وقتی هفته گذشته خبر امضای توافق هستهای میان آمریکا و عربستان موسوم به «توافق ۱۲۳» منتشر شد، اولین واکنش بسیاری از ناظران این بود که واشنگتن در حال نقض سیاست «جلوگیری از گسترش توان غنیسازی در خاورمیانه» است که از چند ماه قبل، به بهانه آن وارد جنگ با ایران شده است. اما هرچه جزئیات […]

وقتی هفته گذشته خبر امضای توافق هستهای میان آمریکا و عربستان موسوم به «توافق ۱۲۳» منتشر شد، اولین واکنش بسیاری از ناظران این بود که واشنگتن در حال نقض سیاست «جلوگیری از گسترش توان غنیسازی در خاورمیانه» است که از چند ماه قبل، به بهانه آن وارد جنگ با ایران شده است. اما هرچه جزئیات بیشتری از این توافق منتشر شد، معلوم شد که موضوع فراتر از ساخت چند نیروگاه یا انتقال فناوری هستهای است و در حقیقت، معاملهای است که باید آن را در چارچوب بازآرایی نظم امنیتی خاورمیانه خواند، نه صرفاً یک قرارداد انرژی.
بر اساس اعلام وزارت انرژی آمریکا، دو کشور توافقی ۳۰ ساله برای همکاری هستهای غیرنظامی امضا کردهاند؛ توافقی که به گفته واشنگتن، زمینه ورود دهها میلیارد دلار سرمایه به صنعت هستهای آمریکا را فراهم میکند. اما گزارشهای منتشرشده در نیویورک تایمز، والاستریت ژورنال و گاردین نشان میدهد در کنار این چارچوب رسمی، امتیازهایی هم به عربستان داده شده که در توافقهای مشابه آمریکا با کشورهای دیگر سابقه نداشته است.
چند ماه قبل، آمریکا و اسرائیل با این استدلال که ایران نباید به ظرفیت ساخت سلاح هستهای نزدیک شود، تأسیسات هستهای ایران را هدف قرار دادند. واشنگتن بارها تأکید کرده که حتی غنیسازی اورانیوم در سطوح پایین قابل قبول نیست. اما حالا همان آمریکا، در حال مذاکره برای انتقال فناوری هستهای به کشوری است که محمد بن سلمان، ولیعهد آن سالها پیش به صراحت گفته بود اگر ایران روزی به سلاح هستهای برسد، عربستان نیز همان مسیر را خواهد رفت.اگر از زاویه منافع آمریکا به ماجرا نگاه کنیم، این دو اتفاق، دیگر متناقض نیستند. واقعیت آن است که جنگ با ایران، برخلاف انتظار اولیه، امنیت متحدان آمریکا در خلیج فارس را تامین نکرد، بلکه نگرانی آنها را افزایش داد. گزارش نیویورک تایمز به نقل از کارشناسان امنیتی میگوید کشورهای منطقه بعد از این جنگ، به این نتیجه رسیدهاند که چتر امنیتی آمریکا دیگر مانند گذشته قابل اتکا نیست. آنها فهمیده اند اگر روزی بحران بزرگی رخ دهد، واشنگتن لزوماً حاضر نیست همه هزینههای دفاع از متحدانش را بپردازد.
عربستان نیز دقیقاً از همین نقطه وارد مذاکره شد. ریاض سالهاست برنامه متنوعسازی اقتصاد خود را دنبال میکند و انرژی هستهای بخشی از این پروژه است. اما این بار، پرونده هستهای به اهرمی برای گرفتن امتیازهای امنیتی، فناورانه و سیاسی از آمریکا تبدیل شده است.در واقع، ریاض به واشنگتن این پیام را داده که اگر آمریکا حاضر نباشد شریک اصلی برنامه هستهای عربستان باشد، گزینههای دیگری، از چین گرفته تا روسیه و حتی کره جنوبی روی میز وجود دارد. برای آمریکا به عنوان کشوری که رقابت فناوری با پکن را یکی از اولویتهای خود میداند، از دست دادن چنین بازاری به معنای واگذاری یکی از مهمترین کشورهای منطقه به رقیب ژئوپلیتیکی خود خواهد بود.به همین دلیل، آمریکا تصمیم گرفته به جای حذف عربستان از بازی هستهای، خودش بازیگر اصلی آن باشد. این همان نقطهای است که معامله واقعی آغاز میشود؛ آمریکا فقط نیروگاه نمیفروشد، بلکه نفوذ هم میخرد.
هر نیروگاه هستهای، دهها سال سوخت، قطعات، آموزش، نگهداری، خدمات فنی و همکاری امنیتی نیاز دارد. یعنی کشوری که فناوری را تأمین میکند، برای چند دهه در ساختار راهبردی کشور خریدار حضور خواهد داشت. وزارت انرژی آمریکا هم در بیانیه رسمی خود دقیقاً روی همین نکته تأکید کرده و از «شراکتی چند دههای» سخن گفته است.از طرف دیگر، عربستان هم فقط فناوری نخریده است. ریاض در عمل تضمین داده که بزرگترین پروژه هستهای جهان عرب زیر نظر آمریکا شکل بگیرد؛ نه چین یا روسیه. این یعنی حفظ نفوذ واشنگتن در مهمترین قدرت عربی منطقه.
البته این توافق بدون هزینه هم نبوده است. بسیاری از کارشناسان حوزه هستهای هشدار دادهاند این توافق، استانداردی را که آمریکا سالها برای جلوگیری از اشاعه فناوری هستهای دنبال میکرد، تضعیف میکند. توافق سال ۲۰۰۹آمریکا با امارات به عنوان «استاندارد طلایی» شناخته میشد، چون ابوظبی از غنیسازی اورانیوم صرفنظر کرده بود. اما گزارشهای غربی نشان میدهد توافق جدید با عربستان چنین محدودیتی ندارد و حتی احتمال بررسی ایجاد ظرفیت غنیسازی در آینده نیز مطرح است. همین موضوع باعث شده بسیاری از تحلیلگران هشدار دهند که این توافق میتواند آغازگر رقابت هستهای تازهای در خاورمیانه باشد؛ موضوعی که اسرائیل حساسیت شدیدی نسبت به آن نشان می داد.
اما نکته مهمتر، واکنش خود ترامپ است. تنها یک روز بعد از انتشار خبر توافق، رئیسجمهوری آمریکا اعلام کرد اجرای کامل آن منوط به پیوستن عربستان به «توافق ابراهیم» و عادیسازی روابط با اسرائیل است؛ موضوعی که در اطلاعیه اولیه وزارت انرژی آمریکا مطرح نشده بود. آکسیوس، این تغییر موضع را تلاشی برای پاسخ به انتقادهای داخلی و صهیونیست ارزیابی کرده است. اما این شرط بیش از آنکه یک الزام قطعی باشد، شبیه ابزاری برای مدیریت فضای سیاسی آمریکاست، زیرا موضع رسمی عربستان تغییری نکرده است؛ ریاض همچنان میگوید بدون تشکیل مسیر مشخص برای ایجاد کشور فلسطین، عادیسازی روابط با صهیونیست انجام نخواهد شد. در نتیجه، توافق هستهای بیش از آنکه پایان یک معامله باشد، آغاز یک چانهزنی بزرگتر به شمار می رود .علاوه برآن این چندمین بار است که دولت های متخلف آمریکا و عربستان از توافق هسته ای سخن می گویند اما در عمل پیشرفتی نداشته اند.
با این حال، ارزش این توافق در این واقعیت نهفته است که واشنگتن در میانه رقابت با چین، جنگ با ایران و تغییر موازنههای خاورمیانه، حاضر شده بخشی از اصول دیرینه سیاست هستهای خود را تعدیل کند تا عربستان همچنان در مدار آمریکا باقی بماند. شاید مهمترین پیام این توافق همین باشد واشنگتن صداقت ندارد و همه تلاش علیه ایران بی اساس است.علاوه بر آن، در سیاست بینالملل، اصول تا جایی اعتبار دارند که با منافع قدرتهای بزرگ تعارض پیدا نکنند.
برای ایران اما ماجرا فقط به عربستان ختم نمیشود. آنچه اکنون در حال شکل گرفتن است، تغییر آرام نقشه امنیتی خاورمیانه است. آمریکا از یک سو همچنان میگوید هیچ کشوری در منطقه نباید به توانمندی حساس هستهای برسد و این استدلال را مبنای فشار و جنگ با ایران قرار میدهد و از سوی دیگر، همان فناوری را با شرایطی متفاوت در اختیار نزدیکترین شریک عرب خود میگذارد. این دوگانگی، فارغ از نتیجه، پیام سیاسی روشنی دارد: قواعد بازی بر اساس میزان نزدیکی کشورها به آمریکا تعیین می شوند. به عقیده کارشناسان همین موضوع، رقابتهای امنیتی خاورمیانه را وارد مرحلهای تازه خواهد کرد و کشورها بیش از گذشته به دنبال ایجاد توازن از مسیر فناوریهای راهبردی و نه صرفاً از مسیر خرید سلاح، خواهند رفت.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.



































