به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از گاردین،‌درگذشت او بار دیگر بحث‌های داغ چند دهه گذشته درباره مرز باریک میان «هنر»، «علم» و «معرکه‌گیری با جنازه انسان» را زنده کرده است. نام فون هاگنس در تاریخ با عنوان مردی ثبت می‌شود که به هنرِ شوکه‌کننده دهه ۱۹۹۰ پایان داد و با دست زدن به خط […]

به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از گاردین،‌درگذشت او بار دیگر بحث‌های داغ چند دهه گذشته درباره مرز باریک میان «هنر»، «علم» و «معرکه‌گیری با جنازه انسان» را زنده کرده است. نام فون هاگنس در تاریخ با عنوان مردی ثبت می‌شود که به هنرِ شوکه‌کننده دهه ۱۹۹۰ پایان داد و با دست زدن به خط قرمزی بی‌سابقه، توانست اعتبارِ «دیمین هرست» و دیگر هنرمندان پیشروِ درگیر با مفهوم مرگ را کاملاً تحت‌الشعاع قرار دهد.

در نیمه دوم دهه ۹۰، زمانی که هرست و هم‌قطارانش با شناور کردن کوسه‌ها و خوک‌ها در مواد شیمیایی به دنبال مفاهیم فلسفی مرگ بودند، فون هاگنس با ابداع پلاستیناسیون از راه رسید. او کاری را انجام داد که هیچ هنرمندی جرأت انجامش را نداشت: نمایش اجساد واقعی، تشریح‌شده و حفظ‌شده انسان‌ها به عنوان اشیای هنری-آموزشی!

او با قرار دادن این اجساد در ژست‌های حرکتی و اکشن، میلیون‌ها تماشاگر را در سراسر جهان به سالن‌های خود کشاند و به نوعی مسابقه برای خنثی‌سازی و مبتذل کردنِ مفهوم مرگ به راه انداخت. اوج این جنجال‌ها در سال ۲۰۰۲ رقم خورد؛ جایی که فون هاگنس یک کالبدشکافی زنده و تلویزیونی را در لندن به راه انداخت تا عریان‌ترین و خونین‌ترین شکل تشریح را به خانه میلیون‌ها بیننده ببرد.

اگرچه فون هاگنس به عنوان استاد دانشگاه معتبر هایدلبرگ پیشینه‌ای کاملاً علمی داشت و سنت تصویرگری کالبدشناسی را از لئوناردو داوینچی و میکل‌آنجلو به ارث برده بود، اما نقد اصلی به کارنامه او، نادیده گرفتن پرسش‌های اخلاقی و تفکرات عمیق فلسفی درباره مرگ بود.

او با گوشت و استخوان انسان به عنوان ماده‌ای ارزان و بی‌ارزش رفتار کرد که می‌توان آن را در ژست‌های کتاب‌های قدیمی آناتومی خشک کرد و به نمایش گذاشت. برخلاف هنرمندان بزرگی چون رامبرانت که در تابلوی «درس آناتومی» راز و عظمت حیات را در بقایای مرگ جست‌وجو می‌کردند، نمایشگاه‌های فون هاگنس نوعی «پذیرش کاذب و بی‌حس‌کننده» نسبت به مرگ ایجاد می‌کرد.

تأمین صدها پیکر بی‌جان برای این تورهای جهانی، همواره فون هاگنس را در مرکز گرداب‌های حقوقی و اخلاقی قرار می‌داد. او اگرچه بخشی از اجساد را از طریق برنامه‌های داوطلبانه اهداء در زمان حیات افراد به دست می‌آورد، اما افشاگری‌های رسانه‌ای پرده از منابع تاریک‌تری برداشت. دادستانی روسیه و مجله «دیر اشپیگل» بارها به نحوه ورود اجساد بی‌سرپرست از اروپای شرقی و کارخانه پلاستیناسیون او در چین پرداختند؛ جایی که اتهامات سنگینی مبنی بر استفاده از پیکر زندانیان اعدام‌شده به میان آمد و فون هاگنس را مجبور ساخت برخی اجساد مشکوک به تیرخوردگی را مرجوع کند و تحت فشار دادگاه‌ها، رویه تأمین اجساد خود را تغییر دهد.

امروز با مرگ گونتر فون هاگنس در ۸۱ سالگی، پرونده یکی از جنجالی‌ترین و پربحث‌ترین چهره‌های معاصر بسته می‌شود؛ مردی که توانست با اجساد واقعی انسان‌ها سری در میان سرها درآورد، اما در نهایت بدون آن‌که پاسخ شایسته‌ای به پرسش‌های اخلاقی هنر بدهد، جهان را ترک کرد.

منبع خبر: اطلاعات انلاین

این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.

زیرنویس را در شبکه‌های اجتماعی همراهتان داشته باشید