتصادی مواجه میشویم، بهگونهای که این گروه در فصلهای اخیر به حدود ۳۹.۵ تا ۴۰ میلیون نفر رسیده است. در مجموع، از حدود ۶۶.۵ میلیون نفر جمعیت در سن کار، نزدیک به ۴۰ میلیون نفر اساساً وارد بازار کار نمیشوند و حدود ۲.۵ میلیون نفر نیز بیکار هستند. بنابراین حدود ۴۲ تا ۴۲.۵ میلیون نفر از جمعیت در سن کار، نقشی در ایجاد درآمد اقتصادی ندارند و تنها حدود ۲۴ تا ۲۴.۵ میلیون نفر مشغول به کار هستند؛ رقمی که اشتغالهای پارهوقت را نیز شامل میشود. نکته قابل توجه این است که بخش بزرگی از جمعیت غیرفعال و بیکار را افراد جوان ۲۰ تا ۲۹ ساله تشکیل میدهند.
اشتغال زنان نیز تصویر نگرانکنندهای دارد. طی این دوره حدود ۲.۶ میلیون نفر به جمعیت زنان در سن کار اضافه شده، اما نه تنها اشتغال این گروه افزایش پیدا نکرده، بلکه از سال ۱۳۹۸ تاکنون حدود ۷۰۰ هزار شغل زنان نیز از بین رفته است. در چنین شرایطی، جوانان ۲۰ تا ۲۹ ساله و بهخصوص زنان، از جمله زنان تحصیلکرده، در موقعیتی بسیار آسیبپذیر قرار میگیرند و ادامه این روند میتواند پیامدهای اجتماعی قابل توجهی داشته باشد.
اما وضعیت اشتغال در بخش صنعت، نشانه دیگری از تغییر شرایط اقتصادی است. بر اساس آمار بازار کار بهار ۱۴۰۵، از بهار ۱۳۸۴ تا بهار ۱۴۰۵، یعنی طی ۲۱ سال، حدود یک میلیون و ۶۵۰ هزار نفر به تعداد شاغلان بخش صنعت افزوده شده. این رقم، افزایش متوسط سالانه کمتر از ۸۰ هزار شغل صنعتی را نشان میدهد. با این حال، تنها در فاصله بهار ۱۴۰۴ تا بهار ۱۴۰۵، حدود ۶۳۰ هزار نفر از تعداد شاغلان بخش صنعت کاسته شده است.
به این ترتیب، میزان اشتغالی که طی حدود هشت سال به تدریج ایجاد شده بود، در فاصله تنها یک سال از بین رفت. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر مشخص میشود که بدانیم از سال ۱۳۸۴، یعنی از زمان آغاز انتشار منظم آمارهای فصلی بازار کار، اقتصاد ایران به جز سال ۱۳۹۹ که تحت تأثیر همهگیری کرونا قرار داشت، هیچگاه با کاهش قابل توجه بیش از ۲۰۰ هزار شغل در یک سال مواجه نشده بود. بنابراین کاهش اشتغال در چنین ابعادی، در شرایط غیرکرونایی، اتفاقی کمسابقه و مختص سال ۱۴۰۵ است.

از سوی دیگر، تجربه سالهای گذشته نشان میدهد بازگرداندن اشتغال ازدسترفته بسیار دشوار و زمانبر به نظر میرسد. برای نمونه، اشتغال کل کشور در سال ۱۳۹۸ به حدود ۲۴.۳ میلیون نفر رسیده بود، اما با شیوع کرونا در سال ۱۳۹۹ حدود ۱.۱ میلیون نفر از تعداد شاغلان کاسته شد. بازگشت بازار کار به سطح اشتغال سال ۱۳۹۸ تا سال ۱۴۰۲ زمان برد. در واقع، طی این چهار سال بیش از سه میلیون نفر به جمعیت در سن کار اضافه شدند، اما امکان ورود آنها به بازار کار فراهم نبود و میزان اشتغال کشور در فاصله سالهای ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۲ تقریباً ثابت ماند. بنابراین آثار کرونا در بازار کار، برخلاف تصور اولیه، کوتاهمدت نبود و پیامدهای آن برای چندین سال ادامه پیدا کرد.
به اعتقاد نیلی، مجموعه این آمارها تنها بخش اقتصادی تحولات دشوار زندگی ایرانیان از سال ۱۳۹۷ به بعد را نشان میدهد. این دوره از نظر مجموعه حوادث اجتماعی و سیاسی و اتفاقات تلخ نیز یکی از پرتراکمترین دورههای سالهای اخیر بوده است. آبان ۱۳۹۸ و اعتراضات و حوادث پس از افزایش قیمت بنزین، دی همان سال و شهادت سردار سلیمانی و سپس سقوط هواپیمای اوکراینی، همهگیری کرونا در سالهای ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ و پیامدهای انسانی و اجتماعی آن، اعتراضات سال ۱۴۰۱ و حوادث پس از آن، جنگ ۱۲ روزه در خرداد ۱۴۰۴ و حوادث تلخ دی ۱۴۰۴ و اتفاقات پس از آغاز مرحله دوم جنگ، مجموعهای از رویدادهای سنگین و پرهزینه بودهاند.
فارغ از اینکه هر یک از این وقایع از منظر سیاسی چگونه تحلیل شوند، انباشت چنین اتفاقاتی در یک بازه زمانی محدود، آثار عمیقی بر روحیه و روان جامعه گذاشته است. از این منظر، سالهای پس از ۱۳۹۷ را نمیتوان صرفاً ادامه همان روندهای پیشین دانست؛ بلکه مجموعهای از تغییرات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در این دوره شکل گرفته که آثار آن به مرور گستردهتر شده و شناخت شرایط امروز ایران بدون در نظر گرفتن این تغییر مسیر، تصویر کاملی از واقعیت موجود ارائه نمیدهد.

این حجم از تحولات اجتماعی و سیاسی و همچنین شدت تغییرات اقتصادی را باید با نهایت جدیت دنبال کرد. اگر در ارزیابی میزان اهمیت هر یک از این رخدادها و تأثیر آنها بر فرسایش اجتماعی جامعه ایران دچار خطا شویم، ممکن است با غافلگیریهایی مواجه گردیم که پیامدهایی بسیار سنگین و حتی فاجعهبار دارند. تجربه کشورهای مختلف در سالهای گذشته از این منظر درسهای مهمی در اختیار ما قرار میدهد؛ بهویژه آنکه بسیاری از این جوامع نیز تصور نمیکردند روزی با چنین شرایطی روبهرو شوند و خود را از چنین اتفاقاتی مصون میدانستند. در آغاز سال ۱۳۹۷، کمتر کسی تصور میکرد کشور وارد دورهای شود که در آن مجموعهای از مشکلات، ناامنیها، فشارها، تخریبها و اضطرابهای گسترده شکل بگیرد. با این حال، اکنون بیش از هفت سال از آن مقطع دشوار گذشته است و باید از خود بپرسیم که در این سالهای پرحادثه چه درسهایی آموختهایم. تجربه زندگی ایرانیان در این دوره، بدون تردید در سالهای آینده نکات قابل تأمل فراوانی خواهد داشت، نکاتی که نهتنها برای جامعه ایران، بلکه برای دیگر جوامع نیز میتواند آموزنده باشد.
با این حال، سالهای ۱۳۹۷ به بعد را باید دورهای کاملاً متفاوت و استثنایی دانست، دورهای که میتواند درسهای ویژهای برای ما داشته باشد. بهتر است پیش از آنکه آیندگان یا دیگران بخواهند از تجربه ما درس بگیرند، خودمان با سرعت و هوشیاری از آنچه بر سرمان آمده است، بیاموزیم.
اگر در ابتدای سال ۱۳۹۷ حتی تصویر روشنی از گزینههای پیش روی کشور تا سال ۱۴۰۵ نداشتیم، امروز میتوانیم با اطمینان بیشتری بگوییم که نسبت به مسیرهای احتمالی پیش روی ایران، دستکم در بازه دو تا سه سال آینده، شناخت نسبتاً دقیقی داریم؛ شناختی که برای اتخاذ تصمیمهای کلان و سرنوشتساز اهمیت زیادی دارد. شاید در هیچ مقطع دیگری تا این اندازه نمیتوانستیم با دقت پیشبینی کنیم که ایران در سالهای ۱۴۰۷ و ۱۴۰۸ ممکن است از نظر بنیادی با ایران سال ۱۴۰۵ تفاوت داشته باشد. به بیان دیگر، هر تصمیمی که امروز اتخاذ کنیم، حتی اگر تصمیم ما انتخاب «بیتصمیمی» و سپری کردن زمان باشد، میتواند کشور را به یکی از این آیندههای کاملاً متفاوت هدایت کند.
آینده ایران بدون تردید تحت تأثیر یکی از دو رویکردی شکل خواهد گرفت که امروز در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند. نخستین رویکرد، حکمرانی را بیشتر بهعنوان عرصهای برای جنگ و رویارویی میبیند و مأموریت اصلی حکومت را مقابله مستمر با قدرتهای سیاسی جهان میداند. از نگاه طرفداران این دیدگاه، اکنون دقیقاً زمان پیشروی، قدرتنمایی و ایستادن در برابر این قدرتهاست.

بر اساس این نگاه، متوقف شدن در نقطهای که میتوان با یک تفاهمنامه قابل دفاع به دستاوردی ارزشمند برای جامعه امروز و آینده کشور رسید، ممکن است به معنای افتادن در دام دشمن و متوقف کردن نیروها درست در مرحلهای باشد که از دید آنان فاصله چندانی با پیروزی نهایی باقی نمانده است. این دیدگاه البته بر یک تحلیل دیگر نیز تکیه دارد؛ اینکه حتی اگر در نهایت به پیروزی نرسیم، مهم آن است که به وظیفه و تکلیف خود عمل کرده باشیم.
در برابر این دیدگاه، رویکرد دیگری قرار دارد که حکمرانی را مسئول فراهم کردن آرامش، صلح، ثبات و رفاه برای جامعه میداند؛ البته در چارچوب حفظ عزت و استقلال کشور. حامیان این رویکرد نیز تجاوز خارجی را نمیپذیرند و بر این باورند که سرنوشت ایران باید تنها به دست ایرانیان تعیین شود. با این حال، از نظر آنان نمیتوان مسائلی مانند تورم، بیکاری، فقر، اعتیاد، جرم و جنایت، طلاق و بیثباتی اقتصاد کلان را از تصمیمهای مربوط به حوزه نظامی جدا کرد. همه این مسائل به یکدیگر مرتبطاند و محدودیت منابع نیز این ارتباط اجتنابناپذیر را پررنگتر میکند و در نهایت اقتضائات خود را بر تصمیمگیریهای کشور تحمیل خواهد کرد.
هر دو رویکرد در یک موضوع اساسی با یکدیگر اشتراک داشتند و آن هم دفاع عزتمندانه از ایران در زمان تجاوز به کشور بود. همین اشتراک موجب شد ایران با وجود تمام دشواریها، مشکلات و ضعفهای موجود، ایستادگی کرده و مقاومت خود را حفظ کند. اما از این مرحله به بعد، چه بخواهیم و چه نخواهیم، تنها یکی از این دو رویکرد میتواند بر آینده کشور غلبه کرده و مسیر سرنوشت ایران را شکل دهد.
هر اتفاقی که برای ایران عزیز رخ دهد و هر مسیری که کشور طی کند، یک واقعیت تغییر نخواهد کرد: سالهای ۱۴۰۶ و ۱۴۰۷ و سالهای پس از آن فرا خواهند رسید و در آن زمان، بار دیگر شاخصهایی که در ابتدای این نوشته به آنها اشاره شد، با اعداد و وضعیت سال ۱۴۰۵ مقایسه خواهند شد. پرسش اصلی این است که آیا میزان تفاوت میان این شاخصها اهمیت دارد یا نه. از نگاه نگارنده، پاسخ بدون تردید مثبت است. اهمیت موضوع تنها به جنبههای انسانی محدود نمیشود؛ بلکه مسئله اصلی میتواند به عبور ناگهانی جامعه از سقف تحمل و تابآوری خود مربوط باشد؛ آن هم در شرایطی که چنین تغییری بهصورت غافلگیرکننده رخ دهد.

یکی از خطاهای بزرگ راهبردی این است که این شاخصها را صرفاً اعداد و آمار ببینیم و فراموش کنیم که پشت هر عدد، زندگی انسانها قرار دارد. افرادی که امروز بیمار هستند، یا باید بتوانند به دارو و خدمات درمانی دسترسی داشته باشند و فرصت بهبود پیدا کنند، یا ممکن است سرنوشت زندگی و حتی حیات آنها به تصمیمهایی وابسته شود که خودمان اتخاذ کردهایم. پشت آمار مربوط به اشتغال نیز زندگی جوانانی قرار دارد که میتوانند با پیدا کردن شغل، آینده خود و خانوادههایشان را بسازند یا در صورت از دست رفتن فرصتها، به سمت ناامیدی، اعتیاد، جرم و آسیبهای اجتماعی دیگر سوق پیدا کنند.
تاریخ بارها نشان داده است که در مقاطع حساس، شرایط زمان حال میتواند سیاستمداران را دچار خطا کند. گاهی وضعیت موجود این تصور را ایجاد میکند که فردا نیز دقیقاً ادامهای خطی از دیروز خواهد بود و بنابراین دلیلی برای نگرانی جدی وجود ندارد. اما تاریخ بارها خلاف این تصور را ثابت کرده است. گویی این یکی از بازیهای پرهزینه تاریخ است که برای فرار از یکنواختی، ناگهان مسیر تحولات را تغییر میدهد و جامعه را با شرایطی مواجه میکند که پیشتر تصورش را نمیکرد.
ایران فردا، با تمام نگرانیها و اضطرابهای موجود، به امروز چشم دوخته است تا مشخص شود تصمیمهایی که در این مقطع گرفته میشوند، کدام مسیر را برای آینده انتخاب خواهند کرد و کدام شکل از فردای ایران را رقم خواهند زد.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.



































