به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از فارن افرز، بحران گروگانگیری ایران در سال ۱۹۷۹ به شکست تلاش جیمی کارتر برای انتخاب مجدد کمک و رسوایی ایران-کنترا در اواسط دهه ۱۹۸۰، سابقه سیاست خارجی رونالد ریگان را به شدت لکه‌دار کرد. توافق هسته‌ای باراک اوباما با ایران در سال ۲۰۱۵، یعنی برنامه جامع اقدام مشترک […]

به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از فارن افرز، بحران گروگانگیری ایران در سال ۱۹۷۹ به شکست تلاش جیمی کارتر برای انتخاب مجدد کمک و رسوایی ایران-کنترا در اواسط دهه ۱۹۸۰، سابقه سیاست خارجی رونالد ریگان را به شدت لکه‌دار کرد. توافق هسته‌ای باراک اوباما با ایران در سال ۲۰۱۵، یعنی برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، منجر به وضعیت بی‌سابقه‌ای شد که در آن کنگره ایالات متحده از یک رهبر خارجی یعنی بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، دعوت کرد علیه آن استدلال کند.

در ماه فوریه، هنگامی که جنگ علیه ایران آغاز شد، دونالد ترامپ اعلام کرد قصد دارد این الگوی شرم‌آور را یک بار برای همیشه بشکند. او با خرد کردن نظامی ایران و تغییر رژیم، به خود بالید که در حالی که سایر روسای جمهور فقط در مورد تهدید ایران صحبت کرده بودند، در حال انجام اقدامات قاطع برای پایان دادن به آن است. اما شش ماه بعد، ترامپ به یکی دیگر از روسای جمهور ایالات متحده تبدیل شده که با تحقیر خطرناکی در رابطه با ایران روبرو است.

پیامدهای این سفر او، چشم‌انداز حزبش را در انتخابات میان‌دوره‌ای تهدید می‌کند. اکنون، شاید از روی ناچاری، ترامپ در تلاش است تا تهران را با طناب اقتصادی تحت فشار قرار دهد. اما همانطور که در حال شکل‌گیری است، این عملیات فشار اقتصادی، تهدیدی بزرگ‌تر برای اعتبار ایالات متحده نسبت به اقتصاد ایران محسوب می‌شود.

در حقیقت، جنگ چندوجهی که ترامپ آغاز کرده، نه یک گسست از رویه‌های پیشین، بلکه نمونه‌ای از همان راهبرد ناقصی است که از زمان تأسیس جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹، سیاست ایالات متحده در قبال ایران را تقویت کرده است. حکومت مذهبی ایران پیوسته دولت‌های ایالات متحده را گیج کرده است. این حکومت همزمان ایدئولوژیک و معامله‌گر است. تهران همچنان به ویژگی‌های اصلی ایدئولوژی انقلابی خود، از جمله سیاست خارجی ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی خود، پایبند است، اما می‌تواند در صورت لزوم عمل‌گرا هم باشد.

برای مثال، ایران در سال ۲۰۱۵ محدودیت‌های معناداری را بر برنامه هسته‌ای خود پذیرفت و با عادی‌سازی روابط در سال ۲۰۲۳، دهه‌ها خصومت با عربستان سعودی را معکوس کرد. رابطه ایران با منافع ملی ایالات متحده هم گیج‌کننده است. این رژیم به دلیل برنامه هسته‌ای خود، تهدیدی مستقیم برای ایالات متحده محسوب می‌شود و مدت‌ها قبل از شروع جنگ فعلی، ​​شبه‌نظامیان نیابتی ایران کشتیرانی از طریق دریای سرخ را تهدید می‌کردند.

با این حال، برای اکثر آمریکایی‌ها، ایران همچنان یک موضوع فرعی و دور از ذهن است. جنگی که زیرساخت‌های ایران را به طور گسترده نابود، اقتصاد کشور را مختل و یک رده کامل از رهبران و همچنین هزاران سرباز و غیرنظامی را حذف کرده، تقریباً هیچ تأثیری بر ایالات متحده به جز افزایش قیمت بنزین نداشته است.

برای پرداختن به این دوگانگی‌ها، واشنگتن اغلب ظرافت را از سیاست‌گذاری حذف کرده و راهبرد ایالات متحده را حول محور فشار به عنوان ابزار اصلی برای مهار ایران و وادار کردن آن به رفتار متفاوت، جهت داده است. این راهبرد فشار بر دو ستون استوار بوده است: ایجاد یک تهدید نظامی معتبر و اعمال زور اقتصادی. اما این رویکرد به جای حل تناقضات گیج‌کننده‌ای که جمهوری اسلامی ایجاد کرده، تنها آنها را عمیق‌تر کرد – به ویژه که ترامپ به دنبال تشدید راهبرد فشار بوده است.

موج اعتراضات داخلی در ژانویه نشان داد ایران از نظر داخلی قابل اشتعال است، اما جنگ ثابت کرد جمهوری اسلامی مقاوم است و تسلیم نخواهد شد. حملات هوایی رژیم را از نظر نظامی تضعیف اما جایگاه آن را در داخل تقویت کرده است. ایران اذعان دارد که به کاهش تحریم‌ها نیاز دارد، اما همچنین می‌آموزد که زمان به نفع اوست و با کنترل تنگه هرمز، می‌تواند پیامدهای متقابلی را برای فشار اعمال کند.

طنز جنگ شکست‌خورده ترامپ علیه ایران – و مذاکرات توقف-شروع او برای تلاش برای پایان دادن به آن – این است که توانایی واشنگتن برای اعمال فشار بر تهران را چنان تضعیف کرده که هیچ دولت آینده‌ای هرگز قادر به بازگشت به کتاب راهنمای سنتی ایالات متحده نخواهد بود. اما این همچنین می‌تواند تنها جنبه مثبت جنگی باشد که در حال حاضر خسارات سنگینی به مهمات ایالات متحده و اقتصاد جهانی وارد کرده است. این جنگ می‌تواند – و باید – منجر به حسابرسی گسترده‌تری از ۴۷ سال راهبرد شکست‌خورده شود و رویکرد واشنگتن را برای همیشه تغییر دهد.

جنگ امسال سه درس جدید به تهران آموخته است. حکومت تهران یاد گرفته است که می‌تواند از حملات هوایی گسترده ایالات متحده و اسرائیل که رهبران آن را نابود می‌کند و خسارات گسترده به زیرساخت‌های نظامی و غیرنظامی آن وارد می‌آورد، جان سالم به در ببرد. با وجود همه این‌ها، قابلیت‌های پهپادی و موشکی ایران به اندازه‌ای دست‌نخورده باقی مانده که به آن اجازه می‌دهد ترافیک دریایی از طریق تنگه هرمز را متوقف کند.

تهران همچنین دریافته است که ایالات متحده هیچ اشتیاقی برای اعزام نیروهای زمینی به خاک خود ندارد. در اوایل جنگ امسال، ایالات متحده و اسرائیل به فکر راه‌اندازی عملیات زمینی برای استخراج مواد هسته‌ای بودند، اما هرگز کار را آغاز نکردند، زیرا آنها را بسیار خطرناک و بعید می‌دانستند که بر تصمیم‌گیری رژیم تأثیر بگذارد. جنگ امسال نشان داد که تغییر رژیم در ایران بدون حمله زمینی امکان‌پذیر نیست، اما حتی تندروترین سیاست‌گذاران آمریکایی هم آشکارا چنین حمله‌ای را توصیه نکرده – و به تهران نشان داده‌اند که واشنگتن در واقع توانایی محدودی برای پیروزی نظامی بر آن دارد.

در نهایت، ایران قمار کرد که می‌تواند در یک درگیری فرسایشی از ایالات متحده پیشی بگیرد و این شرط‌بندی تاکنون عاقلانه بوده است. ترامپ در چند مورد تهدید به تشدید تنش کرده، اما وقتی قیمت انرژی افزایش می‌یابد، عقب‌نشینی می‌کند. تهدید نیروی نظامی اکنون دیگر به اندازه قبل از جنگ ارزشمند نیست – به همین دلیل است که تهدیدهای نظامی مکرر ترامپ از زمان اولین آتش‌بس، در ماه آوریل، تغییرات اساسی در اقدامات تهران ایجاد نکرده است.

دومین سنگ بنای تاریخی راهبرد فشار ایالات متحده، اجبار اقتصادی بوده است. برخی از تحریم‌ها، مانند تحریم‌هایی که برای محدود کردن توانایی تهران در فروش نفت طراحی شده‌اند، تأثیر عمیقی بر اقتصاد ایران داشته‌اند. اما آنها عمدتاً در ایجاد تغییرات سیاسی که برای ایجاد آنها طراحی شده بودند، شکست خورده‌اند.

راهبرد «فشار حداکثری» دولت اول ترامپ در ابتدا به عنوان مکانیسمی برای دستیابی به یک توافق هسته‌ای بهتر تبلیغ می‌شد. هنگامی که این امر محقق نشد، تحریم ایران به خودی خود به یک هدف تبدیل شد. اکنون بیش از ۳۰۰۰ مورد تحریم ایالات متحده تقریباً همه جنبه‌های دولت و اقتصاد ایران را هدف قرار می‌دهد. این تحریم‌ها عمداً پیچیده و دارای لایه‌های مختلفی از اختیارات هستند که لغو آنها را دشوار می‌کند. اما بسیاری از آنها نمادین هستند. با گذشت زمان، فشار اقتصادی – به ویژه تحریم‌ها – به یک سیاست پیش‌فرض آسان برای دولت ایالات متحده تبدیل شد، حتی اگر بسیاری از اقدامات هیچ تأثیر ملموسی نداشتند، زیرا به نظر می‌رسید نشان می‌داد واشنگتن در حال اقدام است و آمریکایی‌ها به ندرت هزینه مستقیمی را متحمل می‌شوند.

در جنگ فعلی، ترامپ با محاصره بنادر ایران، فشار اقتصادی را به اوج خود رسانده است. با این حال، این جنگ سرانجام پیامدهایی را بر مردم آمریکا تحمیل کرد، زمانی که ایران تنگه هرمز را بست و زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس را هدف قرار داد و باعث ویرانی حمل و نقل انرژی جهانی شد. اقتصاد ایران قبل از جنگ نیز تحت فشار عظیمی قرار داشت و محاصره این فشار را تشدید کرده است. اما ترامپ پس از ۶۶ روز محاصره اول را لغو کرد. او اخیراً محاصره دوم و یک کارزار فشار گسترده‌تر را با هدف محدود کردن تجارت باقی‌مانده ایران اعمال کرده که در رسانه‌های اجتماعی آن را «خردکننده‌ترین عملیات اقتصادی که تاکنون علیه هر کشوری انجام شده است» تبلیغ می‌کند.

شکی نیست که این کارزار به ایران و اقتصاد آن آسیب خواهد رساند. اما تقریباً مطمئناً در وادار کردن تهران به تسلیم شدن شکست خواهد خورد. تاریخ معاصر نشان می‌دهد ایران به جای تسلیم شدن در برابر فشار، از برنامه موشکی و پهپادی خود برای تحمیل هزینه‌های اقتصادی سنگین بر اقتصاد جهانی – چه در تنگه هرمز و چه علیه کشورهای خلیج فارس – استفاده خواهد کرد تا دوباره محاسبات ریسک ترامپ را تغییر دهد. جمهوری اسلامی معتقد است می‌تواند از اراده ایالات متحده برای اعمال فشار اقتصادی پیشی بگیرد، همانطور که می‌تواند از فشار نظامی ایالات متحده جان سالم به در ببرد.

کتابچه بازی را پاره کنید

مهم نیست این جنگ چگونه پایان یابد، ایالات متحده قادر نخواهد بود به راهبردی که ۴۷ سال بر روابطش با ایران حاکم بود، بازگردد. جانشینان احتمالی جمهوری‌خواه ترامپ، جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور، و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، در دیدگاه‌های خود در مورد اقدامات بعدی به طرز چشمگیری متفاوت هستند.

هنوز خیلی زود است که بدانیم یک دولت دموکرات چه مسیری را در پیش خواهد گرفت و هیچ پاسخ آسانی برای چگونگی رویکرد به ایران وجود ندارد. درخواست‌های موجهی برای ایفای نقش برجسته‌تر دیپلماسی در سیاست ایالات متحده وجود خواهد داشت. با این حال، مانند فشار، دیپلماسی نمی‌تواند به خودی خود به عنوان یک هدف عمل کند. یک رویکرد جدید باید دوگانگی‌های مداوم جمهوری اسلامی و همچنین نقش در حال تغییر ایالات متحده در خاورمیانه را به رسمیت بشناسد.

بهترین کاری که واشنگتن در این برهه می‌تواند انجام دهد، دست کشیدن از اقدام بدون فکر است و سیاست‌گذاران آمریکایی باید بیشتر به درس‌های گذشته بپردازند. فشارهای نظامی و اقتصادی گاهی تصمیم‌گیری ایران را شکل می‌دادند. فشار به ایران کمک کرد تا برنامه هسته‌ای خود را در دوران دولت جورج دبلیو بوش موقتاً متوقف کند و بعداً برجام را بپذیرد. اما فشار، جمهوری اسلامی را سرنگون نکرد، ایالات متحده را امن‌تر نکرد یا زندگی مردم عادی ایران را بهبود نبخشید. در واقع، راهبرد فشار ایالات متحده احتمالاً مشکلات غیرنظامیان ایرانی را تشدید کرد.

در نهایت، آنچه واشنگتن بیش از همه می‌خواهد این است که ایران با همسایگان خود تعامل سازنده داشته باشد، برنامه هسته‌ای خود را رها کند و رفاه مردم خود را ارتقا دهد. اما چه بخواهیم چه نخواهیم، ​​جمهوری اسلامی در مورد اتفاقات بعدی در ایران حرفی برای گفتن دارد. چهل و هفت سال اولویت دادن به فشار، به جنگی پرهزینه منجر شد که محدودیت‌های آنچه این رویکرد می‌تواند به دست آورد را آشکار کرد. اگر شکست جنگ ایران باعث شود واشنگتن در مورد تصورات از پیش تعیین‌شده ایالات متحده در مورد ایران و شیوه‌نامه‌های تکراری که منجر به این باتلاق شده تجدیدنظر کند، می‌تواند نویدبخش باشد.

منبع خبر: اطلاعات انلاین

این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.

زیرنویس را در شبکه‌های اجتماعی همراهتان داشته باشید