ابوالقاسم قاسمزاده، روزنامهنگار، نویسنده و تحلیلگر سیاسی سالهاست در عرصه سیاسی، رسانهای و مطبوعاتی فعال است و از نخستین روزهای انقلاب تاکنون در مسئولیتهای مختلف به ایران اسلامی خدمت کرده است. از جمله مسئولیتهای وی، قائم مقامی ریاست سازمان صدا و سیما و فعالیت در ستاد تبلیغات جنگ در دوره دفاع مقدس است. وی چندین دهه […]

ابوالقاسم قاسمزاده، روزنامهنگار، نویسنده و تحلیلگر سیاسی سالهاست در عرصه سیاسی، رسانهای و مطبوعاتی فعال است و از نخستین روزهای انقلاب تاکنون در مسئولیتهای مختلف به ایران اسلامی خدمت کرده است. از جمله مسئولیتهای وی، قائم مقامی ریاست سازمان صدا و سیما و فعالیت در ستاد تبلیغات جنگ در دوره دفاع مقدس است. وی چندین دهه است که در روزنامه اطلاعات به تحلیل مسائل سیاسی میپردازد.
قاسم زاده داماد آیتالله موسوی اردبیلی از پیشگامان انقلاب و مسئولان جمهوری اسلامی است. عضویت شورای انقلاب در سال ۱۳۵۷، دادستانی کل کشور از اسفند ۱۳۵۸ و ریاست قوه قضائیه، ریاست دیوان عالی کشور و شورای عالی قضایی از تیر ۱۳۶۰ تا مرداد ۱۳۶۸ و مرجعیت تقلید از آن زمان تا درگذشت در آذر ۱۳۹۵ از جمله سوابق آیت الله موسوی اردبیلی است. مصاحبه پیش رو راجع به خاطرات قاسم زاده از رهبر شهید انقلاب است.
– فعالیتهای مذهبی و انقلابی شما از چه زمانی شروع شد و چگونه با انقلاب اسلامی همراه شدید؟
برای پاسخ به این پرسش باید به قبل از انقلاب و زمینههای شکلگیری روحیه مذهبی و انقلابی در خودم اشاره کنم. من اساساً در یک خانواده مذهبی بزرگ شدهام که اساس باورش باور شیعهای هم به لحاظ فرهنگی و هم به لحاظ فقهی بود. یکی از عنایات خداوند به من این بود که در چنین خانوادهای بزرگ شدم و پرورش یافتم. اساس باور خانوادهام حُب امام علی (ع) ، امام حسین (ع) و اهل بیت بود. در ایام عزاداری محرم، درب منزل ما باز بود و از عزاداران حسینی و هر کسی که میآمد پذیرایی میکردند و به آنها غذا میدادند. پدرم یکی از بزرگترین و مدرنترین مساجد گیلان را در رودسر ساخت که اکنون نیز هست. معمار این مسجد یکی از رفقای پدرم بود که ارمنی بود. وقتی که مسجد ساخته شد پدرم مقدار زیادی پول مقابل این معمار ارمنی گذاشت و از او خواست تا مزد خود را بردارد اما او فقط یک بسته از این اسکناسها را برداشت که آن هم برای خرید هدیه برای دخترش بود که در خارج از ایران زندگی میکرد و بقیه پول را برگرداند، چون میخواست در بهره معنوی ساخت این مسجد شریک باشد.
پدرم دروس دینی و ادبیات عرب را تا مقداری خوانده بود و علاقمند به روحانیون باسواد بود. به همین خاطر از روحانیون باسواد آن دوره دعوت میکرد تا در این مسجد نماز بخوانند. از جمله این افراد آیتالله محمدی گیلانی بود که در فقه و فلسفه از علمای باسواد زمان خود و شاگرد علامه طباطبایی بود. ایشان در ماههای محرم و صفر از قم به آنجا میآمد و در منزل ما در طبقه بالا ساکن میشد.
ایشان در زمینه مسائل منطق و فلسفه مطالبی را به برادر بزرگترم آموزش میداد و بیان میکرد .من هم که کوچک بودم سخنان ایشان را میشنیدم و مطالب را به ذهن میسپردم و علاقهام به مذهب و روحانیت بیشتر میشد. ایشان با مطرحکردن اینگونه مباحث سبب شد تا باب آشنایی من با نام مرحوم علامه طباطبایی باز شود و بعد که در زمان جوانی برای ادامه تحصیل میخواستم راهی غرب شوم، به ملاقات ایشان رفتم و از محضر ایشان بهرهمند شدم.
ابتدا در انگلستان و سپس در آمریکا تحصیلات خود را در رشته علوم سیاسی در دانشگاه میشیگان ادامه دادم. در آمریکا در شهر دیترویت ساکن بودم که مرکز مهمی برای مسلمانان آمریکا بود و مسجد مهمی داشت که با توجه به باورهای مذهبی به آنجا میرفتم. در آنجا عزاداری محرم را هم انجام میدادیم. در این مسجد گرایشهای سیاسی انقلابی به صورت رقیق هم وجود داشت. در سفر آخری که به ایران آمدم دریافتم که در خانوادهام مخالفت با رژیم پهلوی شکل گرفته است.
چند ماه قبل از انقلاب بود که به ایران آمدم و با توجه به مخالفتی که با رژیم شاه داشتم با انقلاب اسلامی پیوند خوردم. ابتدا فعالیت سیاسی در داخل کشور را با دکتر پیمان شروع کردم. هنگامی که روزنامه امت منتشر شد مقالههای من با نام خودم و یا نام مستعار در آن درج میشد.
با توجه به سیر انقلاب و نظراتی که راجع به مواضع محکمتر در زمینه انقلاب داشتم از امت جدا شدم و فعالیت خود را به صورت منفرد آغاز کردم. در این دوره بیشتر زمان خود را به مطالعه میگذراندم. پس از چندی به صداوسیما رفتم و با شهید دکتر علی لاریجانی آشنا شدم و تحت سرپرستی ایشان فعالیت خود را آغاز کردم.
– سابقه آشنایی شما با رهبر شهید انقلاب به سالها قبل بازمیگردد. چگونه با ایشان آشنا شدید؟
من علاقمند به دکتر علی شریعتی بودم و به حسینیه ارشاد میرفتم. آیتالله خامنهای هم از دوستان دکتر شریعتی بود. من یک بار ایشان را در حسینیه ارشاد دیدم. آنجا بود که مشاهده کردم یک سید روحانی و شیکپوش کنارم نشسته است.
در آن جلسه بحثوگفتگو بود و من هم از آمریکا آمده بودم و هنوز به روزنامه امت نرفته بودم. به من گفتند ایشان آقای خامنهای است. فرد خوشسیمایی بود و تعدادمان هم ۷ تا ۸ نفر بیشتر نبود. من در آن زمان اهل بحث بودم و در این بحثها با افراد گاهی هم تند میشدم. اینجا بود که شناختم از ایشان بیشتر شد.
البته این اولین باری نبود که ایشان را دیده بودم. قبلا ایشان را همراه با شهید مطهری در مسجد هدایت دیده بودم. من آنجا از شهید مطهری سوالی پرسیدم و ایشان به سوال من پاسخ داد. آنجا هم من با آیتالله خامنهای چند کلمهای هم صحبت شدم.
این دو برخورد با ایشان گذشت تا اینکه من با دختر آیتالله موسوی اردبیلی ازدواج کردم و داماد ایشان شدم. در رفتوآمد با آیتالله موسوی اردبیلی چند بار در منزل ایشان آیتالله خامنهای را دیدم و با هم بیشتر آشنا شدیم. من یادم هست که ایشان اهل شعر بود. در این زمان من به صداوسیما هم رفته بودم. در جلسهای در منزل آیتالله موسوی اردبیلی من شعری خواندم. آیتالله خامنهای از اینکه من این شعر را حفظ کردهام به وجد آمدند و ایشان هم یک شعر خواندند، بعد من هم شعر دیگری را باز از حفظ خواندم و این شعرخوانی سبب شد تا نوعی الفت بین ما شکل بگیرد.
ـ در این ملاقاتهایی که با رهبر شهید انقلاب داشتید دریافت شما از شخصیت و منش ایشان چگونه بود؟
در آن دوره به اندازه الان ادبیات را نمیشناختم، ولی آنقدر با شعر و ادب آشنایی داشتم که دریابم ایشان فردی ادیب است و اشعار زیادی میداند. یکبار آیتالله خامنهای و آیتالله موسوی اردبیلی با عدهای دیگر از آقایان در جلسهای در منزل آیتالله موسوی اردبیلی نشسته بودند. آنجا یک بحث کلامی در گرفت. من جملهای گفتم و آیتالله خامنهای هم جوابی به من دادند.
آنجا یکی از آقایان جملهای گفتند که به نوعی شوخی با من هم بود. آیتالله خامنهای رو به من کردند و جملهای گفتند که به نوعی جواب آن آقا را به صورتی لطیف و همراه با شوخی میداد. این جمله هم جواب شوخی آن آقا بود و هم از من دفاع میکرد و آن چنان به دلم نشست که از آن زمان علاقهام به آیتالله خامنهای زیادتر شد چون ایشان در آن جلسه به کمک من آمد.
به تدریج به خاطر لطافت، فطانت وشعردوستی ایشان الفت زیادی به ایشان پیدا کردم و احساس کردم ایشان هم من را بسیار دوست دارد. من در مقام معاونت سیاسی صداوسیما فعال بودم و در آنجا نیز با ایشان ارتباط داشتم و با ایشان هم به این مناسبت ملاقات داشتم و این هم باعث شد که آشنایی و دوستی من با ایشان بیشتر شود. ایشان خیلی آدم خاکی بود و آن چیزی که بسیار چشم من را میگرفت، تمیزی و خوشلباسی ایشان بود. من کمتر کسی را دیدهام که به اندازه ایشان خوشلباس باشد.
– شما سالها در صداوسیما مسئولیتهای حساسی داشتید. چه خاطراتی از ایشان در این سازمان دارید؟
ایشان یک بار در زمانی که در مقام ریاستجمهوری بودند برای بازدید به صداوسیما آمدند. در آن زمان آقای محمد هاشمی ریاست سازمان صداوسیما را بر عهده داشت. من آن روز از همان لحظهای که آیتالله خامنهای به صداوسیما وارد شدند با ایشان همراهی کردم و تا پایان آن روز در خدمت ایشان بودم و ایشان از بخشهای مختلف صداوسیما دیدن کردند. قرار بود که اخبار با مصاحبهای با ایشان آغاز شود.قبل از آنکه این مصاحبه آغاز شود من دیدم که عمامه ایشان کمی باز شده است. به ایشان گفتم کمی عمامه شما باز شده است و ایشان گفتند شما بیایید و آن را درست کنید و من رفتم و عمامه ایشان را مرتب کردم و بعد مصاحبه آغاز شد.
– امام خمینی (ره) چه نگاهی به آیتالله خامنهای داشتند؟
امام خمینی (ره) ایشان را یک روحانی خوش نفس و پاک میدانستند. امام یک فطانت خاصی داشتند و وقتی با فردی هم کلام میشدند، بعد از مدتی درمییافتند که آن فرد آدم بیریا و صادقی هست یا نه! امام خمینی ایشان را فردی لطیف و خوش نفس یافته بود و به مقام فقهی و ادبی ایشان باور داشت.
– در آن زمان که دوره دفاع مقدس بود، شما در ستاد تبلیغات جنگ نیز مسئولیت داشتید و به همین خاطر با ایشان که مقام ریاست جمهوری را بر عهده داشتند مرتبط بودید. در این زمینه نقش ایشان چه بود؟
آیتالله خامنهای به جبهه میآمد، اما حضور ایشان در جبههها به صورت مداوم نبود. آن دوره آیتالله هاشمی رفسنجانی قائم مقام فرمانده کل قوا بود و در فرماندهی عملیاتها شرکت میکرد. آیتالله خامنهای به جبههها میآمدند و از جبههها دیدن میکردند و با رزمندگان صحبت میکردند و به آنها روحیه میدادند. ایشان در زمان ریاست جمهوری در جبههها حضور داشتند و نکاتی را بیان میکردند که نکاتی مهم بود و فرماندهان به آنها عمل میکردند.
– به نظر شما ایشان چگونه از رسانه برای پیشبرد اهداف نظام استفاده میکردند؟
آیتالله خامنهای بیش از دیگر مقامهای نظام اهمیت رسانه را میدانستند. چون ایشان ادیب بودند و همین امر زمینهای برای درک بهتر ایشان از مطبوعات و رسانه بود.
ایشان هم در ادبیات فارسی و هم در ادبیات عرب، استاد بودند. آیتالله خامنهای میدانستند که رسانه از چه اهمیتی برخوردار است و چون زبان هنر را میدانستند، برای اولین بار در حوزه رسانه از آبشخور فرهنگ و هنر وارد شدند. در آن سالهای اول انقلاب خیلی از آقایان نمیدانستند که اگر در رسانهای مانند صداوسیما مطالبی را بگویند به سرعت در سراسر جهان منتشر میشود و تبعات دارد. ولی آیتالله خامنهای از همان ابتدا به خوبی میدانستند که چگونه صداوسیما تریبونی مهم برای رساندن پیام انقلاب است و هر سخنی میتواند چه واکنشها و تبعاتی در داخل و خارج کشور داشته باشد.
– برداشت آیتالله خامنهای را از خود چگونه یافتید؟
آیتالله خامنهای در برخورد با من بسیار مهربان بودند. این در حالی بود که برخی از آقایان دیگر به خاطر اینکه من در ابتدا در امت و با دکتر پیمان همکار بودم و یا اینکه پدرم در دوران قبل از انقلاب نماینده مجلس و از زمینداران بزرگ بوده است به گونهای برخورد میکردند که احساس میکردم با من فاصلهای را رعایت میکنند. البته بعدا که بیشتر با من آشنا می شدند رفتارشان دوستانه می شد. اما آیتالله خامنهای اصلا این گونه نبودند و از همان ابتدا محبتی ویژه به من داشتند و با لطافت خاصی که داشتند من را شیفته خود کردند.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.



































