به گزارش اطلاعات آنلاین، رقابت بر سر ترجمه یک اثر پرفروش یا نویسنده مطرح، موضوع جدیدی در بازار بی‌ضابطه‌ نشر ایران نیست؛ اما آن‌چه موضوع اخیر را علاوه بر هجوم یک‌باره مترجمان شایان توجه کرده، بحث سرعت عمل مترجمان است که به صورت محیرالعقولی با سرعت مطالعه کتاب برابری می‌کند، و آن چه مایه شگفتی […]

به گزارش اطلاعات آنلاین، رقابت بر سر ترجمه یک اثر پرفروش یا نویسنده مطرح، موضوع جدیدی در بازار بی‌ضابطه‌ نشر ایران نیست؛ اما آن‌چه موضوع اخیر را علاوه بر هجوم یک‌باره مترجمان شایان توجه کرده، بحث سرعت عمل مترجمان است که به صورت محیرالعقولی با سرعت مطالعه کتاب برابری می‌کند، و آن چه مایه شگفتی بیشتر می‌شود این است که این کتاب تاکنون جز به زبان ژاپنی به زبان دیگری منتشر نشده است. حالا چطور این مترجمان محترم که هیچ‌کدام سابقه‌ای در ترجمه زبان ژاپنی ندارند، ظرف یک ماه هم این زبان را فراگرفته‌اند، هم بر آن مسلط شده‌اند و هم وقت برای ترجمه اثر پیدا کرده‌اند، معمایی است که تنها هوش مصنوعی قادر به حل آن است. برای این کار نیاز تفحص و تحقیق زیادی نیست چرا که یکی از مترجمان با صداقت تحسین‌برانگیزی از کمک‌های دوست عزیزش به نام چت‌جی‌پی‌تی برای برگردان ژاپنی اثر تشکر کرده است! وقوع چنین اتفاقی، بار دیگر دو مبحث مهم را در صنعت نشر و بین اهالی فرهنگ به میان کشیده است؛ یکی این‌که در غیاب کپی‌رایت، ترجمه‌های موازی و سریع از آثار برای تسخیر بازار، چه پیامدهای سویی می‌تواند از نظر کیفیت ترجمه‌ها داشته باشد و دیگر این‌که ترجمه‌های هوش مصنوعی در غیاب درک مترجم از متن اصلی تا چه حد قابل اعتماد و از نظر ادبی واجد ارزش‌های زیبایی‌شناختی است؟

سایه سنگین بی‌قانونی

پدیده‌ ترجمه‌های شتاب‌زده و موازی، بیش از هر چیز معلول یک خلأ بزرگ قانونی و ساختاری در صنعت نشر ایران است: پیوستن به معاهدات بین‌المللی کپی‌رایت (حق مولف). عدم رعایت حقوق مولف و ناشر اصلی، بازار کتاب ایران را به زمین بازی بی‌دروپیکری تبدیل کرده است که در آن چندین مترجم و ناشر به طور هم‌زمان و بدون کوچک‌ترین هماهنگی، به شکار یک اثر تازه منتشرشده می‌پردازند.

از منظر حقوقی و بین‌المللی، انتشار آثار بدون کسب اجازه از صاحب اثر یا ناشر اصلی، مصداق بارز تضییع حقوق معنوی و مادی پدیدآورنده است؛ روندی که ایران را در مجامع جهانی نشر در جایگاهی ناشایستی قرار داده و مانع از تعامل سازنده اهالی قلم کشور با بازارهای جهانی شده است. اما فراتر از وجوه حقوقی، چالش بزرگ‌تر در سطح کیفیت آثار نمایان می‌شود. زمانی که ترجمه با مجوز و تعامل رسمی صورت گیرد، مترجم این فرصت بی‌نظیر را دارد که به طور مستقیم با نویسنده یا ناشر اصلی در ارتباط باشد؛ ارتباطی مستقیم که برای رفع ابهامات متنی، رمزگشایی از لایه‌های پنهان اثر و درک مقاصد دقیق نویسنده حیاتی است. در غیاب این ارتباط، مترجم ناچار است در تاریکیِ حدس‌وگمان دست‌وپا بزند.

در مقابل، ثمرات مادی و معنوی رعایت کپی‌رایت برای نشر داخلی نیز بسیار چشمگیر است. اگر ناشر ایرانی با کسب مجوز رسمی و برتری در ارائه پروپوزال، نظر مساعد ناشر اصلی را جلب کند، می‌تواند با خیالی آسوده و در یک بازه زمانی معقول، اثر را بدون دلهره‌ از دست دادن بازار به دست مترجمی کاربلد بسپارد. چنین توافقی به جای رقابت‌های مخربِ فرساینده و ترجمه‌های چندروزه، به خلق آثار فاخر، ویراستاری‌شده و ماندگار می‌ انجامد که هم به نفع اقتصاد نشر است و هم اعتبار حرفه‌ای مترجم و ناشر را تضمین می‌کند.

فدا شدن جان متن

بخش دیگر این بحران، ورود بی‌محابای هوش مصنوعی به حوزه ترجمه ادبی است. درست است که این فناوری توانسته تاکنون در ترجمه متون غیرادبی، اسناد تخصصی و مقالات علمی کارآمد ظاهر شود و روزبه‌روز بر کارایی‌اش افزوده شود، اما آیا این ابزار هنوز قابلیت درک ریزکاری‌های ادبی و معنای انسانی را مانند یک مترجم خبره دارد؟ پاسخ قاطعانه منفی است. ترجمه ادبی صرفاً جا به‌جا کردن کلمات از یک زبان به زبان دیگر نیست، بلکه انتقال عواطف انسانی، لایه‌های عمیق عاطفی و ظرافت‌های روحی جاری در متن است؛ جنبه‌هایی که هوش مصنوعی در درک و بازآفرینی آن‌ها الکن است و خروجی‌اش نهایتاً متنی سرد، مکانیکی و عاری از ضربان زندگی خواهد بود.

نکته کلیدی دیگر، بحث لحن و سبک نویسنده است. هر نویسنده‌ای امضای شخصی خود را دارد؛ ریتم جملات، انتخاب واژگان، طنز پنهان، لحن گزنده یا شاعرانه، ارکان هویت‌بخش یک اثر ادبی هستند که هوش مصنوعی هنوز قادر به درک درست و بازتولید اصالت آن نیست. ماشین می‌تواند ساختار دستوری را حفظ کند، اما روح متن را گم می‌کند.

گذشته از این‌ها، نباید فراموش کنیم که ترجمه یک فعالیت اصیل هنری و ادبی است؛ اگرچه متنِ تولیدشده توسط ماشین هم ممکن است در نگاه اول روان و قابل قبول به نظر برسد، اما ارزش دست‌رنج و خلاقیت انسان نباید در این میان به فراموشی سپرده شود. درست مانند تفاوت مشهود میان فرش دست‌بافت و فرش ماشینی؛ فرش ماشینی شاید نظم بی‌خطایی داشته باشد، اما هرگز گرما، اصالت و گره‌های هنر دست یک بافنده را بازنمی‌تاباند. خلق ادبیات در بنیاد خود، یک رابطه و گفتگوی زنده و انسانی از طریق متن است و انتظار می‌رود ترجمه نیز چنین پیوندی را حفظ کند تا خواننده حس کند با انسانی دیگر در حال تعامل و همدلی است، نه ماشینی که تنها هنرِ «ادای انسان را درآوردن» آموخته است.

منبع خبر: اطلاعات انلاین

این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.

زیرنویس را در شبکه‌های اجتماعی همراهتان داشته باشید