به گزارش اطلاعات آنلاین، تقریباً در هر محله در آمریکای شمالی کلاغ وجود دارد. پرندگان بزرگ سیاه براق، یکی از موفقترین سازگاریها با زندگی انسان که هر حیوان وحشی تاکنون موفق به انجام آن شده است، روی درختان و خطوط تلفن و پارکهای شهر مینشینند و با چیزی که از زیر آن مانند توجه معمولی […]

به گزارش اطلاعات آنلاین، تقریباً در هر محله در آمریکای شمالی کلاغ وجود دارد. پرندگان بزرگ سیاه براق، یکی از موفقترین سازگاریها با زندگی انسان که هر حیوان وحشی تاکنون موفق به انجام آن شده است، روی درختان و خطوط تلفن و پارکهای شهر مینشینند و با چیزی که از زیر آن مانند توجه معمولی و خستهکننده به نظر میرسد، مردم را تماشا میکنند.
نکتهای که اکثر افرادی که محلههای خود را با آنها به اشتراک میگذارند کاملاً متوجه نمیشوند این است که پرندگان، به معنای بسیار خاص و قابل اندازهگیری، در حال تماشا هستند و اگر کار اشتباهی با یکی از آنها انجام دهید، چهره شما را به خاطر خواهند سپرد؛ سالها و آنها به یکدیگر خواهند گفت.
بخش آخر، گفتن، همان چیزی است که علم مدتی طول کشید تا آن را کشف کند. به راحتی میتوان باور کرد که یک کلاغ ممکن است شخصی را که یک بار آن را ناراحت کرده به خاطر بیاورد. باور کردن اینکه همان کلاغ به جوجههای خود یاد میدهد چهره را تشخیص دهند و اینکه همگلهایهایش که هرگز توهین اصلی را ندیدهاند، هنوز هم با تماشای واکنش کلاغ اول، چهره را شناسایی میکنند و اینکه دههها بعد، شخصی که در حال عبور از پارک است از سوی پرندگانی مورد آزار و اذیت قرار میگیرد که در زمان انجام آن آزار زنده نبودند. اما این، بر اساس شواهد میدانی بررسیشده توسط متخصصان که طی دو دهه گذشته در محوطه دانشگاه واشنگتن جمعآوری شدهاند، دقیقاً همان چیزی است که اتفاق میافتد.
آزمایش خطرناک ماسک
بر اساس مقالهای که سال ۲۰۱۰ توسط دکتر جان مرزلاف، جف والز، هدر کورنل، جان ویتی و دیوید کریگ در دانشکده علوم محیطی و جنگلی دانشگاه واشنگتن نوشته و در مجله رفتارشناسی حیوانات با عنوان «تشخیص پایدار افراد تهدیدکننده توسط کلاغهای وحشی آمریکایی» منتشر شد، تیم مرزلاف مجموعهای از آزمایشها را برای پاسخ به یک سوال خاص در مورد شناخت کلاغها انجام داد. آنها میخواستند بدانند که آیا کلاغهای وحشی میتوانند پس از یک برخورد منفی، چهره یک انسان را تشخیص دهند و آیا این تشخیص پایدار خواهد بود یا نه.
این طراحی هوشمندانه بود، زیرا خود چهره را از هر نشانه دیگری که کلاغها ممکن بود در غیر این صورت استفاده کنند، جدا میکرد. محققان چند ماسک لاتکس تهیه کردند. یکی به عنوان ماسک خطرناک انتخاب شد و اتفاقاً یک ماسک غول به سبک غارنشینان بود زیرا این چیزی بود که در دسترس بود. ماسکهای دیگر به عنوان کنترل خنثی انتخاب شدند. در پنج مکان در اطراف سیاتل، محققانی که ماسک خطرناک را پوشیده بودند، هفت تا پانزده کلاغ را گرفتند، آنها را برای شناسایی باندپیچی و سپس آزاد کردند. ماسکهای خنثی در حین پیادهرویهای معمولی در همان مناطق، بدون هیچ گونه تلهای، پوشیده میشدند.
سپس تیم منتظر ماند تا ببیند چه اتفاقی میافتد.
نتایج واضح بود. کلاغهایی که در حالی که یک محقق ماسک غارنشین را پوشیده بود، اسیر شده بودند، هر زمان که کسی را میدیدند که دوباره آن ماسک خاص را پوشیده است، شروع به سرزنش میکردند، به این معنی که صداهای هشداردهنده پرخاشگرانه بلندی تولید میکردند. ماسکهای خنثی تقریباً هیچ واکنشی نشان ندادند. چیزی که این یافته را واقعاً قابل توجه میکرد این بود که کلاغها روی خود چهره قفل میشدند. همان ماسکی که توسط شخص دیگری، از جنس یا سن یا قومیت متفاوت پوشیده شده بود، همان پاسخ سرزنش را ایجاد میکرد. ماسکی که وارونه پوشیده شده بود، همچنان آن را ایجاد میکرد. ماسکی که با کلاه پوشیده شده بود، همچنان آن را تولید میکرد. چیزی که کلاغها به خاطر سپرده بودند، پیکربندی خاص ویژگیهای صورت غول بود و آنها آن را به عنوان امضای یک فرد خطرناک، صرف نظر از اینکه چه کسی پشت آن بوده است، در نظر میگرفتند.
نکتهای که آن را عجیب کرد
آنچه تحقیقات تکمیلی ثابت و کل مسیر تحقیق را به چیزی بسیار جالبتر تبدیل کرد، این بود که این تشخیص محدود به کلاغهایی که واقعاً اسیر شده بودند، نبود. بر اساس مقاله تکمیلی سال ۲۰۱۱، این تیم در پنج سال بعد به همان مکانها بازگشت و گسترش واکنش سرزنش را در میان جمعیت کلاغهای محلی نقشهبرداری کرد.
نتایج سه مسیر انتقال جداگانه را شناسایی کرد. کلاغهایی که به دام افتاده بودند، چهره را مستقیماً به خاطر میآوردند. کلاغهایی که بدون اینکه خودشان گرفتار شوند، به دام افتادن را تماشا کرده بودند، به این معنی که پرندگانی که در جمعیت بالای سرشان میچرخیدند و سرزنش میکردند در حالی که محققان همسایگان اسیرشده خود را نگه میداشتند، نیز چهره را برداشتند. و کلاغهای جوانی که هرگز شاهد هیچ تلهای نبودند، صرفاً با مشاهده رفتار بزرگسالان در حضور محقق ماسکدار، یاد گرفتند که به ماسک اعتراض کنند.
واکنش سرزنش در طول پنج سال دو برابر شد و حداقل ۱.۲ کیلومتر از مکانهای اصلی تلهگذاری گسترش یافت. در یک پیادهروی اندازهگیری شده در طول آن دوره، مارزلاف توسط ۴۷ نفر از ۵۳ کلاغی که در حالی که ماسک خطرناک پوشیده بودند با آنها مواجه شد، مورد سرزنش قرار گرفت. او در وهله اول فقط هفت کلاغ را به دام انداخته بود.
این آزمایش پس از مقاله ۲۰۱۱ نیز ادامه یافت. طبق گزارش ارتباطات تحقیقاتی Urban@UW دانشگاه واشنگتن، که پروژه مارزلاف را در طول مدت کامل آن در کانال خبری علوم محیطی دانشگاه دنبال میکرد، واکنش کلاغها به ماسک خطرناک در محوطه دانشگاه در سال ۲۰۱۳، حدود هفت سال پس از تلهگذاری اولیه، به اوج خود رسید. از آن زمان به بعد، واکنش سرزنش به تدریج کاهش یافت، زیرا پرندگان اصلی گرفته شده از بین رفتند و فرزندانی که به آنها آموزش داده شده بود که ماسک را تشخیص دهند، خودشان از جمعیت خارج شدند. تا سپتامبر ۲۰۲۳، هفده سال پس از شروع آزمایش، مارزلاف با ماسک غارنشین در محوطه دانشگاه قدم میزد و حتی یک کلاغ هم او را سرزنش نکرد. کینه، در گونهای با طول عمر طبیعی پانزده تا بیست سال، بالاخره از بین رفته بود.
مسئله این نیست که کلاغها هفده سال متوالی خشمگین باقی ماندند. مسئله این است که خاطرهای از یک چهره خاص انسانی که در یک گروه کوچک از کلاغهای سیاتل در اثر یک برخورد منفی کوتاه در سال ۲۰۰۶ کاشته شده بود، هنوز تا سال ۲۰۲۳ از طریق جمعیت محلی کلاغها به صورت اجتماعی منتقل میشد. در جایی از سالهای میانی، هر کلاغ در آن بخش خاص از محوطه دانشگاه واشنگتن یاد گرفته بود که چهرهای را که هیچکس به آنها نشان نداده بود، از والدین و همگلهایهای خود تشخیص دهد، که به هفت پرنده اصلی برمیگشت که در واقع توسط محققانی که ماسک لاستیکی زده بودند، به دام افتاده بودند.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.



































