سیاست هویتی و DEI (تنوع، برابری و فراگیری) صنعت سرگرمی را تحت تأثیر قرار داده است. ایدئولوگ‌های جریان چپ (ووک)، مدیران هالیوود را به سمت پذیرش داستان‌ها و موضوعاتی سوق داده‌اند که در آن‌ها ارزش‌های اخلاقی و اعتبار اجتماعی بر اصالت و تمامیت هنری اولویت پیدا می‌کند. این روند اکنون در بحث‌های شدید پیرامون اقتباس […]

سیاست هویتی و DEI (تنوع، برابری و فراگیری) صنعت سرگرمی را تحت تأثیر قرار داده است. ایدئولوگ‌های جریان چپ (ووک)، مدیران هالیوود را به سمت پذیرش داستان‌ها و موضوعاتی سوق داده‌اند که در آن‌ها ارزش‌های اخلاقی و اعتبار اجتماعی بر اصالت و تمامیت هنری اولویت پیدا می‌کند.

این روند اکنون در بحث‌های شدید پیرامون اقتباس سینمایی کریستوفر نولان از The Odyssey به‌وضوح دیده می‌شود.

انتخاب لوپیتا نیونگو برای بازی در نقش هلن اهل تروآ، ناخواسته بحرانی اخلاقی را که هالیوود با آن مواجه است، آشکار کرده است. برخی کاربران فضای مجازی و تاریخ‌دانان مطرح، این تصمیم را بازنویسی بی‌شرمانه‌ای از میراث کلاسیک اروپایی دانسته‌اند.

در مقابل، حامیان این انتخاب معتقدند هلن شخصیتی اسطوره‌ای است و انتخاب یک بازیگر سیاه‌پوست می‌تواند دامنه جهانی این اثر را گسترش دهد. ایلان ماسک نیز وارد این بحث شد و نولان را متهم کرد که برای جلب رضایت سیاست‌های DEI و نمایش‌های ظاهری ارزش‌گرایانه شرکت‌ها، از تمامیت‌خواهی هنری خود کوتاه آمده است.

ماسک که پیش‌تر از انتخاب الیوت پیج، بازیگر تراجنسیتی، برای نقش سرباز یونانی به نام سینون نیز انتقاد کرده بود، معتقد بود این موضوع نیازمند یک رویارویی جدی است.

بر اساس این دیدگاه، ساختار مدرن صنعت سرگرمی بر مبنای نظمی اخلاقی وارونه عمل می‌کند؛ به این معنا که دوری از ایجاد جنجال، امن‌تر از تلاش برای خلق آثار بزرگ است. ایدئولوگ‌ها و شبکه‌های فشار آنلاین به دلیل واکنش همیشگی نهادهای فرهنگی، قدرت زیادی در تعیین مسیر تولیدات هنری پیدا کرده‌اند.

افرادی که محدودیت‌هایی برای آنچه می‌توان در هنر به تصویر کشید ایجاد می‌کنند، به‌تدریج مرزهای بیان خلاقانه را شکل می‌دهند. نویسندگانی که تلاش می‌کنند روابط انسانی پیچیده، دشوار و بحث‌برانگیز را بررسی کنند، به‌طور مداوم با فشار و محدودیت مواجه می‌شوند.

این تحول حتی شاخص‌های قابل اندازه‌گیری نیز دارد. در سال ۲۰۲۰، آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا الزامات مربوط به تنوع را در بالاترین افتخارات خود وارد کرد. یک فیلم دیگر نمی‌تواند برای جایزه بهترین فیلم رقابت کند، مگر اینکه معیارهای عددی مشخصی درباره انتخاب بازیگران و فهرست‌های مرتبط با هویت را رعایت کرده باشد. اکنون بروکرات‌ها بر تخیل هنری نظارت می‌کنند و از فیلمسازان می‌خواهند فرم‌هایی درباره دسته‌بندی‌های نژادی و جنسی ارائه دهند.

بر اساس این دیدگاه، چارچوب‌های اداری امروز می‌توانند ساخت آثاری کلاسیک مانند The Godfather، Lawrence of Arabia یا Citizen Kane را غیرممکن کنند. تحت این قوانین، فیلمسازان نه بر اساس کیفیت صرف آثارشان، بلکه بر اساس معیارهای ایدئولوژیک مورد قضاوت قرار می‌گیرند.

نتیجه این وضعیت، چشم‌اندازی فقیرتر از نظر هنری است. مدیران استودیوها به‌شدت به آثار فکری و برندهای قدیمی و همچنین مجموعه فیلم‌های ابرقهرمانی تکیه می‌کنند، زیرا این پروژه‌ها امنیت مالی بیشتری دارند. بزرگ‌ترین قربانی این فضا، هزاران فیلم ساخته‌نشده و فیلمنامه نوشته‌نشده‌ای هستند که خالقانشان به دلیل خودسانسوری کنار گذاشته‌اند. هالیوود که میان پول و سیاست گرفتار شده، ترجیح می‌دهد فهرست آثار قدیمی را دوباره بازسازی کند تا اینکه آثار ماندگار آینده را خلق کند.

همین ترس و احتیاط، نحوه برخورد هالیوود با استعدادهای غیرسفیدپوست مانند نیونگو را نیز شکل داده است. به جای سرمایه‌گذاری روی داستان‌های تازه و اصیل، استودیوها اغلب بازیگران سیاه‌پوست، آسیایی و دیگر گروه‌های اقلیت را در نقش‌هایی قرار می‌دهند که پیش‌تر برای بازیگران سفیدپوست نوشته شده بودند. یا بازیگران تراجنسیتی مانند پیج را در نقش‌هایی قرار می‌دهند که به‌طور سنتی برای شخصیت‌های بدون تغییر جنسیتی طراحی شده‌اند.

هیچ تردیدی درباره توانایی هنری لوپیتا نیونگو وجود ندارد. او دامنه بازیگری واقعی و حضوری انکارناپذیر روی پرده دارد. اما چرا لحظه درخشش او باید به بازتعریف یک اسطوره اروپایی وابسته باشد؟ نیونگو فرزند قاره‌ای است که جوان‌ترین جمعیت جهان را دارد. چرا به جای انتخاب نقش‌های قدیمی و بازاستفاده‌شده، داستانی حماسی درباره پادشاهی‌های شرق آفریقا ساخته نشود که بازیگرانی مانند لوپیتا در مرکز آن باشند؟

این رویکرد هم برای خود بازیگر و هم برای مخاطبان ارزش بیشتری خواهد داشت. چنین کاری نیونگو را به‌عنوان هنرمندی شایسته دریافت داستان‌های اصیل معرفی می‌کند؛ هنرمندی که استعدادش جشن گرفته می‌شود، نه اینکه صرفاً بر اساس چیزی که دیگران تصور می‌کنند نمایندگی می‌کند، تعریف شود.

اما از آنجا که هالیوود به جای کنجکاوی واقعی، انتخاب‌های نمایشی و نمادین را ترجیح می‌دهد، مهم‌ترین داستان‌های جهان همچنان خارج از میدان دید آن باقی می‌مانند. به جای ارائه قهرمانان تازه و نبردهای جدید به مخاطبان، هالیوود بارها به سراغ شخصیت‌های شناخته‌شده و کم‌ریسک بازمی‌گردد.

جنجال پیرامون شخصیت و فیلم‌های جیمز باند نمونه روشنی از این موضوع است. سال‌هاست برخی مفسران استدلال می‌کنند که این جاسوس بریتانیایی باید برای هماهنگی با انتظارات جمعیتی مدرن، با بازیگری سیاه‌پوست بازسازی شود. ادریس البا، بازیگر سیاه‌پوست، مستقیماً به این بحث واکنش نشان داد و گفت مخاطبان هرگز یک بازیگر سیاه‌پوست را در این نقش نمی‌پذیرند.

دیدگاه البا قابل توجه است، زیرا او محدودیت‌های انتظارات مخاطبان را درک می‌کند و به آن‌ها احترام می‌گذارد؛ موضوعی که حقیقتاً شایسته تقدیر است.

جیمز باند یک مأمور انگلیسی-اسکاتلندی است که توسط نویسنده، ایان فلمینگ، خلق شد تا نگرانی‌ها و اضطراب‌های خاص بریتانیا در دوران افول امپراتوری این کشور در اواسط قرن بیستم را به تصویر بکشد. هویت این شخصیت جدایی‌ناپذیر از همان فضای تاریخی مشخص است.

البته ملاحظات عملی نیز وجود دارد. مجموعه‌ای مانند جیمز باند به بازیگری نیاز دارد که بتواند برای سال‌های طولانی خود را وقف نقشی سخت و پرچالش کند. ادریس البا در ۵۳ سالگی وارد مسیری می‌شد که به‌طور سنتی نیازمند یک دوره طولانی، سخت و پرتحرک از اجرای نقش در طول یک دهه یا بیشتر است.

دنیل کریگ، آخرین بازیگری که نقش باند را ایفا کرد، در سال ۲۰۰۶ و در ۳۸ سالگی این نقش را بر عهده گرفت. پیش از او نیز پیرس برازنان در سال ۱۹۹۵ و در ۴۲ سالگی برای نخستین بار نقش جیمز باند را بازی کرد. البا اکنون حدود یک دهه از این دو بازیگر مسن‌تر است.

به عبارت دیگر، مسئله این نیست که البا برای بازی در نقش باند بیش از حد سیاه‌پوست است؛ بلکه او بیش از حد مسن است.

در نتیجه، این بحث تغییر عمیق‌تری را در نحوه درک ما از هدف داستان‌گویی آشکار می‌کند. تمرکز از حفظ اصالت شخصیت‌ها به پیام‌های سیاسی نهفته در انتخاب بازیگران منتقل شده است.

بحث اساسی درباره 007 دوباره ما را به The Odyssey بازمی‌گرداند. این جنجال هرگز صرفاً درباره یک بازیگر، یک بازیگر زن یا حتی تصمیم‌های کریستوفر نولان نبود. این موضوع بازتاب‌دهنده کشمکشی بزرگ‌تر است؛ تقابلی میان دفاع از هنر به‌عنوان پدیده‌ای زنده با حقیقت تاریخی مستقل خود، و تلاش مدرن برای استفاده از آثار ماندگار به‌عنوان ابزاری تبلیغاتی برای نگرانی‌ها و دغدغه‌های معاصر.

به‌طور طعنه‌آمیز، اظهارنظرهای اخیر نیونگو که در آن از هومر، نویسنده اودیسه، به دلیل نادیده گرفتن صداهای زنان انتقاد کرده بود، تنها این دوگانگی را پررنگ‌تر کرده است.

با هجوم تماشاگران به سینماها برای دیدن The Odyssey در این آخر هفته، مطمئن نیستیم هالیوود راه بازگشتی داشته باشد. با فاصله گرفتن مخاطبان و از بین رفتن اعتماد آن‌ها، هزینه تفکر اشتباه این صنعت مدت‌هاست که باید پرداخت شود.

بازسازی ظاهری برندها دیگر برای مقابله با موج DEI کافی نخواهد بود؛ تنها روایت حقیقت، مهارت در ساخت آثار هنری و شجاعت می‌تواند مسیر آینده را تغییر دهد.

شاید زمان آن رسیده باشد که صنعت داستان‌گویی جدیدی شکل بگیرد؛ صنعتی که از قید و بندهای ایدئولوژیک آزاد باشد. و شاید ایلان ماسک همان فرد مناسبی باشد که بتواند بودجه چنین مسیری را تأمین کند.

کانال روزیاتو در تلگرام



منبع خبر: روزیاتو

این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.

زیرنویس را در شبکه‌های اجتماعی همراهتان داشته باشید