به گزارش پایگاه خبری تحلیلی زیرنویس، ایلنا به نقل از نیویورکر نوشت: بسیاری از ما بر این باوریم که به فضایی برای خلاقیت نیاز داریم – اما ممکن است دقیقا برعکس باشد. یکی از دلایل این تصور، استفاده نویسندگان معروف دنیا از اتاق کار است. اتاقی که امروزه برای بسیاری تبدیل به دفتر کار و […]

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی زیرنویس، ایلنا به نقل از نیویورکر نوشت: بسیاری از ما بر این باوریم که به فضایی برای خلاقیت نیاز داریم – اما ممکن است دقیقا برعکس باشد. یکی از دلایل این تصور، استفاده نویسندگان معروف دنیا از اتاق کار است. اتاقی که امروزه برای بسیاری تبدیل به دفتر کار و نویسندگی شده است.
نمونه آن ویرجینیا وولف است. زمانی که ویرجینیا وولف و همسرش لئونارد، خانهای که به مانک معروف است را خریدند، در حین بازسازی خانه، انباری کوچک آنرا به کلبه نویسندگی تبدیل کردند. در این کلبه بود که ویرجینیا وولف رمانهایی چون «خانم دالووی» و «به سوی فانوس دریایی» را نوشت. همین کتابها کافی است تا نویسندگان انگیزه کافی داشته باشند برای اینکه فضایی را به اتاق نویسندگی تبدیل کرده و نسبت به این مساله وسواس داشته باشند.
امروزه، میتوان از خانه و کلبه کار/نویسندگی بازدید کرد که به انجمن ملی حفاظت بریتانیا تعلق دارد. کاتی د کونها لوین میگوید: تصویری که من از این مکان دارم، نویسندگان در حال نوشتن رمانهای شگفتانگیز خود هستند. کلبه نویسندگی وولف، مهر تاییدی بر این تصویر است؛ نور از باغ به داخل میتابد و سکوت حاکم است. میز کار وولف مملو از برگههای مچالهشده، کتابها و گلدانی پر از نرگس است. به نظر میرسد این همان خلوتگاه ایدهآل برای نوشتن باشد. تنها یک مشکل وجود دارد: اگرچه وولف در کلبه کار میکرد، بخش زیادی از نوشتنهایش را در خانهی اصلی انجام میداد و روی صندلی کوتاهی مینشست.
در مرور تاریخ فضاهای نویسندگی، «اتاق نویسنده» بهطرز ظریفی اتاقهایی را توصیف میکند که مایا آنجلو، چارلز دیکنز، جون دیدیون، جان کیتس و دیگر نویسندگان در آن به نوشتن میپرداختند. البته این مساله بیانگر آن است که اغلب اوقات، جستوجو برای اتاق ایدهآل نتیجه معکوس دارد: مثلا توماس کارلایل که از صداهای محلهاش (از جمله خروس یک همسایه) عذاب میکشید، تلاش کرد اتاقی ضدصدا بسازد، اما معلوم شد که «پرصداترین اتاق خانه» است. بسیاری از مردم، در عین حال، جایی برای داشتن اتاق نویسندگی ندارند، یا زندگیهایی دارند که سکوت و تنهایی را غیرممکن میسازد، یا صرفاً دوست ندارند بیحرکت بنشینند. آنها در کتابخانهها یا کافیشاپها کار میکنند؛ روی مترو، در تختهای بیمارستان، یا در گوگل داکس مینویسند. کاتیا دا کونها لوین اشاره میکند که اگرچه ما اغلب نویسنده را در اتاق تصور میکنیم، اما نویسندههایی هم وجود دارند که «شغل دیگری دارند»، «در صف هستند»، «پرستار کسی هستند» یا «در زنداناند».
در کتاب «نظریه طبقه فراغت» از سال ۱۸۹۹، اقتصاددان ثورستین وبلن به بررسی خرید کالاهای لوکس و غیرضروری پرداخت. او استدلال کرد که ما چیزهای زیبا را میخریم به این دلیل که دوستشان داریم، بهترند و میخواهیم دیگران ما را تحسین و به ما حسادت کنند، اما همچنین این کار را انجام میدهیم تا روی خودمان تاثیر بگذاریم. به شکارچیان فکر کنید: «حتی مردان بسیار خوشرفتار و واقعبین که برای تیراندازی بیرون میروند، معمولاً اسلحهها و تجهیزات اضافی همراه دارند تا به تخیل خود اهمیت جدیت کارشان را القا کنند.»
وبلن نوشت: اگر یک کیف بیرکین، یا یک دوربین تفنگ با مشخصات بالا، یا یک دوربین گرانقیمت جدید میخرید، ممکن است قصدتان جلب توجه دیگران نباشد، اما قطعا به هدف جلب توجه خودتان این اجناس را میخرید. به همین دلیل است که وقتی فردی به تعریف و تمجید کالای لوکس شما میپردازد، ممکن است شرمگین شوید؛ چراکه لزوما قصد نداشتید دیگران را تحت تاثیر قرار دهید، بلکه میخواستید تحسین و اعتماد خودتان را جلب کنید.
هنرمندان چگونه خود را میبینند؟
چگونه هنرمندان خود را هنرمند میبینند؟ هر اثر هنری از جزئیات پیشپاافتاده آغاز میشود. اولین نت موسیقی، اولین قلممو یا اولین جمله بیمعنی است؛ یک پاراگراف نیمهکاره نخستین اثر خجالتآور است. شرایطی که بسیاری از تلاشهای خلاقانه در آن شکل میگیرند، به ندرت مساعد است. در بسیاری از مواقع شرایط و موقعیت به یک فرد خلاق میگوید که دست بکشد. بنابراین نویسندگان باید جدیت خود را به خودشان ثابت کنند — شاید با نشستن پشت میزی زیبا و مرتب، یا با قدم زدن در یک کافیشاپ شیک در حالی که لباسهایی به تن دارند که دا کونها لوین آن را «لباس فرم هنرگری طبقه متوسط» مینامد (کت کار، عینک گرد، شلوارهای پاگشاد).
«اتاق نویسنده» دیدی تیره به تجربهی نویسندگی امروزی دارد. به دلیل بحرانهای مسکن در شهرهای بزرگ، بسیاری از نویسندگان نوپا نمیتوانند اتاق خود را داشته باشند، و کاهش فرصتها در صنعت رسانه، نوشتن بهعنوان حرفه را کمتر قابل دسترسی کرده است. سواد به طور کلی در حال کاهش است و هوش مصنوعی تهدیدی برای ارزش نوشتن و اندیشیدن انسانی به شمار میآید. و با این حال، در مقابل این تصویر، واقعیت تا حدودی مشکلساز وجود دارد که، بهخوبی یا بدی، هیچگاه آسانتر از اکنون نبوده است که یک نویسنده مخاطب پیدا کند. هر کسی میتواند کتاب خود را خود منتشر کند یا یک ساباستک راهاندازی کند. فضای فیزیکی کمیاب است و سردبیران دستنیافتنی، اما خوانندگان همهجا هستند.
ابزارهای نوشتن ارزان و همهجا حاضر هستند؛ مخاطب منتظر یک داستان سرگرم کننده است، استفاده از اتاق شخصی هم محدود به یک کاربرد خاص نیست. پرسش اینجاست؛ چه چیزی نوشتن شما را متوقف میکند؟ چالش به زبان مربوط است. کلمات باید دلالت داشته باشند؛ نوشتن باید درباره موضوع و یا چالشی باشد. خیال یک نویسنده در اتاق میتواند جذاب باشد و نوشتن را بهعنوان نوعی سبک زندگی تداعی کند. اما این خیال جنبه تاریکی هم دارد: نویسندهای که سرش را در دست گرفته، از الهام تهی، مسدود شده، خود نوشتن را حذف میکند — موضوع، محتوا، قصد و معنا. دا کونها لوین متمایل است با نویسندهی انگلیسی جف دیر موافق باشد، کسی که معتقد است مسدود شدن نویسنده افسانه است. دیر میگوید، اگر او چیزی ننوشته است، به این دلیل نیست که مسدود شده است؛ بلکه به این دلیل است که در حالت پیشفرضی است که همهی نویسندگان باید از آن خارج شوند، هر کجا که هستند: «من فقط چیزی برای گفتن نداشتم.»
۲۴۲۲۴۳
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.
پایان مدارا با «دیکتاتوری دیجیتال»وقتی اینستاگرام و تلگرام اتاق جنگ میشوند/ضرورت مسدودسازی هدفمند شبکه های اجتماعی متخاصم
واکاوی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی حذف کودکان از مراسمها«از کودکان در مراسمی دیگر پذیرایی میشود»؛ جمله ای شیک، اما ویرانگر
تحلیل جامعهشناختی کاهش ازدواج و فرزندآوری در ایرانازدواج؛ از اجبار اجتماعی تا انتخاب فردی: چرا برخوردارها کمتر ازدواج میکنند؟































