به گزارش اطلاعات آنلاین، سمندریان که متولد ۹ اردیبهشت ۱۳۱۰ در تهران بود، از همان نوجوانی مسیرش را پیدا کرد و چنان شیفته نمایش شد که نوازندگی ویولن را به خاطر عشق بی‌حدش به بازیگری و حضور در کلاس‌های حسین خیرخواه رها کرد. این پافشاری عاشقانه بعدها در آلمان نیز مسیر زندگی‌اش را تغییر داد؛ […]

به گزارش اطلاعات آنلاین، سمندریان که متولد ۹ اردیبهشت ۱۳۱۰ در تهران بود، از همان نوجوانی مسیرش را پیدا کرد و چنان شیفته نمایش شد که نوازندگی ویولن را به خاطر عشق بی‌حدش به بازیگری و حضور در کلاس‌های حسین خیرخواه رها کرد. این پافشاری عاشقانه بعدها در آلمان نیز مسیر زندگی‌اش را تغییر داد؛ او که برای تحصیل در رشته مهندسی تأسیسات به این کشور رفته بود، سر از کلاس‌های مکس راینهاردت درآورد و شش سال نزد ادوارد مارکس شاگردی کرد تا اصول کارگردانی علمی را بیاموزد.

با بازگشت به ایران در سال ۱۳۴۰، سمندریان به همراه هم‌نسلان نامداری چون بهرام بیضایی، عباس جوانمرد و علی نصیریان، آستین همت را برای تغییر ساختار تئاتر کشور بالا زد. او گروه هنری منسجم «پازارگاد» را با حضور چهره‌هایی چون جمیله شیخی، جمشید مشایخی، محمدعلی کشاورز و پری صابری تشکیل داد.

سمندریان همچنین با ترجمه و اجرای شاهکارهای فردریش دورنمات، برتولت برشت، ژان پل سارتر و اوژن یونسکو، ذائقه مخاطب ایرانی را ارتقا داد. شاهکارهایی مثل «دوزخ»، «کرگدن» و «ملاقات بانوی سالخورده» هرکدام فصلی تازه در درک جامعه از هنر نمایش بودند؛ چرا که او باور داشت: «هنر تئاتر فریب دادن نیست، کشف حقیقت است. ما روی صحنه دروغ نمی‌گوییم تا مردم را سرگرم کنیم، بلکه رویا می‌سازیم تا آن‌ها واقعیت‌های پنهان زندگی‌شان را بهتر ببینند.»

سمندریان از بنیان‌گذاران دانشکده تئاتر دانشگاه تهران و گروه نمایش دانشکده هنر و معماری بود. اما روزگار همیشه با این استاد بزرگ مهربان نبود. پس از انقلاب به دلیل سوءتفاهمی که ناشی از ترجمه نمایشنامه «دایره گچی قفقازی» برشت رخ داده بود، از دانشگاه اخراج شد. مردی که تمام هویتش با صحنه گره خورده بود، برای گذران شرافتمندانه زندگی خود و دانشجویانش، ناچار به باز کردن یک رستوران شد؛ دورانی سخت که با وساطت شاگردش، بهروز غریب‌پور، پایان یافت و او بار دیگر به خانه اصلی‌اش، دانشگاه و صحنه، بازگشت.

در سال ۱۳۷۳، او با تاسیس آموزشگاه بازیگری سمندریان، نسلی تازه از ستارگان تئاتر و سینمای ایران را پرورش داد. او صرفاً تکنیک درس نمی‌داد، بلکه مکتب فکری خلق می‌کرد. او می‌گفت: «من هرگز به شاگردانم فقط تکنیک یاد ندادم؛ تلاش کردم به آن‌ها یاد بدهم چگونه انسان‌های عمیق‌تری باشند. تئاتر خوب را آدم‌های خوب می‌سازند.»

بزرگ‌ترین حسرت و به تعبیر خودش «وصیت‌نامه هنری» سمندریان، اجرای نمایشنامه «زندگی گالیله» اثر برشت بود. او از سال ۱۳۶۰ تلاش کرد این متن را روی صحنه ببرد. بارها تمرین‌ها آغاز شد، حتی در سال ۱۳۸۹ شهرداری تهران قول حمایت داد و سالنی در تماشاخانه ایرانشهر به نام او نام‌گذاری شد، اما این رویای سی‌ساله هرگز محقق شود. سمندریان در سال‌های پایانی نگاهش را به این متن تغییر داده بود و می‌خواست گالیله‌ای انسانی‌تر، فراتر از نگاه‌های چپ‌گرایانه و سیاسی یک‌سویه خلق کند؛ ایده‌ای که با خود به زیر خاک برد.

سال‌های پایانی این هنرمند به بیماری گذشت. در حالی که شاگردانش در تدارک بازتولید نمایش «بازی استریندبرگ» با بازی هما روستا، رضا کیانیان و احمد ساعتچیان بودند تا روحیه استاد را بازیابند، حمید سمندریان پس از مدتی جدال با بیماری سرطان کبد، در بامداد ۲۲ تیرماه ۱۳۹۱ در ۸۱ سالگی در خانه خود درگذشت.

بهرام بیضایی در سوگ او از فرسنگ‌ها دورتر نوشت: «نمایش داغ‌دار اوست!»  داغی که هنوز پس از گذشت سال‌ها بر پیشانی تئاتر ایران باقی مانده است. با این حال، تفکر او همچنان در رگ‌های تئاتر جاری است، درست شبیه به نگاه خودش به مرگ و پایان نمایش که می‌گفت: «ما تئاتری‌ها همیشه با مرگ جدال می‌کنیم، چون هر نمایشی که تمام می‌شود، گویی یک زندگی به پایان رسیده است. اما زیبایی تئاتر در همین زنده بودن و جاری بودن است؛ فردا شب دوباره چراغ‌ها روشن می‌شوند و زندگی جدیدی آغاز می‌شود.»

منبع خبر: اطلاعات انلاین

این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.

زیرنویس را در شبکه‌های اجتماعی همراهتان داشته باشید