به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از آرتنیوز، حلبی در یادداشت خود نوشته است: سلیمان منصور تأثیر عظیمی روی من گذاشت؛ زمانی که در اواخر دهه ۱۹۷۰ در ارائهای که او برای معرفی هنر جدید انتفاضه در نیویورک برگزار کرده بود، شرکت کردم. این برنامه بخشی از پروژهای شخصی بود تا پس از اشغال کرانه […]

به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از آرتنیوز، حلبی در یادداشت خود نوشته است: سلیمان منصور تأثیر عظیمی روی من گذاشت؛ زمانی که در اواخر دهه ۱۹۷۰ در ارائهای که او برای معرفی هنر جدید انتفاضه در نیویورک برگزار کرده بود، شرکت کردم. این برنامه بخشی از پروژهای شخصی بود تا پس از اشغال کرانه باختری توسط اسرائیل در سال ۱۹۶۷، یعنی زمانی که مرزهای میان «فلسطین ۴۸» و کرانه باختری گشوده شد، با هنرمندان «درون» و «بیرون» ارتباط برقرار کنم.
«فلسطین ۴۸» برای ما به بخش اشغالشده فلسطین در سال ۱۹۴۸ اشاره دارد. برای من، سلیمان مانند ریختن آب بر روی دانه خفتهای بود که مشتاق جوانه زدن بود. من تبعیدی جنگ ۱۹۴۸ بودم؛ او مرا با دنیای هنری که به شکلی خشونتآمیز از آن جدا شده بودم، پیوند داد. من سلیمان منصور را دیدم که از جایی سر برمیآورد که آشکارا به آن تعلق داشت؛ جایی که من سالها آرزویش را داشتم، جایی که او در آغوش کشیده بود و جایی که در آن، تراژدیها و امیدهای مردم آن سرزمین را به طور مستقیم تجربه کرده بود.
هنر و کنشگری سلیمان منصور با عشق او به فلسطین و رهبری ذاتیاش متمایز میشد. او متمایز بود: یک معلم، یک راهنما برای بسیاری، الگویی برای اکثر افراد، و بازتابی بصری از عشق به سرزمین و فرهنگمان. ما به او مدیون ادای احترام دائمی هستیم. غولها معمولاً کمی متمایز میایستند، اما به سبک اصیل فلسطینی، سلیمان دوستان عزیزی داشت که در روزهای آسایش و خندههایش شریک بودند.
سلیمان بخش الهامبخشی از هسته مرکزیای بود که «اتحادیه هنرمندان فلسطینی» را تأسیس کرد؛ اتحادیهای که از نظر سازمانی به بخشی از «اتحادیه هنرمندان عرب» تبدیل شد. هنرمندان این اتحادیه در جلسات خارج از فلسطین به قهرمانانی اسطورهای تبدیل میشدند، زیرا اشغالگران تقریباً همیشه از سفر آنها جلوگیری میکردند. شاخه آنها از اتحادیه به اتفاق آرا و در سطح بینالمللی به عنوان شاخه مرکزی شناخته شد که در شهرمحبوب ما: «القدس»، شهر مبارک، قرار داشت.
تحریم هنر اسرائیل
هنگامی که انتفاضه آغاز شد، اتحادیه هنرمندان فلسطینی در اواخر دهه ۱۹۸۰ موضع تحریم اقلام هنری اسرائیل را اتخاذ کرد و به بررسی صنایع دستی سنتی فلسطینی و روستایی روی آورد. سلیمان به سراغ مخلوط گل و کاهی رفت که در تنورهای روباز روستایی استفاده میشد. دیگران در حلقه او، مانند نبیل عنانی، دوست صمیمیاش، به الخلیل رفتند و با ماشینی پر از چرم که دباغی آن کامل نشده بود، بازگشتند. او قصد داشت از آن به عنوان پایهای برای نقاشی استفاده کند. نبیل و سلیمان به این موضوع میخندیدند که چقدر زود چرم بوی تعفن گرفت، پیش از آنکه نبیل بتواند سر از کار آن درآورد.
دیگران، مانند تیسیر برکات، حنا را به عنوان واسطهای بر پایه آب انتخاب کردند، در حالی که ورا تماری بر سفالگری تمرکز کرد. در هر چهار مورد، استفاده از رسانههای جدید باعث ظهور شیوههای زیباییشناختی جدید و چشمگیری شد. منبع آنها اشتیاق جمعی مردمی بود که به انقلاب پیوسته بودند؛ انقلابی که کمیتههای خوداتکایی اجتماعی را در هر زمینهای تشکیل میداد. هنگامی که سالها بعد با سلیمان مصاحبه کردم، به من گفت که پیش از حرکت انقلابی انتفاضه، فکر میکرد نقاشیهایش میتواند جهان را تغییر دهد، اما انتفاضه به او آموخته بود که هماهنگی با جامعهای در حال حرکت انقلابی، در واقع همان چیزی است که جهان را تغییر میدهد.
او به خاطر تأسیس «مرکز هنری الواسطی» در سال ۱۹۹۴ با گروهی هستهای از هنرمندان محبوب است: عنانی، تیسیر برکات و ورا تماری. الواسطی که در اورشلیم واقع شده است، سالها به مکانی برای بازدید تبدیل شد و به هنرمندان تبعیدی فلسطینی در سراسر جهان قدرت داد تا به سرچشمه اتحاد و تعلق بازگردند. مرکز هنری الواسطی به افتخار یحیی بن محمد الواسطی، هنرمند عراقی بسیار محترم قرن سیزدهم، نامگذاری شد.
در مرکز الواسطی بود که سلیمان از من دعوت کرد درباره هنر انتفاضه بنویسم. این امر منجر به نخستین نوشته من درباره هنر فلسطین شد که در ژاپن به چاپ رسید. در نهایت، این مسیر به کتاب من با عنوان «هنر رهاییبخش فلسطین» انجامید که در سال ۲۰۰۳ منتشر شد.
غولی در تاریخ هنر
به عنوان یک نقاش، سلیمان منصور را به عنوان یک غول در تاریخ هنر میشناسم. تحسین من نسبت به نقاشیهای او، چند اثر را به یادم میآورد. نخست، به «امداد سازمان ملل» (۱۹۸۴) اشاره میکنم؛ تصویری از یک مادر و فرزند که در لبه بزرگراهی در بیابان زانو زدهاند و الاغی در دورنمای پسزمینه دیده میشود. تابلوی راهنمای بزرگراه که اهرام مصر را نشان میدهد و روی آن نوشته شده «۶۵۰ م»، راه مصر را نشان میدهد. این اثر یادآور هجرت مریم و مسیح کودک به مصر است. سلیمان طی یک مصاحبه اشاره کرد که شاید «۶۵۰ م» اشاره به قطعنامهای از سازمان ملل داشته باشد. او هنگامی که با هم به تصویر نگاه میکردیم به من گفت: «آنها کشورش، سرزمینش، روستایش، خانهاش را گرفتند و در عوض، تنها یک قرص نان به او دادند.»
در این نقاشی، این قرص نان با دقت روی دامنش و بر روی حولهای با حاشیههای راهراه آبی قرار داده شده است. هنر انتفاضه یک هنر نمادین بود که آگاهانه جمعیت خود را مخاطب قرار میداد، نه دنیای هنر بینالمللی. نمادهای آن برای فلسطینیها روشن است.
نقاشی منصور با عنوان «روستا بیدار میشود» (۱۹۸۸) بیداری انتفاضه را جشن میگیرد. در این نقاشی، منصور به سرچشمه فرهنگ شهرهای بزرگ ما بازمیگردد: روستا و زندگیای که به ارمغان میآورد. او با جسارت از تصویر زنی استفاده میکند که بر بوم تسلط دارد، چمباتمه زده با پاهای باز، که از آن مجموعهای کامل از صنعتگران به سخاوت به درون زمین و روستا سرازیر میشوند و آن را به مکانی بینظیر برای تولد تمدن تبدیل میکنند.
نقاشی او از «شام آخر» (۱۹۸۶) گروهی از روستاییان را نشان میدهد که چهارزانو روی یک فرش نشستهاند، دور یک میز گرد حلقه زدهاند و غذا را از روی یک سینی گرد به اشتراک میگذارند. مکان، پشتبامی روباز زیر سایهبان تاک است. زمینهای کشاورزی اطراف پر از درختان زیتون است. منصور مسیح را به عنوان یک فلسطینی، مردی از مردم، به تصویر میکشد که با شاگردانش نان قسمت میکند: یک شام آخر در فضایی از مهماننوازی سخاوتمندانه که قلب فرهنگ فلسطین است.
در سال ۲۰۰۳، موزه استیشن از من دعوت کرد تا در گردهمایی هنری برای ایجاد نمایشگاه «ساخت فلسطین» شرکت کنم. این وظیفه خوشایند من بود که جیمز هاریتاس، مدیر موزه استیشن، به همراه دو تن از کیوریتورهایش و یکی از اعضای مطبوعات را راهنمایی کنم، در حالی که آنها از تمام نقاط فلسطین تاریخی از جمله غزه، دمشق، امان و مکانهای دیگر در اردن بازدید میکردند.
تماشای هاریتاس که تحت تأثیر هنر فلسطین قرار گرفته بود و نمایشگاه را به آرامی در ذهن خود، بدون یادداشت، شکل میداد، پنجرهای به ذهن یک کیوریتور بزرگ بود. نتیجه، نمایشگاهی باشکوه از هنر فلسطین به نام «ساخت فلسطین» بود که در سال ۲۰۰۳ در موزه استیشن در هوستون، تگزاس افتتاح شد. در شب افتتاحیه، جامعه ماشینهای هنری هوستون برای ادای احترام آمدند. آنها ماشینهای رقصان خود را با چراغهای چشمکزن در امتداد جلوی موزه صف کشیدند و ما هنرمندان فلسطینی استقبال شدیم تا آن ماشینها را از درون تجربه کنیم.
اثر سلیمان منصور در نمایشگاه «ساخت فلسطین» به اندازه خود نمایشگاه باشکوه بود. دو اثر مهم او به نمایش درآمد: «اسماعیل» (۱۹۹۷) ، مجموعهای از شبیه شش مرد ایستاده بزرگ در پنلهای گلی، و در جلوی ردیف شش پنل، قطعهای روی زمین با عنوان «باغ امید (۲۰۰۲)». هر دو اثر با گل ساخته شده و اجازه داده شده بود تا خشک شوند و ترک بخورند. اسماعیل در کتاب مقدس به عنوان پدر اعراب توصیف شده است، در حالی که «باغ امید» به بسیاری از مبارزان آزادی اشاره دارد که در دفاع از فلسطین جان باختند. اسطوره مردمی و ادبی روایت میکند که وقتی شهدا روی خاک جان میسپارند، زمینی که خون آنها را دریافت میکند، مبارزان جدیدی به بار میآورد، و از این روست که رزها روی گل ترکخورده پراکنده شدهاند.
سلیمان منصور از آن ماست و ما فراموش نمیکنیم.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.



































