به گزارش خبرنگار اجتماعی زیرنویس، نرخ بیکاری ۷.۸ درصدی پاییز ۱۴۰۴ نه تنها آرامبخش نیست، بلکه اگر دقیق تر به اجزای آن نگاه کنیم، می تواند یکی از نگران کنندهترین سیگنال های سالهای اخیر بازار کار باشد. مسئله از همانجا آغاز می شود که این عدد در خلأ معنا ندارد. وقتی همزمان نرخ مشارکت اقتصادی […]
به گزارش خبرنگار اجتماعی زیرنویس، نرخ بیکاری ۷.۸ درصدی پاییز ۱۴۰۴ نه تنها آرامبخش نیست، بلکه اگر دقیق تر به اجزای آن نگاه کنیم، می تواند یکی از نگران کنندهترین سیگنال های سالهای اخیر بازار کار باشد.
مسئله از همانجا آغاز می شود که این عدد در خلأ معنا ندارد. وقتی همزمان نرخ مشارکت اقتصادی ۰.۵ واحد درصد کاهش یافته و به ۴۰.۷ درصد رسیده و جمعیت شاغل ۱۲۷ هزار نفر افت کرده است، دیگر نمی توان این ۷.۸ درصد را بهعنوان «ثبات» یا «بهبود» تعبیر کرد. دادههای رسمی مرکز آمار ایران تصویری را نشان میدهد که بیشتر شبیه کوچکشدن زمین بازی است تا پیروزی در آن.
نرخ بیکاری زمانی کاهش می یابد که یا شغل ایجاد شود، یا بیکاران از بازار کار خارج شوند. وقتی اشتغال کاهش یافته، گزینه اول عملاً منتفی است؛ پس باید پرسید چه کسانی حذف شدهاند؟
کاهش مشارکت یعنی عده ای دیگر حتی در جست و جوی کار هم نیستند. این همان پدیده ای است که در ادبیات اقتصاد کار «دلسردشدگی» نام دارد؛ افرادی که آنقدر با درهای بسته مواجه شده اند که ترجیح داده اند از صف بیکاران رسمی کنار بروند. این خروج خاموش، در ظاهر نرخ بیکاری را پایین نگه می دارد، اما در باطن، نشانه تحلیل سرمایه انسانی است.
وقتی فقط ۴۰.۷ درصد جمعیت در سن کار، فعال اقتصادی محسوب می شوند، یعنی اکثریت جامعه یا خانه نشیناند، یا در اقتصاد غیررسمی و ثبت نشده فعالیت می کنند، یا اساساً امیدی به حضور در بازار رسمی ندارند.
این نرخ مشارکت در مقایسه با بسیاری از اقتصادهای در حال توسعه پایین است و نشان می دهد مسئله ایران فقط «کمبود شغل» نیست؛ مسئله، محدود بودن ظرفیت جذب و بیاعتمادی گسترده به پایداری اشتغال است.
از سوی دیگر، ساختار اشتغال کشور به شدت شکننده است. ۵۳.۲ درصد شاغلان در بخش خدمات متمرکزند؛ بخشی که بیش از هر زمان دیگری به اینترنت، پلتفرمهای آنلاین، فروش دیجیتال و شبکههای اجتماعی وابسته است.
سه هفته اختلال گسترده اینترنت بعد از پاییز، برای هزاران کسب و کار خرد و متوسط به معنای توقف کامل درآمد بود. اما این ضربه در نرخ بیکاری بازتابی نداشت. چرا؟ چون بسیاری از این فعالیتها یا غیررسمی اند یا در قالب های آماری سنتی به درستی شناسایی نمیشوند. نتیجه آن است که شوک واقعی به معیشت مردم وارد می شود، اما شاخص رسمی تکان نمی خورد. این شکاف میان عدد و واقعیت، خود به یک بحران اعتماد تبدیل شده است.
بحران اصلی اما در نسل جوان متمرکز است. نرخ بیکاری ۲۱.۵ درصدی جوانان ۱۵ تا ۲۴ سال و ۱۵.۹ درصدی گروه ۱۸ تا ۳۵ سال یعنی هر پنج جوان، یک نفر بیکار است. این آمار فقط یک عدد نیست؛ ترجمه آن، تأخیر در ازدواج، مهاجرت فزاینده، کاهش تمایل به فرزندآوری و گسترش مشاغل ناپایدار است.
نسلی که باید موتور نوآوری و رشد باشد، در بازاری گرفتار تورم مزمن بالای ۴۰ درصد و نا اطمینانی سیاستی فعالیت میکند. ایران در وضعیت ابرتورم کلاسیک مانند تجربه ونزوئلا نیست، اما تورم بلند مدت و فرسایشی اثر عمیقتری دارد. قدرت خرید را سال به سال میبلعد و شغل را از «فرصت پیشرفت» به «ابزار بقا» تقلیل میدهد.
نکته نگران کننده تر، کیفیت اشتغال است. حتی اگر فردی شاغل باشد، آیا درآمدش با تورم همگام است؟ آیا بیمه و امنیت شغلی دارد؟ آیا می تواند برای آینده برنامه ریزی کند؟ نرخ بیکاری به این پرسش ها پاسخ نمی دهد. ممکن است بازار کار از نظر عددی تک رقمی باشد، اما از نظر کیفیت، فرسوده و بیثبات. رشد مشاغل موقت، پاره وقت اجباری و خود اشتغالی های کم درآمد، می تواند نرخ بیکاری را پایین نگه دارد، اما رفاه ایجاد نکند.
در چنین بستری، اتکا به عدد ۷.۸ درصد بدون تحلیل همزمان مشارکت و اشتغال، نوعی ساده سازی خطرناک است. وقتی جمعیت فعال کوچکتر می شود و اشتغال کاهش می یابد، پایین ماندن نرخ بیکاری بیشتر به معنای خاموش شدن موتور جست و جوی کار است تا روشن شدن موتور تولید. مسئله امروز بازار کار ایران «کم بودن بیکاران ثبتشده» نیست؛ مسئله «زیاد بودن افراد حذفشده» است.
اقتصادی که بیش از نیمی از اشتغالش در خدمات متمرکز است، نمیتواند با شوک های ارتباطی، سیاست های مقطعی و فقدان پیش بینی پذیری اداره شود. هر بار که اینترنت قطع می شود یا فضای کسب و کار دچار تلاطم می شود، فقط گردش مالی آسیب نمی بیند؛ اعتماد و انگیزه نیز تضعیف می شود. این هزینه ها در جدول های فصلی دیده نمیشود، اما در تصمیم جوانی که به مهاجرت فکر میکند یا کارآفرینی که سرمایه گذاری را متوقف می کند، کاملاً قابل مشاهده است.
بنابراین، مسئله این نیست که ۷.۸ درصد «بد» است یا «خوب»، مسئله این است که این عدد، در کنار کاهش مشارکت و افت اشتغال، می تواند نشانه یک انقباض پنهان باشد. اگر سیاستگذار به همین رقم بسنده کند، خطر آن وجود دارد که با بهبود ظاهری یک شاخص، از دیدن بحران ساختاری غافل بماند. بازار کار ایران بیش از کاهش صوری نرخ بیکاری، به افزایش مشارکت، ایجاد اشتغال پایدار، ثبات سیاستی و بازسازی اعتماد نیاز دارد. در غیر این صورت، بحران نه در عدد بیکاری، بلکه در سکوت آماری و فرسایش تدریجی سرمایه انسانی خود را نشان خواهد داد.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.
واکاوی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی حذف کودکان از مراسمها«از کودکان در مراسمی دیگر پذیرایی میشود»؛ جمله ای شیک، اما ویرانگر
تحلیل جامعهشناختی کاهش ازدواج و فرزندآوری در ایرانازدواج؛ از اجبار اجتماعی تا انتخاب فردی: چرا برخوردارها کمتر ازدواج میکنند؟
لزوم تمرکز بر خدمت به جای زندگی خصوصیچهرههای مشهور و القای مصرف گرایی و مصرف زدگی






























