اسما پورزنگیآبادی – روزنامه اطلاعات| انسانهایی وجود دارند که فراتر از روزمرگیها و به تعبیر سعدی «خور و خواب و خشم و شهوت» به دنبال معنای زندگی میگردند؛ مسألهای که قرنها ذهن فیلسوفان، روانشناسان و اندیشمندان را نیز به خود مشغول کرده است. معنای زندگی تنها تجربههای فردی را شکل نمیدهد، بلکه نقش تعیینکنندهای در انتخابها، […]

اسما پورزنگیآبادی – روزنامه اطلاعات| انسانهایی وجود دارند که فراتر از روزمرگیها و به تعبیر سعدی «خور و خواب و خشم و شهوت» به دنبال معنای زندگی میگردند؛ مسألهای که قرنها ذهن فیلسوفان، روانشناسان و اندیشمندان را نیز به خود مشغول کرده است.
معنای زندگی تنها تجربههای فردی را شکل نمیدهد، بلکه نقش تعیینکنندهای در انتخابها، اهداف و روابط انسانی ایفا میکند و میتواند ساختار و کیفیت زندگی جمعی را نیز تحتتأثیر قرار دهد. افرادی که زندگیشان با معناست، نهتنها در مسیر اهداف شخصی پایدارترند بلکه روابط اجتماعی غنیتر، همبستگی بیشتر و نقش فعالتری در جامعه دارند.
پرسش از معنا ما را وادار میکند به تأمل درباره ارزشها، باورها و مسیرهایی که در زندگی انتخاب میکنیم بپردازیم. این جستجو، گاه روشن و آسان است و گاه پیچیده و پرچالش، چرا که معنای زندگی در شرایط متفاوت و برای هر فرد، تجربهای منحصر بهفرد و قابل بازتعریف است.
دغدغه بنیادین
معنا در زندگی، یکی از بنیادیترین دغدغههای انسان معاصر است. انسان امروز، در میان انبوه اطلاعات، سرعت تحولات و فشارهای اجتماعی، بیش از هر زمان دیگری با این پرسش روبهروست که «چرا زندگی میکنم و چه چیزی به زیستن من ارزش میدهد»؟
محمد امین، پژوهشگر و منتقد اجتماعی به گزارشگر روزنامه اطلاعات می گوید: این پرسش برخلاف تصور رایج، نه نشانه ضعف بلکه نمایهای از آگاهی است.
وی اظهار میکند: باید آگاه بود از این که زندگی صرفا مجموعهای از رخدادهای زیستی نیست بلکه ساحتی معنایی دارد که باید کشف و ساخته شود. معنا امری ثابت و از پیشتعیینشده نیست. برخلاف نظامهای سنتی که معنا را بیرون از فرد و در قالبهای ازپیشساخته ارائه میکردند، انسان مدرن با مسئولیتی تازه روبهروست: ساختن معنا!
او میافزاید: این برساختن، نه به معنای اختراع دلبخواهی بلکه به معنای یافتن هماهنگی میان ارزشهای شخصی، تجربههای زیسته و افقهای آینده است. معنا زمانی پدیدار میشود که فرد بتواند میان گذشته و آینده خود پیوستگی ایجاد کند و زندگیاش را همچون روایتی منسجم ببیند. از این منظر معنا نه یک پاسخ بلکه یک فرایند است؛ فرایندی پویا که در طول زندگی دگرگون میشود.
قطبنمای درونی
در سطح علوم رفتاری و شناختی، پژوهشها نشان میدهد افرادی که احساس معنا در زندگی دارند، تابآوری بیشتری در برابر بحرانها نشان میدهند، سلامت روانی بالاتری دارند و در تصمیمگیریهای مهم کمتر دچار سردرگمی میشوند. ازهمینرو، معنا همچون قطبنمایی درونی عمل میکند که جهت حرکت را مشخص میسازد، حتی اگر مسیر پیشرو مبهم باشد.
امین میگوید: در سطح فلسفی میتوان گفت معنا نوعی نسبتداشتن با جهان است؛ نسبتی که در آن فرد نه تماشاگر منفعل، بلکه کنشگری مشارکتجوست. این نسبت، انسان را از پوچی و بیتفاوتی دور میکند و به او امکان میدهد تا در دل آشوب جهان، نقطهای برای ایستادن بیابد.
با وجود این، جستجوی معنا همیشه آسان نیست. گاهی فرد در میانه زندگی درمییابد که ارزشها یا اهداف گذشته دیگر پاسخگو نیستند. این لحظه، اگرچه دشوار اما فرصتی برای بازاندیشی است. معنا در چنین بزنگاههایی نه از بیرون، بلکه از دل مواجهه صادقانه با خود پدید میآید. انسان زمانی به معنا نزدیک میشود که بتواند محدودیتها را بپذیرد، مسئولیت انتخابهایش را بر عهده گیرد و در عین حال، امکانهای تازه را ببیند.
این پژوهشگر اجتماعی توضیح میدهد: معنا در زندگی نه یک کالای لوکس فکری، بلکه ضرورتی وجودی است. معناست که رنج را قابل تحمل میکند، شادی را ژرفتر میسازد و به لحظههای عادی زندگی، کیفیتی متفاوت میبخشد. شاید نتوان معنایی واحد و جهانشمول برای همه انسانها تعریف کرد، اما هر فرد میتواند در مسیر زیستن، معنای خود را بیابد؛ معنایی که نه تحمیلشده، بلکه برآمده از تجربه، تأمل و انتخاب است.
مؤلفههای معناساز
دکتر سیدعلی کلانتری، عضو هیأت علمی گروه فلسفه دانشگاه اصفهان نیز در وبینار «رنج، جنگ و معنای زندگی» به چهار مؤلفه و عنصر کلیدی معناساز اشاره میکند.
او با طرح این پرسشها که معنای زندگی،چیست و ناظر به چه عناصری است،میگوید: براساس نظریه روانشناسان مثبتگرا یکی از مهمترین عناصری که به زندگی معنا میدهد حس«تعلق داشتن» است؛ این که فرد به جایی یا کسی یا نهادی یا شهری تعلق داشته باشد. همین که احساس تعلق وجود داشته باشد زندگی معنا پیدا میکند. منظور از این تعلق هم پیوند به چیز عجیب و غریبی مثل عضویت در یک حزب خاص نیست بلکه همین که همسری یا فرزندی یا خانوادهای باشد که احساس تعلق کند این نیاز تأمین میشود.
کلانتری میافزاید: عنصر مهم دیگر، داشتن هدف است. هدفها به زندگی ما معنا میبخشند و آن را باارزش میکنند. هدف داشتن مهم است ولی هرچه اهداف بزرگتر و تأثیرگذارتری داشته باشیم زندگی ما پربارتر میشود.
بنا به گفته این استاد فلسفه دانشگاه اصفهان، عنصر دیگر، روایت و روایتگری است. هرچه در روایت کردن موفقتر باشیم زندگی ما پربارتر و بامعنیتر میشود.
همین الان چشمانتان را ببندید و از خود بپرسید من کیستم؟ نیاز نیست تئوریهای پیچیده را بهکار گیرید، بلکه پاسخی ساده به این پرسش بدهید. احتمالا میگویید در فلان شهر به دنیا آمدم و پدر و مادرتان را معرفی کرده و مثلا میگویید متأسفانه برخی اوقات زود عصبانی میشوم یا شخصیتی مهربان دارم، کودکان و همسرم و خواهرم را دوست دارم و مواردی از این دست. این یک بافت روایی است که افراد متعددی در آن حضور دارند و به نوع روابطی که با آنها دارید و کارهایی که در نسبت با آنها و خودتان انجام میدهید در پاسخ به کیستی خودتان اشاره میکنید.
کلانتری میافزاید: تعالی، عنصر دیگر معناساز زندگی است. مواجهه با مسأله تعالی میتواند به زندگی ما ارزش ببخشد. تعالی فقط مقوله دین را در برنمیگیرد. مثالی میزنم، وقتی به آثار هنری مثل نقاشی لبخند ژوکوند، قالی زیبای کرمان، میدان نقش جهان اصفهان، تختجمشید شیراز یا باغ شازده ماهان نگاه میکنید در یک لحظه انگار دنیا معلق میشود و چیز دیگری جز این آثار برایتان وجود ندارد و فقط به زیبایی آن توجه میکنید. خوب است که به هنر بهعنوان یکی از مؤلفههایی که ما را با مسأله تعالی مواجه میکند بپردازیم.
رنجهای معناساز
کلانتری با تاکید براینکه این مدل یا مدلهای شبیه به این میتوانیم به زندگی شخصی و جمعی خود معنا ببخشیم، یک تقسیمبندی از انواع رنج را نیز ارائه میکند: ما مدافع لذتهای خالص و سره نیستیم و معتقدیم برخی رنجها میتوانند معناساز و انسانساز باشند؛ همان رنجهایی که میتوانند در ساخت یکی از آن چهار عنصر و مقوله معناساز، مشارکت داشته باشند. مثلا رنجهایی که واجد نوعی هدف باشند مانند یادگرفتن یک زبان خارجی، میتوانند به زندگی معنا ببخشند.
این استاد فلسفه میافزاید: این رنجها را به جان بخرید، چون زندگی شما را غنی میکنند. برخی رنجها موجب تقویت تعلق شما میشوند. من همیشه میگویم حتی اگر شده امکانات خرج کنید تا دوستان خوبتان را نگه دارید یا اگر ازدواج کردهاید بر تقویت پیوند با همسر و فرزندانتان تلاش کنید.
همچنین،رنجهایی که به تحقق هدفهای بلندمدت و عمیق میانجامند یا روایتگری شما را عمیق میکنند، معنا دارند. برای تقویت روایتگری پیشنهاد میکنم ادبیات بخوانید.
رنجهای معناسوز
آیا همه رنجها معناساز هستند؟ آیا این که نیچه میگوید آنچه تو را نکشد قویترت میکند درست است؟ کلانتری اعتقاد دارد لزوما اینطور نیست.
این پژوهشگر فلسفه توضیح میدهد: برخی رنجها انسانساز و زندگیساز هستند و تابآوری ما را افزایش میدهند اما برخی معناسوز هستند و وظیفه اخلاقی ماست که آنها را از زندگی خودمان و حتی دوست و همسایهمان دور کنیم؛ مثلا رنجهایی که موجب تضعیف تعلق ما به خانواده و جامعه میشود. به نظر میرسد آمارهای ناراحتکنندهای مانند آمار طلاق یا بیکاری که از معناسوزی حکایت دارد در کشور ما زیاد شده است.
مطابق گزارشهای رسمی، بیکاری در دهه اخیر بهویژه در بین جوانان تحصیلکرده افزایش پیدا کرده است. یکی از فاکتورهای مهم برای آن که ببینید در یک جامعه هدف وجود دارد یا خیر، وضعیت اشتغال است؛ هنگامی که داشتن هدف، یک مقوله معناساز به شمار میآید، پس افزایش شگرف بیکاری بهویژه در میان تحصیلکردگان دانشگاهی، نشانگر آن است که زندگی آنان در حال تهی شدن از معناست.
استاد فلسفه دانشگاه اصفهان میافزاید: درباره مؤلفه روایت هم در جامعه ما وضعیت مطلوبی وجود ندارد. یکی از راههای تقویت روایتگری، مطالعه کتاب است اما متأسفانه میزان مطالعه در کشور ما نسبت به دیگر کشورهای جهان کمتر است؛ آن هم با وجود پیشینه غنی ادبیات و فرهنگی که در ایران وجود داشته و دارد.
وقتی سرانه مطالعه پایین است مهارت روایتگری ما کم میشود.
کلانتری تأکید میکند: در مسأله تعالی بهعنوان یکی دیگر از مؤلفههای معناساز زندگی نیز وضعیت چندان خوبی نداریم. بهعنوان مثال، برپایه دادههای موج چهارم پایش ملی ایران، آمار دروغگویی در جامعه زیاد شده است.
هم از لحاظ دروغ گفتن و هم از لحاظ این که دید منفی نسبت به دروغگویی وجود داشته باشد، شرایط مطلوب نیست.
او در پایان توصیه میکند: هریک از ما باید به اندازه توان و حداقل درباره خود و خانواده، رنجهایی را که معناساز و معناسوزند مشخص کنیم و وظیفه اخلاقی خود بدانیم که رنجهای معناسوز را کاهش و آنها را که باعث تعالی زندگی و شخصیت و هویت ما میشوند افزایش دهیم.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.
واکاوی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی حذف کودکان از مراسمها«از کودکان در مراسمی دیگر پذیرایی میشود»؛ جمله ای شیک، اما ویرانگر
تحلیل جامعهشناختی کاهش ازدواج و فرزندآوری در ایرانازدواج؛ از اجبار اجتماعی تا انتخاب فردی: چرا برخوردارها کمتر ازدواج میکنند؟
لزوم تمرکز بر خدمت به جای زندگی خصوصیچهرههای مشهور و القای مصرف گرایی و مصرف زدگی






























