رئیس گروه مطالعات اسلامی فرهنگستان علوم ایران با تأکید بر اینکه مردم طلبه بی‌سواد را زود تشخیص می‌دهند، گفت: مردم الآن از نظر سفره‌شان گرفتارند، معیشتشان با مشکلات زیادی روبه‌رو است. مقامات کشوری دارند نهایت سعی خودشان را می‌کنند (می‌دانید که این کشور دشمن زیاد دارد و رفع کردن مشکلات معیشت مردم کار ساده‌ای نیست)، […]

رئیس گروه مطالعات اسلامی فرهنگستان علوم ایران با تأکید بر اینکه مردم طلبه بی‌سواد را زود تشخیص می‌دهند، گفت: مردم الآن از نظر سفره‌شان گرفتارند، معیشتشان با مشکلات زیادی روبه‌رو است. مقامات کشوری دارند نهایت سعی خودشان را می‌کنند (می‌دانید که این کشور دشمن زیاد دارد و رفع کردن مشکلات معیشت مردم کار ساده‌ای نیست)، اما مشکل مردم هست. وقتی مردم می‌آیند مشکلات را مطرح می‌کنند، روحانیون گاهی اوقات به خیال اینکه باید فقط دفاع از حاکمیت کرد، منکر این مسائل می‌شوند و مقابل مردم می‌ایستند. این اشتباه است. روحانی باید دردکشیده باشد، درد مردم را بچشد، لااقل قبول کند، مقابل مردم نایستد و برای بیان دردهایشان همراه مردم باشد.

مشروح گفت‌وگوی جماران با آیت‌الله سید مصطفی محقق داماد را در ادامه می‌خوانید:

ضمن تسلیت رحلت عالم جلیل‌القدر مرحوم آیت‌الله امراللهی، علاقه‌مندیم درباره ابعاد مختلف علمی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی شخصیت ایشان را به‌طور مفصل برای ما صحبت بفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم. با طلب مغفرت و رضوان واسعه حق متعال برای روح پرفتوح مرحوم آیت‌الله حاج شیخ محمدحسین امراللهی یزدی و استاد بزرگوارشان مرحوم آیت‌الله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی، چند کلمه‌ای درباره شخصیت این مرد بزرگ(آیت‌الله امراللهی) به عرض شما می‌رسانم.

اینجانب این بزرگوار را از دوران آغاز طلبگی می‌شناسم. البته ایشان از من بزرگ‌ترند و فاصله سنیِ نسبتاً زیادی داریم، اما به دلیل ارتباطی که با پدر و دایی من داشتند، و از طرف دیگر چون در درس برادر من (آیت‌الله حاج سید علی محقق داماد) شرکت می‌کردند، از نزدیک با ایشان مرتبط بودم و چون به منزل ما رفت‌وآمدشان زیاد بود، ایشان را به‌خوبی می‌شناختم.

ایشان از آغاز طلبگی به دو چیز شهرت داشتند؛ یکی تقوای شدید و زهد بسیار، و از طرفی در عین حال به قول حافظ: «با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام». ایشان در عین حالی که از نظر مالی شرایط بسیار دشواری را می‌گذراندند، همواره لب خندان داشتند. بسیار قصه‌های شیرین و لطیفی برای دوستان همیشه داشتند و در جلساتی که ایشان حضور داشتند، جلسه همیشه با دل‌خوشی و خرمی می‌گذشت. ایشان از روزی که در مدرسه حجتیه بودند (حجره‌شان نزدیک مسجد بود) من با ایشان آشنایی داشتم و از نزدیک مراقب زندگی ایشان بودم.

این بزرگوار، سطح را با دقت تمام کرد. نزد افرادی مثل آیت‌الله مکارم شیرازی که درس کلام جدیدی که ایشان در مدرسه حجتیه تدریس می‌فرمودند و بعد تبدیل شد به کتاب «آفریدگار جهان» و چند کتاب دیگر که از ایشان درآمد، یادم هست که آقای امراللهی این درس‌ها را مداومت می‌کردند و با اینکه کُندنویس بودند، با دست کُندشان بسیار خلاصه‌برداری می‌کردند و مقید بودند که این درس‌ها را ترک نکنند. همچنین درس مرحوم آیت‌الله ستوده، درس آیت‌الله سلطانی طباطبایی و بالأخره درس آیت‌الله‌العظمی منتظری؛ این‌ها درس‌هایی بود که من شاهد بودم ایشان شرکت می‌کردند.

درباره حضور ایشان در دروس خارج چطور؟ آیا در درس اساتید خاصی شرکت می‌کردند که از نظر علمی برایشان شاخص باشد؟

این بزرگوار از روزهای نخستینی که به درس خارج رفتند، تا آنجایی که من دقیقاً شاهد بودم، در درس فقه و اصول مرحوم آیت‌الله مرتضی حائری شرکت می‌کردند و من یادم نمی‌آید در درس دیگری شرکت کرده باشند. هرچه فقه و اصول خواندند، در درس خارجِ این بزرگوار بود که صبح‌ها درس فقه و بعدازظهرها درس اصول بود. همان سال‌های اول پای درس ایشان درخشیدند.

من در درس اصولِ مرحوم آیت‌الله حائری یزدی شرکت می‌کردم. ایشان(آیت‌الله امراللهی) مستشکلِ عمده درس بودند و مرحوم استاد هم به نقدهای ایشان توجه بسیار داشتند. جالب است که حافظه نسبتاً خوبی داشتند که حتی سر درس یادآوری می‌کردند که: «شما در فلان مسأله چنین مبنایی را انتخاب کردید». مسلط بودند به مبانی استاد خویش. مرحوم آیت‌الله حائری توجه بسیار زیادی به نقادی‌های ایشان داشتند و سرِ درس وقتی که ایشان صحبت می‌کرد، سکوت می‌کردند، به تمام حرف‌های ایشان گوش می‌دادند و بعد پاسخ می‌دادند.

مرحوم آیت‌الله حائری شاگردان مبرزِ دیگری هم داشتند که بعدها از شخصیت‌های برجسته انقلاب شدند. تفاوت آیت‌الله امراللهی با سایر شاگردان در چه بود؟

آنچه که برای من جالب بود این است که مرحوم آیت‌الله‌العظمی حاج آقا مرتضی حائری شاگردان زیادی داشتند و بسیاری از این شاگردان بعداً مسئولین بالای حوزه علمیه و مسئولین بالای انقلاب شدند. مثلاً مقام معظم رهبری شهید(رضوان الله علیه) از شاگردان خاص ایشان بودند. آیت‌الله مؤمن قمی(عضو شورای نگهبان) هم از شاگردان مرحوم آیت‌الله حائری بودند. آقای سید حسن طاهری خرم‌آبادی، مرحوم سید حسینی کاشانی، حاج سید حسین موسوی تبریزی(که دادستان کل انقلاب شد)، حاج عباس صالحی یزدی و آقای دکتر حسین مدرسی طباطبایی (که الآن در آمریکا هستند)؛ این‌ها آنچه که درس خواندند نزد ایشان خواندند. قبل از دوران ما هم مثلاً مرحوم آیت‌الله شهید مطهری مقدار زیادی خدمت ایشان درس خوانده بودند.

استاد حائری بسیار شاگردپرورِ موفقی بودند، اما آنچه برای من جالب است، تفکرِ مرحوم آیت‌الله حائری است. ایشان از نزدیکان، دوستان و بستگان سببیِ امام خمینی بودند (صبیه‌شان عروس امام و همسر آقا مصطفی خمینی بود) و ارادت بسیار زیادی به امام داشتند. اما از نظر شیوه انقلابی، به‌هرحال یک‌مقداری اختلاف سلیقه با امام داشتند. ایشان در مجلس خبرگان اول انقلاب مؤید بودند و تا قسمتی از مباحث حضور داشتند و بعد جدا شدند. در بسیاری کارهایی که بعد از انقلاب می‌شد ایشان نقدهایی داشتند و امام هم به این مطالب ایشان بسیار احترام می‌گذاشتند که من شاهد این قسمت هستم.

اما آنچه که برای من جالب است، در میان این شاگردان، تنها کسی که کاملاً به سیره اخلاقی و تقواییِ حاج آقا مرتضی یزدی مقید بود و به سیره او عمل می‌کرد، آیت‌الله امراللهی بود. من در میان شاگردان دیگرِ ایشان این‌طور مشابهت را نمی‌بینم. 

تنها کسی که هیچ مسئولیتی را نپذیرفت (با وجودی که همه‌گونه مسئولیتی به ایشان عرضه شد، ولی هیچ مسئولیتِ نه قضایی و نه اجرایی نپذیرفت)، به همان شیوه مرحوم استادش عمل کرد. ایشان یک نمونه کامل اخلاقیِ این استاد بود.

در بُعد علمی و احیای آثار قدما، چه فعالیت‌های شاخصی از ایشان به یادگار مانده است؟

جالب این است که ایشان تقریر بسیار زیبایی از کارهای استادشان داشتند و تمام نوشته‌های ایشان را با دقت کامل ویرایش کردند. همه آثاری که از مرحوم آیت‌الله‌العظمی حائری درآمد (جز جلد اول ابتغاء الفضیلة که زیر نظر اخویِ بنده، آیت‌الله سید علی آقای محقق بود)، بقیه آثاری که در چندین جلد تقریر شده و درآمده، همه این‌ها را آیت‌الله امراللهی احیا و تصحیح کردند. می‌توانم بگویم به‌قدری دقیق بود که هیچ موردی را بنده سراغ ندارم که ایشان دقت کافی نکرده باشد. انصافاً استادی به این دقیقی من در زندگی‌ام کمتر، یا شاید اصلاً ندیدم.

ایشان نه‌فقط کار مرحوم استادش را احیا کرد، از کارهای دیگرش، تصحیح «مکاسب» بود (چاپی که جامعه مدرسین از مکاسب شیخ انصاری کردند). آن مقداری که ایشان به عهده داشت و تصحیح کرد، کاملاً معلوم می‌شود که این مصحح، مکاسب شیخ را فهمیده است. در یکی از نشریاتی که چند سال قبل مکاسب شیخ را یک نفر تنظیم کرده بود، کاملاً معلوم بود که مصحح مطلب شیخ را درست درک نکرده است. اما تصحیحی که مرحوم امراللهی از کتاب مکاسبِ محرمه شیخ کردند (بله، همان یک جلد اول بود و ظاهراً به دلیل اینکه تراث شیخ احیا و تصحیح شد، دیگر جامعه مدرسین ادامه نداد)، واقعاً نشان می‌دهد یک محققی که عبارتِ محضه را تا دقیقاً نفهمیده، رها نکرده است و نشان می‌دهد مکاسب شیخ را دقیق فهمیده است.

واقعاً یک فقیه نمونه و عالِمِ عامل بود. در زندگی شخصی بسیار محتاط بود؛ در حرف زدن، در نقل قصه، وقتی یک چیزی از او می‌پرسیدی تا دقیقاً برایش یقین نبود نقل نمی‌کرد برای اینکه مبادا دروغ شود. از هر مال مشتبهی پرهیز می‌کرد و واقعاً نمونه کامل از تقوا بود. من در زندگی‌ام فردی به این دقیقی که جوانب شرعی را رعایت کند و آنچه را خوانده بود عامل باشد، کمتر دیده‌ام.

ایشان در فقه، اصول و تفسیرِ آیات قرآن بسیار دقیق بود و هر تفسیری را که ملاحظه می‌کرد، با دقت می‌توانست عرضه کند. به‌هرحال نمونه‌ای بود که از دست ما رفت و الحمدلله عاش سعیداً و مات سعیداً. خودش را آلوده به هیچ مسأله‌ای نکرد. حتی فامیل‌های نزدیک ایشان سِمت‌های بالای قضایی داشتند، اما یک نفر تا به‌حال نگفته که آقای امراللهی برای کسی واسطه شد یا دخالت کرد. بسیار نازنین بود و از کسانی بود که آدم می‌توانست از بُن دندان به او اظهار ارادت کند. خدایش رحمت کند و رضوان واسعه حق متعال بر او باد.

وظیفه حوزه‌ها در ترویج و معرفی یک چنین شخصیتی که عمری را به  دوری از دنیا سپری کرده چیست؟

بسیار نکته مهمی فرمودید. بنده چون الآن دهه هشتادِ زندگی‌ام را می‌گذرانم، در عمر خودم بهترین ساعت‌ها و پرنشاط‌ترین ایام حوزه را دیده‌ام؛ دیده‌ام چه کسانی خوب درس خواندند، چه کسانی خوب درس دادند و چه کسانی برای حوزه به‌عنوان یک شخصیت علمی زحمت کشیدند. اما متأسفانه الآن می‌بینم ادعاها بسیار زیاد است. افرادی که «مقام اثبات»شان خیلی قوی است، ولی من شاهدم که فاقدِ «مقام ثبوت» بوده‌اند؛ اما بالعکس افرادی که مقام ثبوت بسیار قوی داشتند، زحمت کشیدند و عالِم عامل بودند، به خاطر همان احساسات شرعیه، تقوا و زهدی که در درون روحشان بوده، حالت عزلت، انزوا، گوشه‌گیری و عدم تظاهر را برگزیدند و با مناعت و قناعت زیستند، در حالی که ما شاهد خدمات مخلصانه و متقیانه آنها بودیم.

بنده الآن چند نفر را در کنار آقای امراللهی نام می‌برم. شما نام مرحوم استاد آیت‌الله محمدتقی ستوده را شنیده‌اید؛ چه کسی در دهه‌های سی، چهل و پنجاه «شرح لمعه»، «کفایه» و «مکاسب» خوانده و نام محمدتقی ستوده را نشنیده باشد و شاگردیِ او را نکرده باشد؟ ایشان فوت کرد. مرحوم آیت‌الله صلواتی اراکی (دوست آقای ستوده)، او هم مدرس شرح لمعه، قوانین و کفایه بود. ایشان هم فوت کرد. این‌ها مدرسینِ به‌نامِ حوزه بودند و زحمت کشیدند، ولی حوزه از این‌ها تقدیرِ آن‌چنانی نکرده و معرفی این‌ها را نکرده است.

البته چندی قبل یک طلبه‌ای زحمت کشیده بود و نام شاگردان مرحوم حاج آقا مرتضی حائری را جمع‌آوری کرده بود. من دیدم انصافاً زحمت کشیده بود، اما این‌ها کم است. این شخصیت‌ها بایستی به‌عنوان یک طلبه باتقوا و استاد باتقوا معرفی شوند؛ این‌ها از مفاخر حوزه علمیه قم هستند. حوزه علمیه قم می‌تواند به وجود این‌ها افتخار کند.

در زمانی که ما طلبه جوان بودیم و مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی را درک کردیم، می‌دیدیم که چه حوزه بانشاطی بود. واقعاً درس درس بود، تدریس تدریس بود. شب‌ها یک نفر بیکار در صحن دیده نمی‌شد که بعد از نماز به کتابخانه نرفته باشد یا به حجره یا منزل نرفته باشد که بعد از نماز مغرب و عشا مشغول مطالعه شود. یک‌چنین حوزه‌ای بود. من بعدها دانشگاه‌های بزرگ جهان دیدم از جمله آکسفورد، هاروارد و استنفورد را دیدم؛ هیچ‌کدام از نظر جدیت به حوزه آن زمان ما نمی‌رسید.

من نمی‌دانم چرا در فکر این نیستیم که آن جدیت را برگردانیم. آن زمان طلبه وقتی راه می‌رفت، ادبیات عرب خوب می‌دانست، معانی و بیان می‌دانست، تفسیر، فقه، اصول، فلسفه و کلام می‌دانست. فضلایی که در قم بودند جامع علوم مختلف بودند. این نیت خالص مؤسس این حوزه (مرحوم آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی) بود و واقعاً باید حوزه این‌ها را به‌عنوان طلبه‌های نمونه و فارغ‌التحصیلان نمونه برای طلاب آینده معرفی کند.

جنبه‌های اجتماعی و مردمی مرحوم آیت‌الله امراللهی را بیان فرمودید؛ دغدغه‌ها و نگرانی‌های حضرت‌عالی نسبت به جامعه امروز ایران و شرایط زندگی مردم چیست؟

واقعیت این است که در درجه اول از یک طلبه انتظار دارند که علوم دینیِ خودش را خوب بداند. طلبه اگر فیزیک یا شیمی را نداند، برای او نقص نیست. نقص برای یک طلبه این است که قرآن را خدای‌نکرده غلط بخواند، حدیث را غلط بخواند و اطلاع کافی از مطالب دینی نداشته باشد. جامعه از طلاب انتظارِ «فضل» دارد. درست است که الآن وقایع اخیر طوری شد که عده‌ای خیال می‌کنند روحانیت جایگاه خودش را از دست داده (من این را قبول دارم و منکرش نیستم که یک روحانی الآن نمی‌تواند در بعضی جاهای تهران با عمامه راه برود)، اما هنوز هم اعتقاد دارم اگر یک طلبه فاضلی باشد و حرفی در الهیات برای گفتن داشته باشد، والله هنوز جامعه او را روی سر می‌گذارد.

اما مردم الآن درک می‌کنند؛ طلبه بی‌سواد را زود تشخیص می‌دهند. یک‌مقداری حرف بزند، می‌فهمند که این چیزی در چنته ندارد. وقتی فضل نداشت، احترامی برای او قائل نیستند. دومین مسأله، بزرگ‌منشی و مناعت‌طبع است؛ کلّاشی و تکدّی‌گری زود دافعه می‌آورد. الآن آنچه که طلاب برای بازیافتنِ مقام روحانیت و برگشتن به جایگاه اولیه خودشان باید سعی بکنند، سه چیز است: یکی مسأله «فضل»، دوم «بزرگ‌منشی»، و سوم «با مردم همدرد بودن».

طلبه نباید امروز مقابل مردم بایستد. مردم الآن از نظر سفره‌شان گرفتارند، معیشتشان با مشکلات زیادی روبه‌رو است. مقامات کشوری دارند نهایت سعی خودشان را می‌کنند (می‌دانید که این کشور دشمن زیاد دارد و رفع کردن مشکلات معیشت مردم کار ساده‌ای نیست)، اما مشکل مردم هست. وقتی مردم می‌آیند مشکلات را مطرح می‌کنند، روحانیون گاهی اوقات به خیال اینکه باید فقط دفاع از حاکمیت کرد، منکر این مسائل می‌شوند و مقابل مردم می‌ایستند. این اشتباه است. روحانی باید دردکشیده باشد، درد مردم را بچشد، لااقل قبول کند، مقابل مردم نایستد و برای بیان دردهایشان همراه مردم باشد.

مردم الآن از ائمه جمعه گلایه‌مندند و می‌گویند ائمه جمعه درد ما را در خطبه‌های نماز جمعه نمی‌گویند. مردم از خطیب‌های رسمی گلایه‌مندند و می‌گویند این خطیب‌ها درد مردم را نمی‌گویند و مقابل درد مردم می‌ایستند.

گاهی اوقات روحانیون تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر، به دستورات و موازین فقهی عمل نمی‌کنند. قرآن وقتی خطاب به موسی می‌گوید به سوی فرعون برو، می‌گوید: «فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَیٰ». با فرعون با قول نرم سخن بگویید! فرض کنید یک خانم بی‌حجاب است، با این بی‌حجاب چگونه باید برخورد کرد؟ آیا با جملات خشن و تنفربرانگیز؟ قرآن مجید می‌گوید به خدایان مشرکین سَبّ نکنید (وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ). برخورد تلخ موجب منزوی شدن روحانیت می‌شود.

روحانیت ما باید بنشیند و مطالعه کند تا دوباره جایگاهش را برگرداند. من در جایی نوشته‌ام، زمانی که حوزه علمیه قم در سال ۱۳۰۱ توسط حاج شیخ مؤسس تأسیس شد، چرا او می‌خواست حوزه را تأسیس کند؟ در میان اسنادی که در بیت ما هست، آمده که آن زمان شیخ فضل‌الله نوری به دار آویخته شده بود و جامعه از تمام روحانیون زده شده بودند. چه طرفدار مشروطه، چه مخالف مشروطه، هر دو طرف مورد نفرت مردم قرار گرفته بودند. شیخ مؤسس تصمیم گرفت با تربیتِ افراد باتقوا و بافضل، دوباره روحانیت را به جایگاه اصلی خودش برگرداند. بحمدالله ما دوره جوانی شاهد این عظمت بودیم که در زمان آیت‌الله بروجردی، روحانیت به جایگاه اولیه‌اش برگشت.

الآن هم باید باز بنشینیم و فکر کنیم که چه باید کنیم که این جایگاه برگردد. پیشنهاد من این است: حلقه اول «فضل» است؛ طلبه باید مسلح به دانش الهیاتی و دینی باشد. دوم «تقوا، قناعت، کرامت نفس و بزرگ‌منشی» است. و سوم «همدردی با مردم و در کنار مردم بودن» است؛ زیستِ مردمی داشتن. باید با زیستِ طبقه متوسط زندگی کرد، نه طبقه خیلی پایین و نه طبقه بالا. شخصیت روحانیت به زیستِ متوسط است.

منبع خبر: اطلاعات انلاین

این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.

زیرنویس را در شبکه‌های اجتماعی همراهتان داشته باشید