– «جنگ» در سیره نبوی و تاریخ تکوین جنبش اسلامی، آشکارتر از آن بوده است که بتوان آن را انکار کرد. «غزوه‌»‌ها نام معروفی است برای جنگ‌هایی که محمد(ص) خود در آنها شخصاً شرکت داشته است. جنگ «بدر» و «اُحد» و «خندق»، مشهورتر از آن است که کسی بتواند در لابه لای صفحات تاریخ پنهان […]

– «جنگ» در سیره نبوی و تاریخ تکوین جنبش اسلامی، آشکارتر از آن بوده است که بتوان آن را انکار کرد. «غزوه‌»‌ها نام معروفی است برای جنگ‌هایی که محمد(ص) خود در آنها شخصاً شرکت داشته است.

جنگ «بدر» و «اُحد» و «خندق»، مشهورتر از آن است که کسی بتواند در لابه لای صفحات تاریخ پنهان شان کند. طبیعی است که در میدان جنگ، فقط حلوای غنائم را تقسیم نمی‌کنند، بلکه پای جان آدمیان هم در میان است. مسلمانان در صحنه جنگ، هم کشته‌اند و هم کشته داده‌اند. هم اسیر شده‌اند و هم اسیر گرفته‌اند. هم مجروح کرده‌اند و هم مجروح داده‌اند. هم گریانده‌اند و هم گریسته‌اند.

 پس چرا همواره فقط از خندیدن و خوشرویی نشان دادن و بخشیدن و آراسته بودن به عنوان «سیره محمد» سخن گفته می‌شود؟ باید همه واقعیت را گفت. نیمی از واقعیت را آشکار کردن اگر در این لباس، نیمی دیگر از واقعیت پوشیده و پنهان بماند نه تنها کمتر از دروغ گفتن و دغل کردن نیست، که بدتر از آن است.

نتیجه همینطور است، به شرط آنکه مقدّمه هم همینطور باشد. اگر «همواره » و «فقط» چنین باشد، اشتباه است و با واقعیت‌های تاریخی مغایر است، امّا اگر در «جای خودش» از جنگ‌های مسلمانان صدراسلام و غزوه‌های پیامبر(ص) نیز نکات مهمّ بسیاری یادآوری شده و حتی در مقایسه با زندگی مسیح و موسی و در مقام بررسی اتّهامات وارده از سوی مسیحیان و یهودیان مهاجم به پیامبر اسلام نیز واقعیت‌های تاریخی فراوانی مورد توجه قرار گرفته باشد؛ در این صورت دیگر با این مقدمه نمی‌توان آن نتیجه را به دست آورد.

«جنگ بدر» و رویارویی نظامی محمد(ص) و مشرکان مکّه، تابلو نقاشی شده و ثبت شده‌ای است که قابل نفی کردن نیست. «جنگ احد» نیز. «جنگ خندق» نیز. امّا همة اینها دلائل خاص خود را همراه داشته است. در واقع همه اینها نوعی «جنگ تحمیلی» بوده است.

ـ پس، سیره محمدی، جنگیدن هم داشته است.

ـ همینطور است. در جنگ بدر، چند تن از برجسته‌ترین سران و سردمداران قریش به دست مسلمانان کشته شدند. امیّه، عتبه، شیبه، ابوجهل و کسان دیگر. همچنین در جنگ احد، سردار رشید سپاه محمّد(ص) حضرت حمزه سیدالشهداء کشته و مثله شد.

در جنگ خندق نیز علی(ع) بر پهلوان بزرگ عرب یعنی عمروبن عبدود غلبه کرد و وی را با وجود قدرت جسمی فوق‌العاده‌ای که داشت شکست داد و کشت. همه این واقعیت‌ها در تاریخ صدر اسلام و در سیره نبوی وجود داشته است.

ـ امّا….

ـ دقیقاً باید گفت «امّا»!… نباید تصور کرد که «امّا» و «اگر» در همه جا مطلقاً منفی است. بسیاری از آیات قرآنی و روایات دینی، وقتی به کمال مفهومی و مضمونی‌اش می‌رسد و جامعیّت پیدا می‌کند، که دقیقاً با «امّا» و «اگر»‌های لازم و مکمّلش همراه می‌شود. حدیث «سلسلۀ الذّهب» یکی از همین نمونه‌هاست. امام هشتم(ع) ابتدا برای نویسندگان نیشابوری این حدیث را قرائت می‌کند که: «کلمۀ لا اله الّا الله حصنی، فمن دخل حصنی امن من عذابی». خداوند فرموده است که توحید و کلمه توحید، حصار امن الهی است. 

آنگاه امام پس از چند گام پیش رفتن می‌ایستد و توجّه استقبال‌کنندگان را بیشتر جلب می‌کند و خطاب به آنان می‌گوید: «… انا من شروطها». یا چنان که معروف است:«بشرطها و شروطها و انا من شروطها». آنچه در باب توحید و کلمه توحید و حریم امن الهی گفته شده است، شرط دارد. مشروط است به تفکیک امامت رضوی از خلافت مأمونی. همین تکملۀ: «شرط دارد»، یعنی همان «امّا و اگر دارد». 

آیۀ قرآنی: «ولا تهنوا و لاتحزنوا، و انتم الأعلون…» نمونه دیگری است. خداوند به مسلمانان می‌گوید: نهراسید و غمگین نشوید، شما برترید، شما به برتری می‌رسید، شما برترین‌اید. و بعد بلافاصله اضافه می‌کند که: «ان کنتم مؤمنین». در صورتی که اهل ایمان باشید.

همین عبارت «در صورتی که» و همین تکملۀ «ان کنتم»؛ یعنی همان «امّا» و همان «اگر»‌ی که ذکر خیرش در میان بود. بنابراین، بدون چنین «مکمّل‌ها»یی، اساساً «جامعیّت معنایی و مفهومی» از دست می‌رود. این، غیر از «امّا و اگر»های بیهوده و بیجا و بی‌ربط است. برعکس، در اینجا کاملاً باهوده و بجا و با ربط هم هست. 

ـ بالأخره «شمشیر» شمشیر است. جنگ هم جنگ است. نمی‌توان توجیه کرد. نمی‌توان تأویل کرد. همیشه کار پیغمبر تبسّم و عفو و مهرورزی نبوده، دین اسلام به شمشیر هم نیاز داشته است.

ـ بله، امّا حالا یکی از همین «امّا و اگر»ها را می‌توانیم با قلم استاد مطهرّی بازخوانی کنیم. ایشان در سخنرانی «سیره نبوی و گسترش سریع اسلام» می‌گوید: «شمشیر علی بدون شک به اسلام خدمت کرد و اگر شمشیر علی نبود، سرنوشت اسلام سرنوشت دیگری بود، «امّا» نه این که شمشیر علی رفت بالای سر کسی ایستاد و گفت یا باید مسلمان بشوی یا گردنت را می‌زنم»!

یعنی اگر سخن از جنگیدن و شمشیر زدن به میان آورده شود، ولی تدریجاً بر اثر تکرار و بزرگنمایی و غلبه وجه جنگی و نظامی، چنین احساسی در ذهن پدید آید که شمشیر عامل اصلی پیشرفت اسلام بوده است؛ این استنتاج را استاد مطهرّی نادرست و ناروا و حتی منطبق با ادّعای دشمن می‌داند و می‌گوید: «حرفی را که یک جنبه‌اش درست است، به گونه‌ای تعبیر می‌کنیم که اسلحه به دست دشمن می‌دهیم. مثل این که برخی می‌گویند اسلام با دو چیز پیش رفت، با مال خدیجه و شمشیر علی. یعنی با زر و زور. «اگر» دینی با زر و زور پیش برود، آن چه دینی می‌تواند باشد؟»!

بله، با مهاجمان جنگجو باید جنگید. این، درست است. احتیاج به گفتن جملۀ «این درست است» هم ندارد. امّا «شمشیر» به جای خودش و «تدبیر» هم به جای خودش. و چه بسا بتوان گفت: شمشیر فقط «به جای خودش»، ولی تدبیر «در همه جا» لازم بوده است. سیره نبوی و اخلاق محمّدی اگر غیر از این بود، دین اسلام چنین دامنه‌ای نمی‌یافت.

منبع خبر: اطلاعات انلاین

این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.

زیرنویس را در شبکه‌های اجتماعی همراهتان داشته باشید