به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از نشنال اینترست، چهار دهه است که طراحان جنگ آمریکا سناریوی کابوسوار مشابهی را در تنگه هرمز تمرین کردهاند: مینها، موشکها و قایقهای تندرو ایرانی که تنگه را به روی ترافیک تجاری میبندند، یکپنجم عرضه نفت جهان را قطع و شوکی بزرگ به هر اقتصادی در کره زمین وارد […]

به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از نشنال اینترست، چهار دهه است که طراحان جنگ آمریکا سناریوی کابوسوار مشابهی را در تنگه هرمز تمرین کردهاند: مینها، موشکها و قایقهای تندرو ایرانی که تنگه را به روی ترافیک تجاری میبندند، یکپنجم عرضه نفت جهان را قطع و شوکی بزرگ به هر اقتصادی در کره زمین وارد میکنند.
بیان تأثیر این سناریو بر برنامهریزی راهبردی آمریکا دشوار است. مانورهای جنگی پیرامون چنین بحرانی ساخته و ناوهای هواپیمابر آمریکایی بارها برای جلوگیری از آن به خاورمیانه اعزام شدهاند. جلوگیری از بسته شدن تنگه از سوی ایران به مهمترین اصل سازماندهی راهبردی دریایی ایالات متحده در خاورمیانه تبدیل شده است.
این سناریو اکنون نیاز به بهروزرسانی دارد – نه صرفاً به این دلیل که توانایی ایران برای بستن تنگه اکنون برای همه روشن است، بلکه به این دلیل که تهران راهبردی را تدوین کرده که حتی مؤثرتر است. رهبران ایران با کمک گروههای نیابتی متحد در سایر نقاط منطقه، دیگر به هرمز به صورت جداگانه فکر نمیکنند. آنها به این نتیجه رسیدهاند که بستن هرمز میتواند با فشار بر سایر نقاط گلوگاهی – به ویژه باب المندب در پایانه جنوبی دریای سرخ که میتواند به دلخواه حوثیهای متحد ایران در یمن بسته شود – تشدید شود. ایران در حال ایجاد یک راهبرد دریایی است که هرمز و باب المندب را به یک سامانه فشار واحد متصل میکند، که در آن اختلال در تجارت جهانی میتواند به جای یک گزینه آخرالزمانی دور، به یک ابزار معمول سیاستگذاری تبدیل شود.
آیا ایران واقعاً میتواند تنگه هرمز را ببندد؟ مهم نیست
خطر هرگز توانایی ایران در بستن کامل هر دو تنگه نبود. در برابر نیروی دریایی ایالات متحده و شرکایش، بستن کامل آبراهها برای مدت طولانی احتمالاً پایدار نیست. خطر، در توانایی ایران برای ناامن کردن مداوم و پیشبینیناپذیر عبور از این آبراهها نهفته است.
در یک اقتصاد جهانیشده، ایران برای پیروزی نیازی به بستن آبراه ندارد؛ فقط باید هزینه استفاده از آن را به شکلی چشمگیر افزایش دهد. یک مین دریایی یا پهپاد که دهها هزار دلار هزینه دارد، میتواند یک نفتکش و محموله آن را از کار بیندازد یا غرق کند، که معمولاً صدها میلیون دلار ارزش دارد. در مواجهه با این خطر، کاپیتانهای کشتی و بیمهگران تا حد امکان از استفاده از آبراههای خطرناک خودداری میکنند و هزینه سنگین اما قابل پیشبینی زمان طولانی حمل و نقل در اطراف دماغه امید نیک را به احتمال اندک ضرر فاجعهبار با عبور از باب المندب ترجیح میدهند. ایران میتواند این سناریو را بارها و بارها و تا هر زمان که بخواهد تکرار کند.
تهران این درس را درونی کرده که نیازی به شکست دادن نیروی دریایی آمریکا در یک درگیری دریایی رو در رو ندارد. هدف آن اکنون فرسودن آمریکا است – تخلیه منابع نیروی دریایی ایالات متحده و مهمتر از آن، از بین بردن اعتباری که قدرت آمریکا بر آن استوار است. پس از ماهها جنگ سطح پایین که از نظر راهبردی و اقتصادی فرسایشی است، تهران فرض میکند که سیاستگذاران آمریکایی تمایل بیشتری به پذیرش پایان درگیری با شرایطی که او میخواهد – شاید از جمله امتیازهای آمریکا مانند کاهش تحریمها یا آزادسازی داراییها یا حتی وضع عوارض بر عبور کشتی از هرمز – خواهند داشت. هر چه آمریکا فرسودهتر باشد، این شرایط جذابتر به نظر میرسد.
خلیج فارس و دریای سرخ یک جبهه هستند، نه دو جبهه
مهمترین خطای تحلیلی در واشنگتن، عادت به برخورد با دریای سرخ و خلیج فارس به عنوان میدانهای نبرد جداگانه، با اختصاص منابع دریایی جداگانه به هر یک است. از دیدگاه ایران، هرمز و باب المندب یک جبهه دریایی واحد را تشکیل میدهند: هرمز خروج هیدروکربنهای خلیج فارس را به تمام بازارهای جهانی کنترل میکند، در حالی که باب المندب ورود آنها به اروپا از طریق کانال سوئز را کنترل میکند. در مجموع، این دو آبراه تقریباً یکسوم از کل تجارت روزانه نفت را تشکیل میدهند و محدود کردن همزمان هر دو، اختلال کلی در اقتصاد جهانی را افزایش میدهد و توانایی آمریکا برای واکنش را تضعیف میکند.
برخی تحلیلگران اقدامات حوثیها را در درجه اول به اختلاف با عربستان و تمایل به از سرگیری جنگ داخلی یمن از موضع قدرت نسبت دادهاند. با این حال، در حقیقت، تشدید اوضاع تقریباً هیچ ارتباطی با وقایع داخل یمن ندارد. همه نشانهها حاکی از آن است که حوثیها مستقیماً به دستور تهران عمل میکنند. حوثیها از محاصره مجدد به خودی خود سود بسیار کمی میبرند. اما ایران صدها مایل از خط ساحلی خود عمق دریایی پیدا و واشنگتن را مجبور میکند همزمان از چندین کریدور با بدنهها و مهمات محدود دفاع کند.
ایران همچنین آموخته است که باید تنشزدایی خود را مطابق با سیگنالهای سیاسی تعدیل کند. تلاش واقعی برای بستن کامل هرمز، قطع کامل ترانزیت، فشار مداوم برای واکنش ویرانگر آمریکا ایجاد میکند. تبدیل صرف هرمز به یک منطقه پرخطر، به تهران عنصری از انکار موجه میدهد و واکنشی بسیار کمتر تهاجمی را به دنبال دارد. تا زمانی که تنگه به طور اسمی باز باقی بماند اما مملو از مینهای دریایی باشد، کاپیتانهای کشتیها به تنهایی تصمیم میگیرند که ریسک عبور از آن را نپذیرند و ایالات متحده نمیتواند ایران را به انسداد مداوم متهم کند. این راهبرد به گونهای تنظیم شده که پایینتر از آستانهای باشد که تشدید جنگ را توجیه کند، جنگی که تهران نمیخواهد و به شدت از آن رنج خواهد برد.
ایران در تلاش است «پلیس جهانی» را بیاعتبار کند
جنگ جاری اولین باری نیست که ایالات متحده درگیر درگیری در خاورمیانه میشود. در دهه ۱۹۷۰، جیمی کارتر «دکترین کارتر» را اعلام کرد، این مفهوم که ایالات متحده از نیروی نظامی برای دفاع از منافع ملی خود در خلیج فارس استفاده خواهد کرد. رونالد ریگان، جانشین کارتر، عملیات «اراده جدی» را برای محافظت از تانکرهای نفتی در خلیج فارس آغاز کرد و پس از به خطر افتادن آزادی ناوبری در جنگ ایران و عراق، کشتیهای کویتی را با پرچم آمریکا به آب انداخت. دولتهای جورج دبلیو بوش و باراک اوباما هم در اواخر دهه ۲۰۰۰ و اوایل دهه ۲۰۱۰ قاطعانه به همهگیری دزدی دریایی سومالی در نزدیکی شاخ آفریقا پاسخ دادند.
در تمام این موارد، ایالات متحده بازیگر اصلی مسئول مقابله با اختلالات منطقهای بوده و انتظار میرود در آینده نیز چنین باشد. این امر یک مزیت نامتقارن برای مخالفان منطقهای آمریکا ایجاد میکند. با ایجاد موقعیتهایی که نیروی دریایی ایالات متحده قادر به مهار کامل آنها نیست، به کاهش جایگاه ایالات متحده در منطقه و تضعیف رابطه آن با متحدان محلی کمک میکند.
سیاستگذاران آمریکا از این عدم تقارن ناامید شدهاند و حق هم دارند. چین برای تجارت و واردات انرژی خود به شدت به دریای سرخ و هرمز وابسته است. این کشور یک پایگاه نظامی در جیبوتی، در دسترس باب المندب، دارد و در صورت تمایل میتواند به امنیت منطقهای کمک کند. با این حال، پکن تقریباً هیچ کمکی به تأمین امنیت سیستمی که به آن متکی است، نمیکند. از سال 2023، بارها با حوثیها برای عبور کشتیهای خود توافق کرده و آمریکا را به حال خود گذاشته تا مشکل را برای دیگران حل کند.
این ترتیبات شاید زمانی قابل تحمل بود که برتری آمریکا بلامنازع بود و بار رهبری جهانی نسبتاً ارزان بود. با افزایش تهدیدهای نامتقارن، کاهش موجودی هواپیماهای رهگیر، افزایش توجه به منطقه هند و اقیانوس آرام و افزایش شکاف بین آنچه واشنگتن تضمین میکند و آنچه میتواند به طور پایدار تضمین کند، این وضعیت غیرقابل دفاع میشود.
پیامدهای این امر بسیار فراتر از خاورمیانه است. اگر ایران موفق به ایجاد مدلی شود که در آن پهپادها، موشکها، مینهای دریایی و نیروهای نیابتی ارزانقیمت بتوانند هزینههای نامتناسبی را بر قدرتمندترین ارتش جهان تحمیل و شریانهای تجارت جهانی را تهدید کنند، دیگران متوجه آن خواهند شد. هر کشور یا بازیگر غیردولتی که بر یک آبراه حیاتی مشرف باشد، میتواند آن آبراه را برای باجگیری در اختیار داشته باشد که عواقب فاجعهباری برای اقتصاد جهانی خواهد داشت. این درسی است که دنیا دارد از تجاوز آمریکا به ایران میگیرد و شاید کاخ سفید بهایی گزاف در این درس پرداخته باشد.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.



































