در این روزها نوشته ای دست به دست می شود که به نقل از هایدگر می گوید: زندگی به صورت گریز ناپذیری سخت است و از «اصل بقای سختی» در آن سخن گفته شده است و اینکه سختی از شکلی به شکل دیگری تبدیل می شود، اما نابود نخواهد شد و در ادامه توصیه می […]
در این روزها نوشته ای دست به دست می شود که به نقل از هایدگر می گوید: زندگی به صورت گریز ناپذیری سخت است و از «اصل بقای سختی» در آن سخن گفته شده است و اینکه سختی از شکلی به شکل دیگری تبدیل می شود، اما نابود نخواهد شد و در ادامه توصیه می کند وقتی در «چاه غم» فرو می رویم، به طناب های موسیقی، رقص، کتاب، هنر و حرکت چنگ بزنیم و خود را بالا بکشیم.
نویسنده بر یک ایده اگزیستانسیال تکیه کرده است: اینکه «سختی» ماهیت اجتناب ناپذیری در زندگی است، نه یک حادثه استثنایی. چیزی شبیه آنچه Martin Heidegger از آن بعنوان اضطراب وجودی یاد کرده است، یا آنچه Gautama Buddha در مفهوم «دوکا» (رنج بنیادین زندگی) به آن اشاره کرده است.
اما این نگاه چه تفاوتی با شرایطی فعلی بین المللی و ایران دارد.
این موضوع را در چند لایه تحلیل می کنم:
نخستین محور تفاوت میان «رنج هستی شناختی» و «تهدید عینی بقا» است.
نویسنده در آنجا درباره رنج هستی شناختی حرف زده است یعنی:
بی معنایی
پوچی
افسردگی در زندگی امن
اضطراب در جامعه ای بدون جنگ.
اما باید به این مهم اشاره کرد که در شرایط جنگ یا تهدید نظامی، مسئله از جنس دیگری است:
خطر فیزیکی واقعی
ناامنی اقتصادی شدید
فروپاشی پیش بینی پذیری آینده
فعال شدن مزمن سیستم بقا (fight/flight)
در روانشناسی تروما، این تفاوت خیلی مهم است: رنج وجودی در بستری «امن» رخ می دهد،اما رنج در شرایط جنگی تروما محور است.
در اولی مسئله معنا و در دومی مسئله بقا است.
دومین محوری که باید به آن اشاره کرد، این است که وقتی سختی از فلسفه به فیزیولوژی تبدیل می شود
در وضعیت ترس جمعی قرار می گیریم که در آن آمیگدال دائماً فعال و کورتیزول بالا است. بدن در وضعیت هشدار قرار دارد و آینده برای انسان مبهم شده است.
در این شرایط توصیه هایی مثل:
«برقص، موسیقی گوش بده، به آسمان نگاه کن» معمولا ناکافی یا حتی دور از واقعیت به نظر می رسد زیرا فرد هنوز از چاه تهدید بیرون نیامده که بتواند به طناب زیبایی شناسی چنگ بزند.
سومین محور مهم تفاوت در ماهیت اضطراب است .
نوع اضطراب، منشأ و راهکار اضطراب وجودی با مرگ، تنهایی، بی معنایی، معنا و هنر رابطه دارد،
اما در اضطراب جنگ با تهدید واقعی، ناامنی اجتماعی، امنیت، همبستگی، تنظیم عصبی مواجه هستیم.
در شرایط امروز ایران، اضطراب بیشتر از نوع دوم است:
پیش بینی ناپذیری سیاسی
تهدید منطقه ای
فشار اقتصادی
مهاجرت اجباری و احساس از دست رفتن آینده مطرح است و به نوعی ذهن هر نسلی را درگیر کرده است، به نظر می رسد اینجا طناب باید کارکردی تر باشد.
پس آیا فلسفه در این شرایط بی فایده می شود؟ لزوما خیر ، اما کارکردش تغییر می کند.
باید اذعان کرد در شرایط امن فلسفه برای یافتن معنا است.
در شرایط ناامن فلسفه برای جلوگیری از فروپاشی روانی است.
مثلاً مفهوم «دوکا» در بودیسم فقط پذیرش رنج نیست؛ بلکه آموزش می دهد که: رنج جهانی است گذرا و هویت انسان نیست. این تعبیر از فاجعه سازی ذهنی جلوگیری می کند.
محور بعدی تفاوت در سطح جمعی است.
در جامعه ای با تهدید جنگ پدیده های اضطراب جمعی، دلبستگی جمعی ناایمن، قطبی سازی اجتماعی، خشم پراکنده شکل می گیرد.
اینجا طناب فردی کافی و کاربردی نیست؛ طناب باید شبکه ای باشد یعنی:
همبستگی اجتماعی
گفتگوی واقعی
حمایت متقابل
ساختن روایت های مشترک.
آنچه باعث نگارش این سطور شد خطر سوء تفاهم از متن هایی است که با نیت خیرخواهانه در شرایط بحران منتشر می شود. خواندن متن هایی اینگونه در شرایط جنگی این پیام غلط را ایجاد می کند که:
«زندگی همیشه سخت است، پس این مورد و شرایط نیز مثل بقیه سختی هاست.»
در حالیکه جنگ، فقر ساختاری و فروپاشی امنیت، شدت و کیفیت متفاوتی با هم دارند. همه سختی ها یکسان نیستند.
اصل بقای سختی اگر چه گاه درست است، اما شدت آن در برخی شرایط به مرز فروپاشی سیستم عصبی می رسد.
اما شاید بپرسید در این شرایط، طناب امروز چیست؟
در شرایط ترس اجتماعی، طناب ها باید ویژگی های زیر را داشته باشند:
_ تنظیم کننده سیستم عصبی باشند
یعنی حرکت، تنفس، ارتباط بدنی امن.
_حس کنترل حتی خیلی اندک دهند
مثل روتین کوچک، برنامه روزانه، یادگیری مهارت.
_پیوند اجتماعی ایجاد کنند مانند گفتگو، همدلی، شبکه های حمایت.
_ معنا را به عمل متصل کنند مثل انجام کار داوطلبانه، تولید محتوا، آموزش، کمک.
اگر بخواهم فقط یک جمله بگویم:
در جامعه امن، انسان با پوچی می جنگد.
در جامعه ناامن، انسان با ترس نابودی دست به گریبان شده است.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.
پایان مدارا با «دیکتاتوری دیجیتال»وقتی اینستاگرام و تلگرام اتاق جنگ میشوند/ضرورت مسدودسازی هدفمند شبکه های اجتماعی متخاصم
واکاوی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی حذف کودکان از مراسمها«از کودکان در مراسمی دیگر پذیرایی میشود»؛ جمله ای شیک، اما ویرانگر
تحلیل جامعهشناختی کاهش ازدواج و فرزندآوری در ایرانازدواج؛ از اجبار اجتماعی تا انتخاب فردی: چرا برخوردارها کمتر ازدواج میکنند؟































