به گزارش زیرنویس، هیچ علاقهای به درس و مدرسه نداشتم به همین خاطر هم تحصیلاتم را در مقطع دبیرستان رها کردم و در مغازه میوه فروشی پدرم مشغول کار شدم. پدرم سال ها بود که در زمینه سبزیجات ومیوه فروشی فعالیت می کرد. مادرم نیز خانه دار بود و مدیریت خانه را به عهده داشت . […]
به گزارش زیرنویس، هیچ علاقهای به درس و مدرسه نداشتم به همین خاطر هم تحصیلاتم را در مقطع دبیرستان رها کردم و در مغازه میوه فروشی پدرم مشغول کار شدم. پدرم سال ها بود که در زمینه سبزیجات ومیوه فروشی فعالیت می کرد. مادرم نیز خانه دار بود و مدیریت خانه را به عهده داشت .
جوان۲۳ ساله که به اتهام فروش مواد مخدر در پوشش میوه فروشی دستگیر شده است در ادامه سرگذشت تاسف بار خود به کارشناس اجتماعی کلانتری رسالت مشهد گفت: هنوز در هیجان های دوران نوجوانی به سر میبردم که ناگهان پدرم به علت بیماری قلبی جان خود را از دست داد و من سرپرست خانواده شدم.انگار پدرم بعد از مرگش،برکت خانه را هم با خود برد و اوضاع مالی ما به شدت به هم ریخت .
من که تاقبل از این ماجرا سرکار نمی رفتم و با پول توجیبی پدرم خوشگذرانی می کردم به یک باره با مسئولیت تامین هزینه های زندگی روبه رو شدم و نمی توانستم این بار سنگین را تحمل کنم. مدتی گذشت و من غرق در افکار خودم بودم تا از خانواده ام به شکل آبرومندانه ای حمایت کنم .دریکی ازهمین روزها بود که یکی از مشتریان میان سال به نام «مسعود» وارد مغازه شد و از من مقداری میوه خرید. وقتی سخن از شرایط سخت اقتصادی به میان آمد او گفت: پسرجان ! اگر می خواهی اوضاع مالی ات از این رو به آن رو شود، حل این ماجرا دست من است. من که با صحبت هایش هرلحظه کنجکاوتر می شدم پرسیدم چطوری؟ مسعود بی مقدمه گفت: باید موادمخدر بفروشی! تو و پدرت سالیان سال این جا میوه فروشی داشته اید و این پوشش خوبی برای فرار از چنگ پلیس است. در این شرایط کلی با خودم فکرکردم و در رویاهایم فرو رفتم. کاخ بزرگی از آرزوهایم را ساختم و دریک لحظه صدای وجدانم را هم به اجبار خفه کردم . به او گفتم: قبول است اما چگونه؟ ازآن شب به بعد«مسعود» پک های موادمخدر صنعتی را در بسته بندی های خیلی کوچک و فشرده برایم می آورد و من آن ها را طوری درون میوه ها جاساز می کردم که شیوه و شگردش را از او آموخته بودم.
حالا به مشتری هایی مواد می فروختم که با گفتن رمزخاصی وارد مغازه می شدند و من میوههای حاوی مواد را به آن ها می دادم. کم کم اوضاع مالی ام روبه راه شد و از این که تمام بدبختی هایم تمام شده بود در پوست خودم نمی گنجیدم .روزها به همین ترتیب سپری می شد تا این که یک روز ماموران کلانتری وارد مغازه ام شدند و با جست و جوی حرفه ای موادها را پیدا کردند. من که هنوز در شوک این حادثه بودم و روزگار خودم را سیاه می دیدم، دستبند قانون را بردستانم احساس کردم. طولی نکشید که ماموران انتظامی مرا به کلانتری انتقال دادند و مورد بازجویی قرارگرفتم درحالی که هیچ راه گریزی نداشتم. در مراحل تحقیقات نشانی «مسعود» را هم به ماموران دادم چون او را باعث این بدبختی و فلاکت می دانستم، اما ای کاش…
با دستورهای تخصصی سرهنگ مجتبی حسین زاده(رئیس کلانتری رسالت مشهد )بررسی های ویژه پلیس برای ریشه یابی باند تهیه و توزیع مواد افیونی و دستگیری دیگر افراد مرتبط با این جوان۲۳ساله آغازشد.
بر اساس ماجراهای واقعی در زیر پوست شهر
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.
واکاوی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی حذف کودکان از مراسمها«از کودکان در مراسمی دیگر پذیرایی میشود»؛ جمله ای شیک، اما ویرانگر
تحلیل جامعهشناختی کاهش ازدواج و فرزندآوری در ایرانازدواج؛ از اجبار اجتماعی تا انتخاب فردی: چرا برخوردارها کمتر ازدواج میکنند؟
لزوم تمرکز بر خدمت به جای زندگی خصوصیچهرههای مشهور و القای مصرف گرایی و مصرف زدگی





























