فال حافظ از دیرباز در فرهنگ ایرانی جایگاه ویژه‌ای داشته و بسیاری از مردم برای گرفتن نشانه و الهام از غزل‌های این شاعر بزرگ به دیوان حافظ رجوع می‌کنند. فال امروز نیز با نیتی پاک و دلی آرام گرفته شده و می‌تواند راهنمایی نمادین برای تصمیم‌ها، احساسات و برنامه‌های شما در روزهای پیش رو باشد. […]

فال حافظ از دیرباز در فرهنگ ایرانی جایگاه ویژه‌ای داشته و بسیاری از مردم برای گرفتن نشانه و الهام از غزل‌های این شاعر بزرگ به دیوان حافظ رجوع می‌کنند. فال امروز نیز با نیتی پاک و دلی آرام گرفته شده و می‌تواند راهنمایی نمادین برای تصمیم‌ها، احساسات و برنامه‌های شما در روزهای پیش رو باشد. به یاد داشته باشید که فال حافظ بیشتر جنبه الهام‌بخش و معنوی دارد و بهترین تصمیم‌ها همیشه با عقل، مشورت و تجربه گرفته می‌شوند.

فال حافظ متولدین فروردین

تا ز میخانه و مِی نام و نشان خواهد بود
سرِ ما خاکِ رَهِ پیرِ مُغان خواهد بود

حلقه پیرِ مغان از ازلم در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود

بر سرِ تربتِ ما چون گذری همّت خواه
که زیارتگَهِ رِندانِ جهان خواهد بود

برو ای زاهدِ خودبین که ز چشمِ من و تو
رازِ این پرده نهان است و نهان خواهد بود

تُرکِ عاشق‌کُشِ من مست برون رفت امروز
تا دگر خونِ که از دیده روان خواهد بود

چشمم آن دَم که ز شوقِ تو نَهَد سر به لَحَد
تا دَمِ صبحِ قیامت نگران خواهد بود

بختِ حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد
زلفِ معشوقه به دستِ دگران خواهد بود

تعبیر: در مسیر زندگی‌ات گاهی احساس می‌کنی که برخی درها بسته مانده‌اند، اما این غزل به تو یادآوری می‌کند که وفاداری به مسیر درونی‌ات و آن عهدی که از ازل با عشق و حقیقت بسته‌ای، تو را به جایی می‌رساند که دیگران نمی‌بینند. اکنون زمان آن است که از قضاوت‌های بیرونی فاصله بگیری و به ندای دلت بیشتر گوش دهی؛ شاید یک تصمیم مهم در پیش باشد که نیاز به شجاعت دارد تا از زنجیر تردید رها شوی. مراقب باش که فرصت‌های معنوی و عاطفی را به دست دیگران نسپاری و خودت را در جایگاه واقعی‌ات نگه داری. این نشانه آرامش و پایداری درونی‌ات را تقویت خواهد کرد.

فال حافظ متولدین اردیبهشت

هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَد
هرگز از یادِ من آن سروِ خرامان نرود

از دِماغِ مَنِ سرگشته خیالِ دَهَنَت
به جفایِ فلک و غُصه دوران نرود

در ازل بست دلم با سرِ زلفت پیوند
تا ابد سر نَکشَد، وز سرِ پیمان نرود

هر چه جز بارِ غمت بر دلِ مسکینِ من است
برود از دلِ من وز دلِ من آن نرود

آن چُنان مِهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود، از دل و از جان نرود

گر رَوَد از پِی خوبان دلِ من معذور است
درد دارد چه کُنَد کز پِی درمان نرود

هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد وز پِی ایشان نرود

تعبیر: تو در عمق وجودت پیوندی محکم با چیزی یا کسی داری که هیچ سختی‌ای نمی‌تواند آن را بگسلد؛ این غزل نشان می‌دهد که عشق یا هدفی که در دلت ریشه دوانده، پایدارتر از فراز و نشیب‌های روزگار است. در روزهای پیش رو، اگر احساسی از سرگشتگی داری، به یاد آور که این تنها گذراست و آنچه واقعی است، در جانت باقی خواهد ماند. مراقب باش که دلت را به هر گذری نسپاری و به همان عهد درونی وفادار بمانی؛ این وفاداری تو را از پراکندگی نجات می‌دهد و آرامشی عمیق به ارمغان می‌آورد.

فال حافظ متولدین خرداد

صبا ز منزلِ جانان گذر دریغ مدار
وز او به عاشقِ بی‌دل خبر دریغ مدار

به شُکرِ آن که شِکُفتی به کامِ بخت ای گل
نسیمِ وصل ز مرغِ سحر دریغ مدار

حریفِ عشقِ تو بودم چو ماهِ نو بودی
کنون که ماهِ تمامی نظر دریغ مدار

جهان و هر چه در او هست سهل و مختصر است
ز اهلِ معرفت این مختصر دریغ مدار

کنون که چشمه قند است لعلِ نوشین‌ات
سخن بگوی و ز طوطی، شِکَر دریغ مدار

مکارمِ تو به آفاق می‌بَرَد شاعر
از او وظیفه و زادِ سفر دریغ مدار

چو ذکرِ خیر طلب می‌کنی سخن این است
که در بهایِ سخن سیم و زر دریغ مدار

غبارِ غم بِرَوَد، حال خوش شود حافظ
تو آبِ دیده از این ره‌گذر دریغ مدار

تعبیر: این روزها فرصت‌هایی در برابرت قرار دارد که نباید از دست برود؛ غزل به تو می‌گوید که با شکرگزاری و توجه به نشانه‌های کوچک، راه وصل و خبر خوش نزدیک‌تر می‌شود. اگر در رابطه‌ای یا هدفی تردید داری، اکنون زمان آن است که دریغ نکنی و با سخاوت دل و کلام پیش بروی. احساس غبار غم ممکن است گاهی بر دلت بنشیند، اما با جاری کردن اشک شوق یا مهربانی، حال دلت تازه خواهد شد. این نشانه تو را به سوی حال خوش و ارتباط‌های معنادار هدایت می‌کند.

فال حافظ متولدین تیر

نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم
به مویه‌هایِ غریبانه، قِصه پردازم

به یادِ یار و دیار آنچنان بِگِریَم زار
که از جهان رَه و رسمِ سفر براندازم

من از دیارِ حبیبم نه از بِلاد غریب
مُهَیمنا به رفیقانِ خود رسان بازم

خدای را مددی ای رفیقِ رَه تا من
به کویِ میکده دیگر عَلَم برافرازم

خِرَد ز پیریِ من کِی حساب برگیرد؟
که باز با صَنَمی طفل، عشق می‌بازم

بجز صَبا و شِمالم نمی‌شناسد کس
عزیز من! که بجز باد نیست دَم‌سازم

هوایِ منزل یار، آب زندگانیِ ماست
صبا بیار نسیمی ز خاکِ شیرازم

سِرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم؟ خانگی‌ست غَمّازَم

ز چَنگِ زهره شنیدم که صبح‌دم می‌گفت
غلامِ حافظِ خوش‌لهجه خوش‌آوازم

تعبیر: احساس غربت و دلتنگی گاهی تو را در بر می‌گیرد، اما این غزل یادآوری می‌کند که تو در اصل از دیار عشق و معرفت آمده‌ای و این جدایی‌ها موقتی‌اند. در پیش رو، شاید نیاز به کمک یا همراهی داشته باشی؛ دست به سوی دوست واقعی دراز کن و از درون خودت مدد بخواه تا دوباره پرچم شادی را برافرازی. عشق در تو هنوز کودکانه و زنده است؛ اجازه بده که این شور جوانی دلت را هدایت کند و از حساب و کتاب‌های خشک فاصله بگیر. نسیم تغییر به زودی خواهد وزید و زندگی‌ات را تازه می‌کند.

فال حافظ متولدین مرداد

نکته‌ای دلکَش بگویم خالِ آن مَه‌رو ببین
عقل و جان را بسته زنجیرِ آن گیسو ببین

عیبِ دل کردم که وحشی‌وضع و هرجایی مباش
گفت چشمِ شیرگیر و غنجِ آن آهو ببین

حلقه زلفش تماشاخانه باد صباست
جانِ صد صاحب‌دل آن جا بسته یک مو ببین

عابدانِ آفتاب از دلبرِ ما غافل‌اند
ای ملامت‌گو خدا را رو مبین آن رو ببین

زلفِ دل‌دزدش صبا را بند بر گردن نهاد
با هوادارانِ ره رو حیله هندو ببین

این‌که من در جست‌وجوی او ز خود فارغ شدم
کس ندیده‌ست و نبیند مثلش از هر سو ببین

حافظ ار در گوشه محراب می‌نالد رواست
ای نصیحت‌گو خدا را آن خمِ ابرو ببین

از مرادِ شاه منصور ای فلک سر برمتاب
تیزیِ شمشیر بنگر قوّتِ بازو ببین

تعبیر: زیبایی و جذابیتی در اطرافت یا در درون خودت هست که عقل را اسیر می‌کند؛ این غزل تو را دعوت می‌کند که به جای عیب‌جویی، زیبایی‌های پنهان را ببینی و ملامت دیگران را نادیده بگیری. شاید در تصمیم‌گیری مهمی وسوسه شوی که محافظه‌کار باشی، اما نشانه می‌گوید که قدرت و تیزی درونت را به کار بگیر و از جست‌وجوی آنچه دلت می‌خواهد، فارغ نشو. این نگاه عاشقانه به زندگی، تو را به سوی مراد نزدیک‌تر خواهد کرد؛ فقط مراقب باش که در دام ظاهر گرفتار نشوی و عمق را ببینی.

فال حافظ متولدین شهریور

نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید
فغان که بختِ من از خواب در نمی‌آید

صبا به چشمِ من انداخت خاکی از کویش
که آبِ زندگیم در نظر نمی‌آید

قدِ بلندِ تو را تا به بَر نمی‌گیرم
درختِ کام و مرادم به بَر نمی‌آید

مگر به رویِ دلارایِ یارِ ما ور نی
به هیچ وجه دگر کار بر نمی‌آید

مقیمِ زلفِ تو شد دل که خوش سَوادی دید
وز آن غریبِ بلاکش خبر نمی‌آید

ز شَستِ صدق گشادم هزار تیرِ دعا
ولی چه سود یکی کارگر نمی‌آید

بسم حکایتِ دل هست با نسیمِ سحر
ولی به بختِ من امشب سحر نمی‌آید

در این خیال به سر شد زمانِ عمر و هنوز
بلایِ زلفِ سیاهت به سر نمی‌آید

ز بس که شد دلِ حافظ رمیده از همه کس
کنون ز حلقه زلفت به در نمی‌آید

تعبیر: گاهی حس می‌کنی که آرزوها و کام‌ها به سادگی برآورده نمی‌شوند و بخت انگار خوابیده است؛ اما این غزل به تو می‌گوید که این انتظار و دل‌تنگی، بخشی از مسیر عشق و رسیدن است. در پیش رو، شاید نیاز باشد که صبر کنی و از تیر دعا و امید دست نکشی، حتی اگر هنوز نتیجه‌ای ندیده‌ای. دلت در بند چیزی زیباست که ارزش این انتظار را دارد؛ اجازه بده این رمیدگی از دیگران، تو را به سوی حلقه واقعی‌تر هدایت کند. آرام باش، که سحر و خبر خوش بالاخره خواهد آمد.

فال حافظ متولدین مهر

دَردَم از یار است و درمان نیز هم
دل فدایِ او شد و جان نیز هم

این که می‌گویند آن خوشتر ز حسن
یار ما این دارد و آن نیز هم

یاد باد آن کاو به قصدِ خونِ ما
عهد را بشکست و پیمان نیز هم

دوستان در پرده می‌گویم سخن
گفته خواهد شد به دَستان نیز هم

چون سر آمد دولتِ شب‌هایِ وصل
بگذرد ایامِ هِجران نیز هم

هر دو عالم یک فروغِ رویِ اوست
گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

اعتمادی نیست بر کارِ جهان
بلکه بر گردونِ گَردان نیز هم

عاشق از قاضی نترسد مِی بیار
بلکه از یَرغویِ دیوان نیز هم

محتسب داند که حافظ عاشق است
و آصفِ مُلکِ سلیمان نیز هم

تعبیر: درد و درمانت هر دو از یک منبع است؛ این غزل نشان می‌دهد که آنچه تو را آزار می‌دهد، همان چیزی است که شفا می‌بخشد. در رابطه یا مسیر عاطفی‌ات، شاید عهدی شکسته شده باشد، اما این گذراست و ایام هجران هم به پایان می‌رسد. به جهان و چرخش آن اعتماد نکن، بلکه به عشق درونت تکیه کن؛ این عشق تو را از ترس قضاوت‌ها آزاد می‌کند. اکنون زمان نوشیدن از جام شادی و پذیرش این حقیقت است که همه چیز در فروغ یار خلاصه می‌شود.

فال حافظ متولدین آبان

دوش سودایِ رُخَش گفتم ز سر بیرون کُنَم
گفت کو زنجیر؟ تا تدبیرِ این مجنون کُنَم

قامتش را سرو گفتم، سر کشید از من به خشم
دوستان از راست می‌رَنجَد نِگارم، چون کنم؟

نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار
عشوه‌ای فرمای تا من طبع را موزون کنم

زردرویی می‌کَشَم زان طبعِ نازک، بی‌گناه
ساقیا جامی بده تا چهره را گُلگون کنم

ای نسیمِ منزلِ لیلی خدا را تا به کی
رَبع را برهم زنم، اَطلال را جیحون کنم

من که رَه بُردم به گنجِ حُسنِ بی‌پایان دوست
صد گدایِ همچو خود را بعد از این قارون کنم

ای مَهِ صاحب قران، از بنده حافظ یاد کن
تا دعایِ دولتِ آن حُسنِ روزافزون کنم

تعبیر: سودای چهره کسی یا چیزی در ذهنت مانده و بیرون نمی‌رود؛ این غزل به تو می‌گوید که این مجنونی عشق است و زنجیری ندارد جز زیبایی بی‌پایانش. اگر گاهی زردرویی و غم بر چهره‌ات نشسته، با یک جام مهربانی یا شادی، آن را گلگون کن. تو به گنجی دست یافته‌ای که می‌تواند تو را از فقر عاطفی نجات دهد؛ اکنون زمان آن است که این گنج را با دیگران قسمت کنی و دعا کنی که این زیبایی روزافزون بماند. مراقب باش که در جست‌وجوی گذشته، حال را از دست ندهی.

فال حافظ متولدین آذر

اِی دِل! گَر از آن چاهِ زَنَخْدان به دَرآیی
هر جا که رَوی، زود، پَشیمان به دَرآیی

هُش دار که گَر وَسْوَسِه عَقْل کُنی گوش
آدَم‌صِفَت از روضِه رِضْوان به دَرآیی

شایَد که به آبی، فَلَکَت، دَسْت نَگیرد
گر تِشْنِه‌لب از چَشْمِه حِیوان به دَرآیی

جان می‌دَهم از حَسْرَتِ دیدارِ تو، چون صُبْح
باشَد که چو خورشید درخشان به دَرآیی

چَنْدان، چو صَبا بَر تو گُمارم دَمِ هِمَّت
کز غُنْچِه چو گُل، خُرَّم و خَنْدان به دَرآیی

در تیره‌شَبِ هِجْرِ تو، جانَم به لَب آمَد
وَقْت است که همچون مَهِ تابان به دَرآیی

بَر رَهْگُذَرَت بَسْتِه‌ام از دیده، دو صَد جوی
تا بو که تو چون سَرْوِ خُرامان به دَرآیی

حافِظ! مَکُن اَنْدیشِه که آن یوسُفِ مَه‌رو
بازآیَد و از کُلْبِه اَحْزان به دَرآیی!

تعبیر: در دلت انتظاری عمیق برای دیدار یا بازگشتی هست که جانت را به لب آورده؛ این غزل نوید می‌دهد که اگر صبر کنی و همت به کار ببندی، آن یوسف زیبا از خانه غم بیرون خواهد آمد. وسوسه‌های عقل را کنار بگذار و به حسرت دیدار ادامه بده؛ این تشنگی تو را به چشمه حیات نزدیک‌تر می‌کند. اکنون زمان آن است که اشک‌ها را جاری کنی تا شاید او چون سرو خرامان ظاهر شود. پشیمانی از رفتن را رها کن و منتظر درخشش خورشید باش.

فال حافظ متولدین دی

خط عذار یار که بگرفت ماه از او
خوش حلقه‌ای‌ست لیک به دَر نیست راه از او

ابروی دوست گوشه محراب دولت است
آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او

ای جرعه‌نوش مجلس جم! سینه پاک دار
کآیینه‌ای‌ست جام جهان‌بین که آه از او

کردار اهل صومعه‌ام کرد مِی‌پرست
این دود بین که نامه من شد سیاه از او

سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن
من بُرده‌ام به باده‌فروشان پناه از او

ساقی چراغ می به ره آفتاب دار
گو بر فروز مشعله صبحگاه از او

آبی به روزنامه اعمال ما فشان
باشد توان سترد حروف گناه از او

حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد
خالی مباد عرصه این بزمگاه از او

آیا در این خیال که دارد گدای شهر
روزی بود که یاد کند پادشاه از او؟

تعبیر: زیبایی یار یا هدفی که در ذهنت است، مانند ماه، راه را روشن می‌کند اما گاهی دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد؛ این غزل تو را به سوی پناه بردن به عشق و بزم واقعی هدایت می‌کند. اگر غم سلطان شده، به جای صومعه، به سوی جرعه‌های پاکی و شادی برو. حاجتت را در گوشه محراب ابرو بگذار و از نامه اعمال نگران نباش؛ آبی از مهربانی می‌تواند بسیاری چیزها را بشوید. این نشانه می‌گوید که حتی گدای شهر هم روزی یاد پادشاه می‌شود؛ صبور باش و سینه‌ات را پاک نگه دار.

فال حافظ متولدین بهمن

بازآی ساقیا که هواخواهِ خدمتم
مشتاقِ بندگیّ و دعاگویِ دولتم

زان جا که فیضِ جامِ سعادت فروغِ توست
بیرون شدی نُمای ز ظلماتِ حیرتم

هرچند غرقِ بحرِ گناهم ز صد جهت
تا آشِنایِ عشق شدم ز اهل رحمتم

عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم
کاین بود سرنوشت ز دیوانِ قسمتم

مِی خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار
این موهبت رسید ز میراثِ فطرتم

من کز وطن سفر نَگُزیدَم به عمرِ خویش
در عشقِ دیدن تو هواخواهِ غربتم

دریا و کوه در رَه و من خسته و ضعیف
ای خِضْرِ پِی خجسته مدد کن به همتم

دورم به صورت از درِ دولتسرایِ تو
لیکن به جان و دل ز مقیمانِ حضرتم

حافظ به پیشِ چشم تو خواهد سِپُرد جان
در این خیالم اَر بدهد عمر مهلتم

تعبیر: تو مشتاق خدمتی و در عمق دلت دعاگوی چیزی بزرگ‌تری هستی؛ این غزل به تو می‌گوید که عشق موهبتی فطری است و نه کسب‌کردنی. اگر در ظلمات حیرت مانده‌ای، فیض جام سعادت تو را بیرون می‌آورد. عیب رندی‌ات را مکن، زیرا این سرنوشت توست؛ در مسیر عشق، غربت را بپذیر و از خضر مدد بخواه. حتی اگر دور باشی، در جان و دل مقیم حضرتی؛ این عشق تو را به سوی سپردن جان به پیش چشم یار می‌برد. امیدوار باش که عمر مهلت دهد.

فال حافظ متولدین اسفند

اگر به باده مُشکین دلم کشد، شاید
که بویِ خیر ز زهدِ ریا نمی‌آید

جهانیان همه گر منعِ من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید

طمع ز فیضِ کرامت مَبُر که خُلقِ کریم
گنه ببخشد و بر عاشقان بِبَخشاید

مقیمِ حلقه ذکر است دل بدان امّید
که حلقه‌ای ز سرِ زلفِ یار بگشاید

تو را که حُسنِ خداداده هست و حجله بخت
چه حاجت است که مَشّاطِه‌ات بیاراید

چمن خوش است و هوا دلکَش است و مِی بی‌غَش
کنون به جز دلِ خوش هیچ در نمی‌باید

جمیله‌ایست عروسِ جهان، ولی هُش دار
که این مُخَدَّره در عقدِ کس نمی‌آید

به لابه گفتمش ای ماهرُخ چه باشد اگر
به یک شِکَر ز تو دلخسته‌ای بیاساید

به خنده گفت که حافظ خدای را مَپسَند
که بوسه تو رخِ ماه را بیالاید

تعبیر: دل به سوی باده مشکین و عشق واقعی کشیده می‌شود؛ این غزل به تو می‌گوید که زهد ریایی خیر نمی‌آورد و آنچه خداوندگار فرماید، انجام ده. از فیض کرامت ناامید نشو، زیرا بخشش برای عاشقان است. جهان زیبا و دل‌انگیز است، اما به جز دل خوش چیزی نیاز نیست؛ این عروس جهان در عقد کسی درنمی‌آید، پس با لابه و شکر پیش برو. مراقب باش که در طمع بیش از حد، آنچه داری را از دست ندهی؛ یک شکر کوچک می‌تواند دلخسته‌ات را آرام کند و تو را به سوی خنده ماه‌رخی هدایت نماید.

منبع خبر: روزیاتو

این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.

«از کودکان در مراسمی دیگر پذیرایی می‌شود»؛ جمله ای شیک، اما ویرانگر ۲۹ آذر ۱۴۰۴

واکاوی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی حذف کودکان از مراسم‌ها«از کودکان در مراسمی دیگر پذیرایی می‌شود»؛ جمله ای شیک، اما ویرانگر

ازدواج؛ از اجبار اجتماعی تا انتخاب فردی: چرا برخوردارها کمتر ازدواج می‌کنند؟ ۲۲ آذر ۱۴۰۴

تحلیل جامعه‌شناختی کاهش ازدواج و فرزندآوری در ایرانازدواج؛ از اجبار اجتماعی تا انتخاب فردی: چرا برخوردارها کمتر ازدواج می‌کنند؟

چهره‌های مشهور و القای مصرف گرایی و مصرف زدگی ۱۷ آبان ۱۴۰۴

لزوم تمرکز بر خدمت به جای زندگی خصوصیچهره‌های مشهور و القای مصرف گرایی و مصرف زدگی

زیرنویس را در شبکه‌های اجتماعی همراهتان داشته باشید