فصل اول «بامداد خمار» درحالی به پایان میرسد که با بلند شدن محبوبه از سر سفره عقد پسر خان والا، اوضاع زندگی خانواده بصیرالملک بههم میریزد و تمام آن ریختوپاشها، لذتها و هیجانها در یک لحظه خاموش میشود. انعکاس شکست و ویرانی این خانواده را میشود در شمایل خسته و غمگین کاراکتر نازنین یا همان […]
فصل اول «بامداد خمار» درحالی به پایان میرسد که با بلند شدن محبوبه از سر سفره عقد پسر خان والا، اوضاع زندگی خانواده بصیرالملک بههم میریزد و تمام آن ریختوپاشها، لذتها و هیجانها در یک لحظه خاموش میشود. انعکاس شکست و ویرانی این خانواده را میشود در شمایل خسته و غمگین کاراکتر نازنین یا همان به اصطلاح «خانمخانمها»ی این عمارت دید. مادری که در فصل اول، نماد زیبایی و آراستگی و جذابیت بود، در این مدت زمان کوتاه، خسته و شکسته شده و در قسمت اخیر فصل دوم، به مرز فروپاشی میرسد. تغییر مسیر این کاراکتر از ابتدای سریال تا پایان این قسمت، اوج هنر بازیگری لاله اسکندری را به تصویر میکشد.
آراستگی، آرامش و هیجان
در فصل اول، نازنین که از خانوادهای اشرافی قدم به خانه بصیرالملک گذاشته به عنوان زنی بسیار زیبا و آراسته معرفی میشود؛ زنی که مدام به صورتش میرسد، لباسهای شیک میدوزد و سعی میکند بخصوص زمانهایی که بصیرالملک در خانه است، طراوت و شادابیاش همهجا را پر کند. نازنین به زیبایی دخترانش مینازد و از اینکه همه خواهان دختران او هستند به خودش میبالد. اگر یک بار دیگر برگردیم و فصل اول را مرور کنیم، متوجه میشویم نه تنها گریم روی صورت لاله اسکندری نسبت به حالا متفاوت است که حالت چشمها و لبها و به طور کلی اجزای صورتش هم در اکثر مواقع نشان از حال خوب دارد. ضمن اینکه در رفتارش شور و حالی دیده میشود که حالا دیگر عملا از آن خبری نیست.
مواجهه با کابوس
در پایان فصل اول زمانی که محبوبه از پای سفره عقد بلند میشود و همهچیز بهم میریزد، نازنین قدم به وضعیتی کابوسوار میگذارد که حتی پیشتر از آن نمیتوانسته است فکرش را بکند. زمانی که روی پلههای حیاط مینشیند و از روی عجز ناله میکند، یا وقتی با فریاد از همه میخواهد عمارتش را ترک کنند، شکست را میشود در تمام رفتار و حرکات این شخصیت دید. اسکندری از همین نقطه به بعد جنس بازیاش را تغییر میدهد و مرحله به مرحله از اوج شکوه و عظمت به پایین میآید.

خستگی و نگرانی مدام
حتی وقتی اعلام میشود که علت اصلی بههم خوردن عقد، علاقه محبوبه به پسرعمویش منصور بوده است، باز هم تغییری در حالات نازنین دیده نمیشود. نازنین میداند که دخترش بهزودی ازدواج میکند اما مدام از بیآبرو شدن حرف میزند و علت این بدبختی را در خرافاتی که به آنها باور دارد جستوجو میکند. احساسات و خلقوخوی لاله اسکندری در قالب نازنین وضعیتی جدید پیدا میکند. دیگر آرایشی روی صورتش نیست و لباسهای ساده به تن دارد. بیشتر گوشهای مینشیند و سکوت میکند و نگاههایش به جایی در دوردست خیره میماند. موقع حرف زدن، حسرتی در کلامش وجود دارد و رفتارش طوری است که انگار زندگیاش دیگر هیچوقت به پیش از مراسم عقد برنمیگردد.
رویارویی با واقعیت
در قسمت چهارم فصل دوم «بامداد خمار»، وضعیت نازنین چندبار تغییر میکند. وقتی نزهت به همراه محبوبه سر میرسد و اعلام میکند خبر مهمی دارد که باید عمارت خالی شود، نازنین رنگش میپرد. مدام راه میرود و رفتارهای عصبی از خود بروز میدهد. نمیتواند به خودش مسلط باشد و مدام علت را میپرسد. وقتی بالاخره راز عاشقی محبوبه برایش فاش میشود و نزهت نام شاگرد نجار را به زبان میآورد از حال میرود. بعد از آن وارد فاز بروز خشم میشود. تا میتواند فریاد میکشد و بر سر خودش میزند و اشک میریزد و حتی تا پای کتک زدن محبوبه پیش میرود. این سکانس با بازی لاله اسکندری به قدری طبیعی اجرا میشود که نفس همه بند میآید.

ترس و لکنت
در پایان قسمت چهارم، در فضای سنگین خانه بصیرالملک، جنس دیگری از بازی لاله اسکندری را میبینیم. او طبق معمول کنار دست همسرش سر سفره نشسته اما برخلاف همیشه توان حرف زدن ندارد. چهرهاش رنگ پریده است و مدام آب گلویش را قورت میدهد. در پاسخ به سوالهای همسرش جوابی ندارد. تا اینکه بالاخره وقتی قرار میشود ماجرا را بگوید، روی دو زانو مینشیند، چندبار با دست جلوی صورت و گلویش را میگیرد و طوری که انگار عنقریب است خفه شود، بالاخره جملات را بیان میکند. این موقعیت، توسط بازیگر بسیار ظریف و هنرمندانه شکل میگیرد. درواقع پایان فصل چهارم به واسطه بازی قدرتمند لاله اسکندری تعلیقی مهم شکل میگیرد و مخاطبان را در انتظار میگذارد.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.



































