به گزارش زیرنویس محمد صالح علا در روزنامه اطلاغات نوشت: ریشه استفاده این ارسال مثل «سعدبن سعده» است که من چلاندهای از احوال و آثار او را تکه تکه خدمتتان عرض خواهم کرد. برخی فارسیزبانهای جان میگویند که سعدبن سعده اخفش، آدمیزادهای خودرأی، یکدنده و لجباز بوده است. همه عمر حرف خود را میزده. به نظر […]

به گزارش زیرنویس محمد صالح علا در روزنامه اطلاغات نوشت:
ریشه استفاده این ارسال مثل «سعدبن سعده» است که من چلاندهای از احوال و آثار او را تکه تکه خدمتتان عرض خواهم کرد.
برخی فارسیزبانهای جان میگویند که سعدبن سعده اخفش، آدمیزادهای خودرأی، یکدنده و لجباز بوده است. همه عمر حرف خود را میزده. به نظر دیگرها اعتنا نداشته. عقیده داشته که همه حقیقت فقط نزد اوست. حقیقتی جز آنکه پیش اوست، وجود ندارد. میگویند در هر بحثی چنان سماجت میکرده که طلاب و دانشجوها از او بیزار میشدهاند. چنان که کسی به معاشرت با او مایل نبوده است.
برخی میگویند که او هر حرف یا اندیشه نویی را به خود نسبت میداده. مثل آنها که با نتیجه زحمتهای دیگرها پز میدهند. گفتنی است که سعدبن سعده، هم صورتی زشت داشته، چنان که علاقه به دیدارش وجود نداشته و هم اجلع بوده. اجلع یعنی کسی که لبهایش به هم نمیرسیده. کسی که همواره دهانش باز است.
اما در بین همه این خصوصیات، واقعیت این است که او در به کرسی نشاندن حرف خود چنان سماجتی به خرج میداده که کسی رغبتی به شنیدن نظر او نداشته. خلاصه این که او مردی یک کلام بوده و همیشه حرف خود را میزده. چنان که کم کم همه از او دور شده و تنها میماند که این عاقبت هر شخص خودرای است. زمانی که او تنهای تنها میمانده، بزی را اختراع میکند تا هرچه را میگوید، هر نظری میدهد، آن را تایید یا تکذیب کند. آن هم فقط به اراده خود او، نه آن بز که حرفها را میشنیده .
سعدبن سعده اخفش، هنگامی که ملاحظه میکند دیگر کسی به نظرهای او اعتنایی ندارد، برای به کرسی نشاندن عقایدش دست به اختراع میزند. بز میخرد، به حجره میبرد، بعد قرقرهای را از سقف حجرهاش آویزان میکند. طناب بلندی را از قرقره روی سقف رد میکند. یک سرش را به شاخهای بز میبندد، یک سر را به انگشت پای خود. سپس فرمایشها آغاز کرده، نظریههای خود را برای بز میگفت و در بین حرفها به آن زبانبسته میگفت: مطلب بر تو معلوم شد؟
برای گرفتن پاسخ دلخواه خود از بز، ریسمان را با پا میکشیده و سر بز به علامت انکار بالا میرفته. آن وقت اخفش باز مطلب را به دلخواه خود حلاجی میکرده و میگفته: حالا فهمیدی؟ این بار با پا سر طناب را شل میکرده، در نتیجه سر بز به تایید پایین میآمده!
این رویه نظرخواهی از بز بیچاره آنقدر ادامه داشت که بز عاقبت شرطی شده و خودش بیطناب و اشاره انگشت پای سعد ،هرچه را او میگفت تایید میکرد و چنین رابطهای تبدیل به ارسال مثلی معروف شد که تا اکنون که صدها سال از دوران اخفش و آن بز گذشته، هنوز درباره هر کسی که مثل من بیمطالعه و تفکر و رای واقعی خود نظر دیگرها را قبول یا رد میکند، بز اخفش میگویند. زیرا که همیشه کسانی چون سعدبن سعده اخفش خواستهاند همه را شبیه خود کنند. آنها که میگویند: من خوبم، تو هم مثل من خوب باش!
17302
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.



































