محمد باغستانی: پرویز ناتل خانلری، شاعر، نویسنده، پژوهشگر و چهره اثرگذار فرهنگ و ادبیات معاصر ایران، سالهای بسیاری از عمر خود را در مسیر ادبیات، پژوهش و مطبوعات سپری کرد. نام او با «سخن» گره خورده است؛ مجلهای که به همت او شکل گرفت و به یکی از مهمترین محافل ادبی و فرهنگی ایران بدل […]
محمد باغستانی: پرویز ناتل خانلری، شاعر، نویسنده، پژوهشگر و چهره اثرگذار فرهنگ و ادبیات معاصر ایران، سالهای بسیاری از عمر خود را در مسیر ادبیات، پژوهش و مطبوعات سپری کرد. نام او با «سخن» گره خورده است؛ مجلهای که به همت او شکل گرفت و به یکی از مهمترین محافل ادبی و فرهنگی ایران بدل شد و نسلهای مختلفی از شاعران و نویسندگان در آن حضور یافتند.
آنچه در ادامه میخوانید، آخرین گفتوگوی ضبطشده از پرویز ناتل خانلری است و بخش مهمی از این گفتوگو به صادق هدایت اختصاص دارد؛ از نخستین مواجهه هدایت با شعر «عقاب» و دلیل تقدیم این شعر به او تا خاطرات خانلری از سالهایی که چند روز در هفته با هدایت دیدار میکرد و او را از نزدیک میشناخت. خانلری در توصیف هدایت، او را «یک تیپ منحصر به فرد» میداند؛ شخصیتی که به اعتقاد او نظیر و معادلی در میان هنرمندان معاصر نداشته است.
آخرین نوار مصاحبهای که از دکتر پرویز ناتل خانلری بر جای مانده به دست ما رسیده، در یک محفل دوستانه ضبط شده است. در این محفل، یاران سخن: هوشنگ طاهری، صفدر تقیزاده، مسعود نفیسی، خلیل دیلمقانی، احمد تفضلی، فریدون مشیری و چند تن دیگر حضور دارند. جلسه را فریدون مشیری اداره میکند (۱). پرسشها جدی است و به قصد آن مطرح میشود که هر چه در خاطرهٔ استاد مانده به صفحهٔ نوار منتقل شود.
در آغاز فریدون مشیری از دکتر خانلری میخواهد که شعری بخواند و او میگوید مدتهاست که از شعر توبه کرده است، پس ناگزیر است که از شعرهای دورهٔ جوانی بخواند. میرود و دفتر شعرش را میآورد و قصد میکند که «عقاب» را بخواند، اما پیش از خواندن عقاب، پارهای توضیحات دربارهٔ آن میدهد که شنیدنی است، زیرا روشن میکند که چرا این شعر به صادق هدایت تقدیم شده است؟ توضیحات دکتر خانلری و متن گفت و شنود را در اینجا میخوانید که به مناسبت سالمرگ ناتل خانلری که در اول شهریور ۱۳۶۹ درگذشت بازنشر میشود.
دکتر خانلری – «عقاب» شعری است که به صادق هدایت اهداء شده است به اصطلاح. بعضی اشخاص حدسهای مختلف زده بودند در این باب. اما اصل مطلب این است. روزی که من این شعر را ساختم، اولین کسی که از من شنید صادق هدایت بود و اینقدر ذوق کرد که گفت: «پاشو بریم بدیم یک جایی چاپ کنند.» بعد با هم رفتیم ادارهٔ مجلهٔ مهر که گمان میکنم دکتر [ذبیحالله] صفا هم سردبیرش بود. آنجا شعر را دادیم چاپ کنند و گویا در یکی از شمارههایش چاپ و منتشر شد. ده بیست نسخهای هم «تیراژاپاره» به اصطلاح به من دادند. به هر حال علت اینکه تقدیم شده است به صادق هدایت همین مطلب است.
خلیل دیلمقانی – آقای دکتر در چه سالی این شعر را سرودید؟
فکر میکنم سال ۲۲.

احمد تفضلی – میخواستم از حضورتان خواهش کنم از خاطراتتان بگوئید. وقتی انتشار سخن را شروع کردید، دوستانی که دور هم جمع شدید، شمارهٔ اولی که درآمد و…
البته خاطرات خیلی دور و درازی میشود، باید صرفهجوئی کرد و مختصرش کرد. اصل ایجاد سخن از اینجا شروع شد که جامعه لیسانسیههای دانشسرای عالی، مجمعی داشتند و آنجا تصمیم گرفتیم که مجلهای داشته باشیم، ارگان آن جمعیت. در آنجا اسم بنده به میان آمد و قرار شد که امتیاز را بگیرم؛ ولی من هنوز سنم کم بود. چون [صاحبان امتیاز] ۳۰ سال میبایست داشته باشند طبق قانونی که آنوقت معمول بود. به این جهت به اسم خودم نمیتوانستم بگیرم. قرار گذاشتیم با آقای دکتر صفا که او امتیاز را بگیرد ولی من سردبیریش باشم، تا سه چهار شماره به همین نحو درآمد. آقای دکتر صفا بیشتر مایل بود که تاریخ ادبیات خودش را تدارک بکند و با یک همچو مجلهای به آن حساب جور نبود. بعد از چند شمارهای استعفا داد و بنده هم سن بلوغ (۱) رسیده بودم و امتیاز را به نام خودم گرفتم. از جامعه لیسانسیهها هم بعد از پنج شش شماره ناچار شدیم کنار بکشیم زیرا که خرج مجله به گردن بنده افتاده بود و از بودجه جامعه لیسانسیهها هم خبری نمیآمد. ضمناً آنها هم از من راضی نبودند و عقیدهشان این بود که بولتنی داشته باشند که اخبار جامعه لیسانسیهها در آن درج شود. به این جهت جدا شدیم. به این شرط که امتیاز را بنده داشته باشم و عوض پولیانی که بنده بدهکار بودم در آنها نگیرم. به این ترتیب غائله رفع شد و بنده هم در صدد برآمدم که مجله سخن را آنطور که میل دارم در بیاورم، اما خیلی کار مشکلی بود، وضع چاپخانهها در آن زمان، خیلی بد بود و ضمناً خانوارها از ما پول جلو میگرفتند و… غالباً از این چاپخانه به آن چاپخانه میبردیم، دو فرمش را در اینجا چاپ میکردیم، دو فرمش را در جای دیگر. مدتی خود من هم صاحب امتیاز بودم، هم سردبیر، هم موزع و مجلهها را با دو سه تا از شاگردها که به من محبتی داشتند، زیر بغل میزدیم و عرضه میکردیم که بفروشند. غالباً هم پس از یک ماه که مراجعه میکردیم که پولش را بگیریم، مجلهها را پس میدادند، میگفتند فروش نرفته، ضمناً اگرچه آن دوره اول خیلی نقص داشت هم از حیث چاپ و هم از حیث مطالب، با وجود این خیلی رواج گرفته بود، یعنی شأنی پیدا کرده بود. اتفاقاً برخورد داشتیم و دوست شدیم با دکتر شهید نورانی که مرد بسیار فاضلی بود و خیلی هم فعال، و دیگر از این اهل ذوق و هنر مرحوم رضا جرجانی بود که خصوصاً در موسیقی و نقاشی صاحب اطلاع بسیار بود و یکپارچه ذوق بود واقعاً، و دیگر صادق هدایت که از همان دوره اول همکاری میکرد و بعضی نوشتههایش را در مجله چاپ کردیم و آخرش هم کتاب مسخ را که از فرانسوی کافکا ترجمه کرده بود، در واقع مثل ضمیمه مجله سخن منتشر کردیم که بعد به صورت کتاب درآمد. فعالیت دکتر شهید نورانی خیلی موجب دلگرمی من شد. خودش هم میآمد با چاپچی و حروفچینها کلنجار میرفت، روبهرفته مجله به صورت آبرومندتری منتشر کردیم و تا چهار پنج شمارهٔ دورهٔ دوم هم مرحوم شهید نورانی اینجا بود. بعد مأموریت گرفت و رفت و دستمان از او کوتاه شد.

خلیل دیلمقانی – مرحوم جرجانی هم فعالیت زیادی داشتند یا…
مرحوم جرجانی صاحب ذوق بسیار بود در موسیقی، در درجه اول موسیقیشناس بود، اما بطور متفنن، نه بطور رسمی که کنسرواتواری تمام کرده باشد، ولی خوب از موسیقی خیلی اطلاع داشت و اول دفعهای بود که در مطبوعات ایران گفتگو از موسیقی میشد، همچنین در نقاشی هم ذوق خوبی داشت، مخصوصاً حالا که دورههای مجله تجدید چاپ شده، میبینیم که چقدر تازگی داشت در آن موقع.
خلیل دیلمقانی – مجله سخن در آن زمان چه تیراژی داشت؟
دوره اول با ۷۰۰ – ۸۰۰ تا شروع کردیم و آخرش کم کردیم تا ۵۰۰ تا شد. ولی بعد که در واقع رفرم کردیم و رفقای بیشتری گرد آوردیم و قیافهاش هم بهتر شد، تیراژ بالا رفت، از ۲۰۰۰ شروع شد و تا آخرش که به ۵۰۰۰ رسید. البته در تمام مدت بارش روی دوش بنده بود و مجبور بودم از حقوق مختصری که داشتم مبالغی بگذارم برای جبران کسر خرج مجله.
هوشنگ طاهری – همکارانتان بیشتر چه کسانی بودند؟
شاید حالا نتوانم به خاطر بیاورم، اما خوب به هر حال از دوره دوم فریدون توللی از همه بیشتر، فریدون مشیری، نادرپور و بعد چند نفر دیگر، در واقع شهرت فریدون توللی هم بیشتر از مجله سخن شروع شد برای اینکه یک عادت شده بود، در ده دوازده شمارهای به نظرم در هر شماره، یک شعر داشت. خوانندههای سخن هم مجله میگرفتند به هوای شعر توللی، بعد هم البته نادرپور و مشیری و چند نفر دیگری که اسمشان یادم نیست. حالا دیگر از دور به آن دوره و حاصل کار نگاه میکنیم میبینیم که همکاران سخن بدون آنکه خودشان متوجه باشند، همهشان مثل اینکه همراه یک جریان فرهنگی مملکت بودند که تا انقلاب طول کشید و حالا فقط خاطرهاش باقی مانده.
صفدر تقیزاده – یکی از برجستهترین نکات دربارهٔ سخن تداوم آن است. هیچ مجلهٔ دیگری نبوده که تداوم خود را طی این سالها حفظ کند. شما آیا در این سالها مواجه با مشکلاتی شدید که به اصطلاح همت بکنید و سخنی بکشید برای تداوم مجلهٔ سخن؟
دلیل تداوم سخن فقط سماجت خود بنده بود، برای اینکه مکرر مجبور شدم که قرض کنم از بانکها و چالههایش را پر کنم. البته مبالغ جزئی بود اما بیست سی هزار تومان هم برای سخن آن روز خیلی بود، و برای همین کارها مجبور شدیم اعتبار بگیریم و برات بکشیم و سفته و چک، کارهایی که بنده هنوز هم درست نمیدانم.
صفدر تقیزاده – به نظر میرسد غیر از جنبه مادی یک حس هنرشناسی هم در دیگرانی که در اطراف شما بودند وجود داشته است. چونکه تعطیل مجلات هنری دیگر صرفاً به خاطر مشکلات مالی نبود؟
بله، سعی میکردیم که خودمان را به دستهای نبندیم. بنده پرهیز داشتم از اینکه حتا وزارت فرهنگ و هنر تعدادی از مجله را بخرد. نمیخواستم به حساب تمایل نشان داده باشیم. از لحاظ سیاسی هم همیشه همین خط مشی را داشتیم. یک علت دوام سخن هم همین بود. مکرر کسانی حمله میکردند به سخن و ایراد میگرفتند و جمع میشدند که کلک سخن را بکنند. حتا اصطلاح سخنشکن درآورده بودند. بعد مجله صدف درآمد و چندین مجله دیگر. اما خوب هیچکدام آنها دوام نکردند. نتوانستند دوام کنند.
فریدون مشیری – حتا من فکر میکنم بعضی از مترجمان و نویسندگان مجلات جذب سخن شدند.
برای اینکه آنها هم خط مشی سیاسی نداشتند. آنها فقط کار هنری و جنبه ادبی کار را در نظر داشتند. این بود که مخالفتی نداشت.

محمود نفیسی – سخن در دورههای مختلف، سردبیران مختلف داشته، اگر ممکن است راجع به سردبیران سخن صحبت کنید، کدام بیشتر علاقهمند بودند و…؟
یک عدهای در آن عالم همکاری جذب سخن شدند. آمدند و واقعاً راهنمایی شدند. طبعاً در این راه، هم سلیقه شده بودند و دیگر وجودشان خیلی مغتنم شده بود. گمان میکنم اولین کسی که با سخن همکاری جدی میکرد رضا سیدحسینی بود.
محمود نفیسی – آقای تورج فرازمند بعد از او آمد؟
او بعدها آمد.
هوشنگ طاهری – آقای مصطفی رحیمی هم بود؟
مصطفی رحیمی به عنوان سردبیر نبود.
هوشنگ طاهری – آقای پاکدامن چطور؟
پاکدامن چرا بود. کیانوش هم بود. ناصر پاکدامن خیلی هم مرد وظیفهشناس و مرتبی بود. ابوالحسن نجفی هم آمد خیلی خوب بود، اما دوام نیاورد گویا حوصله نداشت، وقت زیادی صرف کرد. گویا حق هم داشت! علیرضا حیدری هم دو سه سالی بود.
صفدر تقیزاده – به نظر میرسد که مجله سخن بیشتر در پروردن شعرا موفق بوده تا داستاننویسان و جای سوال هست که چرا بسیاری از داستاننویسان آن موقع به همکاریشان ادامه ندادند؟ مثلاً خود هدایت و چوبک.
هدایت که از دورهٔ اول همکاری میکرد با مجله. چوبک هم همینطور. داستانهای کوتاه او از روز اول در مجله سخن چاپ شد. تصادفی بود ولی خیلیها معتقدند که آثارشان در مجله سخن چاپ شد. بله. داستانهای اول چوبک منجمله «عدل» در مجله سخن چاپ شده بود، مثلاً به آذین، آلاحمد، آلاحمد در واقع پرورش یافته خود من بود. اولین چیزهایی که نوشته بود، در مدرسه به هر کدام از معلمهایش نشان داده بود مسخرهاش کرده بودند. فرستاد برای من و بدون اینکه خودش را بشناسم پذیرفتم و چاپ کردم. بعد هم در کنگرهٔ نویسندگان ایران او را به عنوان نویسندهای که دارای سبک خاصی است و آیندهٔ درخشانی دارد معرفی کردم.
خلیل دیلمقانی – بسیاری از نویسندگان، فکر میکنم از مجله سخن شروع کردند. یعنی نسل بعد از بزرگ علوی، رسول پرویزی، جمال میرصادقی، بهرام صادقی، غلامحسین ساعدی، همه از سخن شروع کردند و من فکر نمیکنم که سخن فقط شاعر پرورده باشد.
[پاسخی درج نشده است / مستقیماً به سوال بعدی میرود]
صفدر تقیزاده – شما خود در زمینه داستان هیچ آزمایشی نکردید؟
یکی دو بار چیزی نوشتم، اما تخیل زمینی مشغول کارهای دیگر بود.
خلیل دیلمقانی – شما یک نمایشنامه نوشتید در سخن، هفتمین سفر سندباد.
بله، یک کسی دیگری هم به اسم خودش چاپ کرد. حتا این را هم نگفت که همچین چیزی هم بوده. از آن بامزهتر اینکه، چون نمایشنامه را سرسری نوشته بودم، اسم یک پرستار را دو جور آورده بودم. یکجا رجب یکجا وهب، اما کسی که بعدها هشتمین سفر سندباد را نوشت آنها را جدا کرد و یکی را دو تا حساب کرد!

خلیل دیلمقانی – همین یک نمایشنامه را نوشتهاید؟
چند تای دیگر هم نوشتم اما قلم انداز بود. گوشه و کنار گذاشتهام، شاید گم شود و خلاص بشم! چند تا چیزهای یک پردهای.
هوشنگ طاهری – حالا وقتی مجله را مرور میکند، میبیند در مجموع آنچه در زمینه ادبیات یا هنرها نوشته شده، بی آنکه دارای الگوی مشخصی در حرکتش باشد، انگار با برنامهریزی، مجموعهای از پیشروترین هنرها با متونهایی از گذشته با دقت شگفتانگیزی مطرح شده است. یعنی خیلی سیستماتیک از جایی به جایی رسیده است، ولی مسلماً بحثهای شما راجع به داستان کوتاه صحبت شده، الان میبینید که مثل اینکه یک الگوئی دارد. برای من واقعاً این سوال هست که آیا نشسته بودید با دوستان فکر کردید که این مسیر را طی کنید یا آدمهایی که با شما کار میکردند به صورت خیلی غریزی و طبیعی اینطور عمل میکردند؟
خودم هم البته این احساس را دارم، البته به هیچوجه حتا گفتگوئی هم نشد که بگوئیم مرام مجله چیست و میخواهیم چهکار کنیم، اما همه آدمهایی که با ما کار میکردند، مثل اینکه طرز فکرشان خود به خود، در نهایت، همجو و همسو داشت. اعم از اینکه کسانی مستقیم همکاری میکردند و مشاغلی ادبی داشتند یا آنکه به تفنن همکاری میکردند، ولی مسلماً بحثهایی که حتا خیلی ساده و سادهلوحانه میآید در آن زمان خیلی تازه بود و برای پروراندن خواننده جوان بخصوص خیلی موثر بود. برای مثال وقتی در شماره اول من شروع کردم راجع به هنر و هنرمند چیزهایی بنویسم، در ذیل صفحه مجبور شدم توضیح بدهم که معنی هنر چیست. یعنی تا آن زمان کلمهٔ هنر به این معنی نبود. این معنی را بنده آن روز رواج دادم بطور کلی چیزهای اکتسابی را هنر میگفتند، در مقابل گوهر که چیزهای جبلی و ذاتی است. آنجا من نوشته بودم که از این بعد ما هنر را به این معنی به کار میبریم. پیش از آن، اصطلاحات صنایع مستظرفه و صنایع ظریفه و از این قبیل وجود داشت. بعد کمکم هنر و هنرهای زیبا اصلاح شد. مقصود اینکه این نمونهای است از تأثیری که سخن داشت.
فریدون مشیری – راجع به نیما کمی صحبت کنید. شعری هم برای او سرودهاید: نیمای عزیز بهتر از جانم، گویا شعرش کم در سخن چاپ شد نسبت به توللی و نادرپور علت چه بود؟
با وجود اینکه از بچگی با او مانوس بودم و رفتوآمد داشتیم و به هر حال فامیل هم هستیم، اما بعد دیدم که عقیدهام با او یکسان نیست. گمان میکنم که فریدون توللی هم همینطور بود. در چند سطری که برای مجله آینده نوشتم راجع به توللی، همان نکته را هم تذکر دادم که اول خیلی مفتون نیما بود. بطوری که اول اسم دخترش را گذاشت نیما و بعد دیگر بکلی راهش را عوض کرد. توللی از جهت تجدد وارد کار شد، اول شعرهای خیلی آزاد سرود و بعد رسید به قصیده، چون بیسروته بود کارش، جداً هم عقیده داشت. مکرر به من گفته بود که کشف کرده که بهترین کار همان قصیده است.
احمد تفضلی – از خاطراتتان با هدایت بگوئید.
یک دورهای خیلی با او محشور بودم. وقتی رفقای دیگر رفته بودند، مجتبی مینوی رفته بود، مسعود فرزاد رفته بود، دیگران هم پراکنده شده بودند، اندکی دسته ربعه منحل شده بود. دو سه سالی، خیلی زیاد، یعنی هفتهای سه چهار روز با هم بودیم. هدایت را مینباشیان برده بود، در مجله موسیقی و رئیس دفترش کرده بود. اما هدایت اصلاً دو سطر جواب یک نامه اداری نمیتوانست بدهد، کاری هم نبود آنجا، من هم کفیل اداره آموزش عالی بودم که در همان فاصله وزارت فرهنگ و میدان قرار داشت. دویست قدمی بیشتر فاصله نبود، اغلب اوقات وقتی اداره تعطیل میشد یا او میآمد پیش من یا من میرفتم پیش او، مسلم است که در آن موقع من خیلی از صادق هدایت چیز یاد گرفتم. برای اینکه صادق هدایت خیلی کتاب میخواند و اطلاعات خیلی خوب از ادبیات معاصر دنیا داشت و طبیعتاً برای من خیلی مغتنم بود، هر صحبتی که میکرد حس میکردم یک چیزهایی یاد میگیرم، اگر کتابی برای او میرسید که میپسندید، به من میداد که بخوانم. همین کتاب «تهوع» ژان پل سارتر را کتابفروشی لاروز به اینجا آورده بود، دوتائی به آنجا رفتیم بدون آگاهی، نسخهٔ دومش را من خریدم. فردا یا پسفردا او آمد و به من گفت: «آن کتاب اول او را بخوانید، بعد من بخوانم. بله، صادق هدایت یک تیپ برجستهای بود که خودش، با شخصیت خودش، بدون اطواربافی، اگر فرصتی شود تحقیق در بارهٔ صادق هدایت و آثارش (که آثارش هم واقعاً انعکاس افکارش و زندگیش و شخصیتش بود) خواهم کرد.
صفدر تقیزاده – غیر از هدایت که قریحه ذاتی هنری داشت، کس دیگری به نظر شما به آن مراحل هنر ناب در زیست معاصر رسیده بود؟
نه، صادق هدایت یک تیپ منحصر به فرد بود که عوامل متعددی موجباتش موجب شده بود که همچو شخصیتی درست شود و طبیعتاً معادل و نظیرش را نمیشود پیدا کرد. شخصیت واحدی بود، ولی البته اشخاص دیگر هم بودند که کارهایشان روی ذوق هنری و اثر دیگران بود، صادق هدایت تاثیر فوقالعادهای داشت اما غالباً تاثیرش تقلید بود، نه به اصطلاح چیز ذاتی. یعنی تاثیر در روحیهشان نداشت بلکه بیشتر تقلید میکردند، تکثیر میکردند، چندین پرسوناژ در آثار صادق چوبک، در «شورت استوری»های اولیهاش میتوان پیدا کرد که همانها عیناً در آثار هدایت هم هست. تاثیر هدایت بر اشخاص مختلف، کم و زیاد دارد، بعضی بیشتر تحت تاثیر بودند، بعضی کمتر، بعضی مدتی تحت تاثیر بودند و بعد کناره گرفتند، به هر حال صادق هدایت به اصطلاح پدیدهای بود.

صفدر تقیزاده – آیا شما در کارهای هدایت که در وغوغ ساهاب چاپ شده هم دستی داشتید؟
نخیر، بنده هیچ تاثیری نداشتم، یک دو تیکه مسعود فرزاد نوشته بود، یکی هم نصرالله محتشم بازیگر تآتر، مابقی کار هدایت بود و به تبع او دیگران یک دو تیکه نوشتند. شخصیت هدایت ضمناً طوری بود که به تمام اطرافش شعاع میانداخت، همه به طریقی از او استفاده میکردند، آدم جاذبی بود، یعنی شوخیهایش، بامزهگیهایش، متلکهایش همه تازگی داشت و ساخته خودش بود و طبیعی خودش بود، عدهای که دور و برش جمع میشدند و غالباً مزاحمت هم ایجاد میکردند، بیشتر دنبال همین مسخرگی و لطف و تازگی گفتار و سخنش میرفتند، به عنوان چیز عجیب و تازه و وقت گذراندن، همهاش ذوق هنر نبود یا فهمیدن اسرار هنر نبود که موجب میشد دنبال صادق هدایت بروند.
صفدر تقیزاده – آیا احتمالاً هیچ نامهای یا نوشتهای از صادق هدایت که چاپ نشده باشد، پیش شما هست؟
بنده همه نامههای صادق هدایت را که شهید نورانی جمع کرده بود داشتم، دکتر احمد ملکی روزی به من تلفن کرد که من در بستر احتضار نورانی بودم و کاغذها را داده به من و من چون سنم نمیخورد، مناسبتر است که بدهم به شما، من گرفتم، ۵۰ تا نامه کوتاهی، نامههایی که صادق هدایت نوشته بود به شهید نورانی و شهید نورانی هم مرد خیلی مرتبی بود و همیشه آرشیوش را درست نگه میداشت، بعد پسر شهید نورانی آمد تهران و حسن قائمیان و اینها زیر پایش نشستند که اینها ارث توست و خیلی قیمت دارد، برو بگیر. در حالی که واقعاً ارث تو نبود و شهید نورانی آنها را بخشیده بود به دکتر ملکی، پسر شهید نورانی آمد و گفتم خیلی خوب، تمامش را دادم دستش و رفت. بعدها بعضی رندان گفتند که چند تایش را نفرستاده، دلیلی نداشت که چند تایش را نگه دارم. من نمیدانم پسر شهید نورانی کجاست ولی در اختیار اوست تحویل او شده.
صفدر تقیزاده – این نامهها چاپ شده؟
قطعات کوتاهی از آنها، چند سطری به عنوان نمونه در مجلهٔ سخن چاپ شده، چند جملهاش البته، نه چیز دیگری.
گفتگویی که خواندید از نواری پیاده شده که آن نوار از سوی آقای فریدون مشیری در اختیار دنیای سخن گذاشته شده است. همینجا از لطف ایشان سپاسگزاری میکنیم.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.



































