به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، همزمان با اغتشاشات اخیر مهندسیشده رژیم صهیونیستی در ایران (دیماه ۱۴۰۴) و ایام دهه فجر سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران که دست آمریکا و یهود بینالملل را از ایران کوتاه کرد، مرور خاطرات مبارزینی چون عزتالله مطهری، احمد احمد، مرضیه دباغ و محسن رفیقدوست را آغاز کردیم. در همینزمینه مروری هم […]

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، همزمان با اغتشاشات اخیر مهندسیشده رژیم صهیونیستی در ایران (دیماه ۱۴۰۴) و ایام دهه فجر سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران که دست آمریکا و یهود بینالملل را از ایران کوتاه کرد، مرور خاطرات مبارزینی چون عزتالله مطهری، احمد احمد، مرضیه دباغ و محسن رفیقدوست را آغاز کردیم. در همینزمینه مروری هم بر کتاب «طلوع در آبادان؛ حمله انگلیس و شوروی به ایران ۱۹۴۱» ریچارد آنتونی استیوارت نویسنده انگلیسی داریم که بهعنوان یکمنبع خارجی درباره خیانتهای خاندان پهلوی، با ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و کاوه بیات و عنوان «در آخرین روزهای رضاشاه؛ تهاجم روس و انگلیس به ایران در شهریور ۱۳۲۰» منتشر شده است.
ریچارد آنتونی استیوارت ضمن استفاده چندباره لفظ «تجاوز به خاک ایران» توسط متفقین ازجمله روسیه و انگلستان، کشورمان را در دوران اوجگیری رضاخان پهلوی، حیاط خلوت غربیها میخواند و میگوید در اینکه انگلستان و شوروی با حمله بدون اطلاع قبلی به خاک ایران تجاوز کردند، حرفی نیست. این هم که کنترل ایران در راهآهن و منابع نفت حیاتیاش برای تعقیب و نتیجه جنگ جهانی دوم لازم نبود هم جای بحث ندارد. بنابراین مساله حمله متفقین به ایران بیشتر پیرامون وسیله است تا هدف.
آنچه در دو قسمت پیشین اینمطلب حاصل شد، این بود که رضاخان تا لحظه آخر و ساعت صفر حمله بیگانگان به ایران، از آمادگی ارتش و نیروهای مسلح کاست تا قدرتهای بینالمللی آنزمان یعنی انگلستان و شوروی را راضی نگه دارد و با وجود تن دادن به همه خواستههای آنان، با حمله اشغالگران روبرو شد و تنها عاملی که مقابل چکمه سربازان متجاوز خارجی ایستادگی کرد، غیرت و میهنپرستی سربازان و نیروهای ارتش ایران بود که بدون توجه به بیارادگی و خفت رضاخان، ایستادگی کردند که تعدادی از آنها در مسیر حادثهای که منجر به اشغال ایران شد، شهید و تعدادی دیگر مجروح شدند.
قسمتهای اول و دوم پرونده مورد اشاره در پیوندهای زیر قابل دسترسی و مطالعه هستند:
* «روزگاری که رضاخان سعی داشت نشان دهد تاثیرگذار است/انگلستان و تاسیس «نیرویهای مسئول مداخله در ایران»!»
* «اوج اقتدار رضاخان در مقابل بیگانگان: من که به شما اطمینان داده بودم!/روایت التماسهای چندباره: «آمریکا لطفا حمایتمان کن!»»
در ادامه مشروح سومین و آخرینقسمت اینپرونده را میخوانیم:
* بمباران فرودگاه زنجان و شهر قزوین
صبح روز ۲۶ اوت ۱۹۴۱ (۴ شهریور ۱۳۲۰) ۱۳ فروند هواپیمای دوباله هنگ دوم هوایی ایران در فرودگاه تبریز توسط خلبانان اینفرودگاه از زمین برخاسته و همراه با سرهنگ شیبانی بهسمت زنجان و سپس تهران پرواز کردند. از اینتعداد ۱۱ فروند در زنجان فرود آمدند. شیبانی که مطمئن بود نیروهای شوروی به زودی سر میرسند، به سمت تهران پرواز کرد. لحظاتی بعد یک بمبافکن شوروی فرودگاه زنجان را بمباران کرد و سپس نیروی هوایی شوروی شهر بیدفاع قزوین را هم بمباران کرد.
صبح آنروز ضمن اینکه هواپیماهای شوروی در تبریز اعلامیه و بمب میریختند، پدافند هوایی ایران مانع از پروازشان در شمال کشور میشد. همانروز ستوان یدالله بایندر برادر کوچکتر دریادار بایندر هم در حمله به بندر پهلوی (انزلی) و بمباران هواپیماهای شوروی به شهادت رسید.
* ایستادگی تکتیراندازهای ایرانی و کشتهشدن کنسول عراق
در درگیریهای بندر پهلوی، چند تکتیرانداز ایرانی از ساختمانها به نیروهای شوروی شلیک میکردند که شورویها آزادانه در همه جهات به آتش آنها پاسخ دادند. در همانساعات کنسول عراق که کنار یکی از پنجرههای کنسولگریاش ایستاده بود و عبور سربازان را تماشا میکرد، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و درجا کشته شد. خواهر دینی آلمانی الیزابت گارمس که حاضر به ترک تبریز نشده بود و بیمارستان کودکان نابینا را اداره میکرد، بهوسیله پلیس مخفی شوروی بازداشت و به زندان شهر برده شد. او ضمن بازجویی کشته شد.
* تعداد بالای شهدای بمباران رضاییه
شهر رضاییه در پی بمباران بیرحمانه روز گذشته آرام بود و اجساد کشتهشدگان در کوچهها افتاده بود. بمبافکنهای شوروی آنروز ساعت ۱۰ صبح مجدداً حومه شهر را بمباران کردند.
* پرچم انگلیس روی تابوت شهید بایندر
مراسم تشییع رسمی پیکر دریادار شهید بایندر در پایگاه نیروی دریایی خرمشهر برگزار شد. سرلشکر چارلز هاروی فرمانده لشکر هفتم هندی با حضور در اینمراسم، روی تابوت اینشهید ایرانی، یکپرچم انگلیس کشید اما درست در لحظه شروع مراسم، ناوبان یکم شمسالدین صفوی پرچم انگلیس را برداشت و پرچم سهرنگ ایران را جایگزین آن کرد.
* مقاومت دو سرلشکر ایرانی
در جریان درگیری سربازان ایرانی با نیروهای متجاوز، سرلشکر شاهبختی فرمانده لشکر آذربایجان و از امرای نظامی پرنفوذ همدوره با رضاخان، در مواجهه با پیشنهاد عقبنشینی که توسط یکافسر ارتشی مطرح شد، به صورتش سیلی زد و گفت دندانهای کسی را که از عقبنشینی صحبت کند خرد میکند. شاهبختی دستور داد پل رودخانه کارون را دینامیتگذاری و آماده تخریب کنند. وقتی خبر نقشههای او به ستاد ارتش در تهران رسید، به او دستور داده شد هرگونه عملیات تخریبی را متوقف کند. این تنها رهنمودی بود که شاهبختی از فرماندهی عالی دریافت کرد.
در همانحال در ۴۵۰ کیلومتری شمال اهواز، سرلشکر حسن مقدم شخصاً دفاع ایرانیان را رهبری میکرد و افرادش با گرسنگی و روحیه خراب ذخیره مهمات خود را تمام کرده بودند. مقدم بهسمت کرمانشاه رفت تا یک خط دفاعی دیگر مقابل دشمن بسازد.
* اشغال مرند، صوفیان، خوی، ماکو، آبادان، خرمشهر و بندر شاهپور
شوروی، در مسیر پیشروی خود شهرهای مرند، صوفیان، خوی و ماکو را اشغال کرد. انگلیس نیز آبادان و خرمشهر و بندر شاهپور را به تصرف درآورد. یک گردان چترباز انگلیسی هم حوالی مسجدسلیمان فرود آمده بود. لشکرهای اول و دوم ایران هم شب گذشته بهترتیب در غرب و شرق تهران مستقر شده و آرایش جنگی گرفته بودند. اما هیچدستورالعمل عملیاتیای به واحدهای صف اول جبهه واصل نشده بود و نیز هیچدستور عملیاتی به سربازان پشت سر آنان داده نشد. تنها دستوری که به فرماندهان نظامی خارج از مرکز داده شده بود، این بود که از تخریب پلها و خطوط آهن و جادهها خودداری کنند.
سرلشکر ارفع که متعجب و متحیر مانده بود، پیشنهاد کرد پلهای مهم خراب شود و پادگان نیرومند تهران به استحکامات کوهستانی در غرب اراک عقبنشینی کند ولی رضاخان نظرش را رد کرد. در همانحال، اهالی تهران گرسنه و در مضیقه بودند.
* درخواست چندباره ایران از آمریکا برای میانجیگری و ناکامی دوباره
ظهر چهارم شهریور، سرلشکر ضرغامی عازم سعدآباد شد و به رضاخان گزارش داد. به رغم خوشبینی کاذب محتوای گزارش، رضاخان فهمید ارتش در حال فروپاشی است. در عالم واقعیتها، امیدی به دفاع پیروزمندانه نبود و باقیماندن رژیم او بستگی به پیامش به روزولت داشت. در نتیجه محمد شایسته وزیر مختار ایران در آمریکا دست به دامان دولتمردان آمریکایی و قرار شد آمریکا که قصد نداشت برای توقف تجاوزها کوشش کند، تقاضای ایران را برای میانجیگری آمریکا و توقف حملات، به انگلیس برساند. اما صحبتهای والاس مری با شایسته، آخرین امید رضاخان را هم بر باد داد. مری گفت ما هدف بریتانیا را هدف خودمان میدانیم.
* نیویورک تایمز: تجاوز به ایران منطقی است
همانروز روزنامه نیویورک تایمز در سرمقالهاش تجاوز به ایران را منطقی دانست و درباره مقاومت ایرانیها نوشت: این، واکنش منطقی ولی بیهوده ملتی است که بیچون و چرا خواستار حفظ بیطرفی و استقلال خود است. سردبیر نیویورک تایمز نوشت «ایرانیها میتوانند از طالع سعد خود سپاسگزار باشند که انگلیسیها پیش از نازیها وارد خاک کشورشان شدهاند.» بعدازظهر آنروز زرهپوشهای انگلیس از جنوب اهواز گذشتند و با هیچمقاومتی روبرو نشدند. بخشی از آنها هم به قریه تلزویه رسیدند و زیر آتش توپها و مسلسلهای ایرانی قرار گرفتند.
* مقاومت شدید ضدهواییهای فرودگاه مشهد
ساعت ۵ و ربع بامداد روز اشغال، بمبافکنهای شوروی به فرودگاه مشهد حمله کردند. اما با آتش سنگین توپهای ضدهوایی ایران روبرو شدند و خسارت کمی وارد آوردند. در مشهد هرج و مرج حکمفرما بود و هزاران نفر از اهالی با خودرو یا پای پیاده به ییلاقات اطراف شهر هجوم میبردند. نیروی هوایی ارتش سرخ هم پیدرپی شهر را بمباران میکرد.
ساعت ۹ بامداد ۳۵ فروند بمبافکن شوروی فرودگاه و سربازخانهها را زیر و رو کردند ولی باز هم آتش ضدهواییهای ایران به رویشان گشوده میشد. در اینبمبارانها یک آشیانه هواپیما مورد اصابت قرار گرفت و ۶ فروند هواپیمای هنگ سوم هوایی ایران نابود شدند. ۴ سرباز ایرانی هم شهید و ۱۸ تن دیگر مجروح شدند.
* استعفای منصور و تقاضای دوباره ایران برای میانجیگری آمریکا
صبح آنروز علی منصور استعفایش را در کاخ سعدآباد به رضاخان داد. او هم که خبر حمله جدید شوروی به استانهای خراسان و گرگان بیش از پیش دلش را خالی کرده بود، استعفا را پذیرفت. عصر آنروز بمبافکنهای شوروی یکبار دیگر فرودگاه و پادگان مشهد را بمباران کردند. صبح همانروز بود که محمد شایسته وزیر مختار ایران در آمریکا، یکبار دیگر از دولت آمریکا تقاضا کرد هشت اصل منشور آتلانتیک را پیش بکشد و با اینکار به حفظ بیطرفی و حاکمیت مسالمتآمیز ایران کمک کند. شایسته برای دریافت کمک از آمریکا بهعنوان «قهرمان دفاع از حقوق و حاکمیت ملل کوچک» اصرار کرد.
* تقاضای رضاخان از فروغی
بعدازظهر آنروز، رضاخان از محمدعلی فروغی تقاضا کرد پست نخستوزیری را بپذیرد. فروغی از گذشته نسبت به رژیم رضاشاه نظر انتقادی داشت و رضاخان هم به همیندلیل امیدوار بود ایناقدامش مورد پسند مردم و متفقین قرار بگیرد.
فروغی ساعت ۸ بعدازظهر آنروز هیئت وزیران خود را به رضاخان معرفی کرد. شاه موافقت کرد به کلیه نیروهای نظامی فرمان آتشبس بدهد تا مذاکره با متفقین آغاز شود.
* گریه ایرانیهایی که دستور عقبنشینی را شنیدند
قرار شد فروغی صبح روز بعد خبر آتشبس را اعلام کند. به اینترتیب به همه سربازان وظیفه، دستور داده شد سلاحهایشان را تحویل دهند و لباسهای نظامی را از تن درآورند. دستور عقبنشینی اثرات مخربی در روحیه سربازان داشت. بعضی از اینکه ناچار بودند بدون جنگیدن عقبنشینی کنند میگریستند. در همانحال که ارتشهای انگلیس و ایران خود را برای نبردی بزرگ آماده میکردند و رضاخان مایل به آتشبس بود، بهنظر میرسید خبر اینتصمیم پیش از آغاز نبردهای جدید به جبهه نخواهد رسید.
* توپهای ۱۰۵ میلیمتری ایرانیها؛ بلای جان انگلیسیها
در جنگ و درگیریهای جنوب و اهواز، ۷ فروند هواپیمای بلنهایم، سربازخانه و مراکز تجمع سربازان ایرانی را در حومه اهواز بمباران کردند. در ادامه در جنگ زمینی، توپهای هوویتزر ۱۰۵ میلیمتری ایرانی به آسانی از پس توپهای ۱۸ پوندی قدیمی ژنرال اسلیم انگلیسی برمیآمدند. تیراندازی عالی اینتوپها را یکگروه آموزشدیده ایرانی به فرماندهی سرهنگ پیروزان علیه انگلیسیها انجام دادند.
* چرا دست از جنگ بکشیم؟ ما که فاتحیم!
اما در جلسه فوقالعاده مجلس، فروغی به قوای نظامی کشور دستور رضاخان را اعلام کرد که از هرگونه عملیات مقاومتی خودداری کنند تا موجبات خونریزی و اختلال امنیت ملی رفع شود. ایندستور سرلشکر شاهبختی را در اهواز خشمگین کرد. او در پاسخ به تهران تلگراف زد که «چرا دست از جنگ بکشیم؟ ما داریم فاتح میشویم.»
* اینها شرایط آتشبس است یا تسلیم ایران؟
شرایط ترک مخاصمه ایران توسط سرگرد عبدالله مسعود به ژنرال اسلیم تسلیم شد. شرایط ایرانیان این بود که هر دو طرف ترک مخاصمه کنند و در مواضعشان باقی بمانند تا اینکه دولتهایشان مذاکرات صلح را تکمیل کنند. اما اسلیم اینشرایط را رد کرد. بهجای آن هم گفت هر دو طرف باید ترک مخاصمه کنند و ایرانیها هر وقت و به هر جایی که به آنان دستور داده شد عقبنشینی کنند. به قوای او هم اجازه داده شود بدون هیچ محدودیتی به کرمانشاه بروند.
سرگرد مسعود با خشم فراوان اعتراض کرد و گفت منظورش از صحبتها آتشبس بوده نه تسلیم ایران! او هشدار داد به نیروهایش دستور حمله خواهد داد اما اسلیم اخطار کرد سرگرد ایرانی باید شرایطش را بیکموکاست بپذیرد یا رد کند. در نتیجه سرگرد از جانب سرلشکر مقدم با کلیه شرایط انگلیسیها موافقت کرد. سپس پیشنهاد کرد ایرانیها کرمانشاه را ظرف چهار روز تخلیه کنند اما اسلیم مخالفت کرد و گفت: «فقط دو روز.»
در کرمانشاه هم سرلشکر مقدم شرایط اسلیم را دریافت کرد و آنها را طی تلگرامی به اطلاع رضاخان رساند. در همانحال کارمندان انگلیسی پالایشگاه کرمانشاه مشغول گلفبازی بودند.
* نادیدهگرفتن دستور توسط سربازان لشکر ۱۱
صبح روز پنجم شهریور در رشت توپخانه ضدهوایی ایران در سربازخانه لشکر ۱۱ بهسمت یکهواپیمای شوروی که اوراق تبلیغاتی و اعلامیه میریخت اجرای آتش کرد. لشکر ۱۱ از ترک مخاصمه خبر داشت، اما بسیاری از سربازانش با آن مخالف بودند.
ساعتی بعد چند بمبافکن شوروی برگشتند و به سربازخانههای پرجمعیت لشکر ۱۱ حملهور شدند. در اثر فرو ریختن دیوارها بیش از ۱۰۰ سرباز به قتل رسیدند. دوستان و همسنگران اینشهدا، دستور عقبنشینی به تهران را نادیده گرفتند و در عوض درهای اسلحهخانه را شکستند و تفنگها را برداشتند و در جنگلها پراکنده شدند.
* کشتار مردم قزوین و همدان
دولتهای انگلیس و شوروی در شامگاه ۲۸ اوت (۶ شهریور) توافق کردند نیروهایشان در قزوین، در ۱۴۰ کیلومتری شمال غربی تهران به هم ملحق شوند. روز ۲۹ اوت هم هواپیماهای شوروی شهر بیدفاع قزوین را بمباران کردند و یکی از هواپیماهای شوروی هم پس از بمباران راهش را بهسمت جنوب ادامه داد و همدان را بمباران کرد که در نتیجه آن ۱۵ ایرانی کشته شدند.
* فرار خاندان رضاخان به اصفهان و دست رد سفارت انگلیس
صبح ۲۹ اوت یککاروان اتومبیل سواری حامل خانواده سلطنتی کاخ سعدآباد را به مقصد اصفهان ترک کرد. ولی رضاخان و محمدرضا ولیعهد ۲۲ سالهاش در تهران ماندند. رضاخان که از بمبارانهای مکرر شوروی پس از ترک مخاصمه بهشدت ناراحت بود، ابراهیم قوام پدر دامادش را نزد سر ریدر بولارد وزیر مختار انگلیس فرستاد تا نگرانیاش را در اینباره ابراز کند. قوام، ضمن رساندن اینپیام اینسوال را هم پرسید که اگر نیروهای شوروی وارد تهران شوند، آیا سر ریدر در سفارت انگلیس به شاه پناه میدهد یا نه؟ که پاسخ سفیر بهقول نویسنده کتاب «طلوع در آبادان؛ حمله انگلیس و شوروی به ایران ۱۹۴۱»، دلگرمکننده نبود.
* اعتراف خودمانی چرچیل برای استالین
ریچارد ا.استوارت در روایت اتفاقات روز حمله متفقین به ایران، از لفظ «تجاوز» استفاده کرده و میگوید آنروز چرچیل از لندن با فرستادن تلگرافی به استالین، مراتب خوشنودی خود را از نتیجه رویدادهای ایران اعلام و نیت واقعی «تجاوز» را اینگونه مطرح کرد: هدف ما در ورود به ایران، حتی بیش از حفظ مناطق نفتخیر، به دست آوردن راه ارتباطی دیگری به کشور شما بود که به آسانی قطع نشود. باید راه آهن خلیج فارس تا بحر خزر را توسعه بدهیم و مطمئن شویم به خوبی کار میکند. بناست نیروهای ما با شما در نقطهای بین همدان و قزوین دست دهند. بهتر است وارد تهران نشویم چون آنچه طالبش هستیم راههای ارتباطی است. ما در حال ساختن یک پایگاه عظیم در بصره هستیم تا آن را برای پذیرفتن تجهیزات آمریکایی آماده کنیم. این پایگاه از راه آبهای گرم به منطقه خزر و ولگا خواهد رسید.
* BBC علیه رضاخان!
همانزمان رادیوهای انگلیسی علیه رضاخان برنامه پخش میکردند. رادیو لندن به حمله به شخص رضاشاه پرداخت و گفت در ایران مواد خوراکی وجود ندارد چون شاه آنها را به آلمان فروخته است. BBC هم رضاخان را برای دزدیدن زمینهای مردم مورد انتقاد قرار داد. دولت بریتانیا از رادیو بیبیسی برای فاصله ایجاد کردن بین خود و شاه غیرمحبوب استفاده میکرد چون بسیاری از ایرانیان بر این باور بودند که انگلیسیها رضاشاه را روی کار آوردهاند و رژیم او را از طریق کمکهای شرکت نفت سر کار نگه داشتهاند.
تبلیغات رادیویی مورد اشاره، بسیاری از ایرانیان را شگفتزده و خوشحال کرد. زیرا تا آنزمان انتقاد علنی از شاه جنایت به شمار میرفت. آنروزها ذخایر متنابهی از مواد خوراکی در انبارها وجود داشت و البته مقامات دولتی نسبت به پخش آنها بین مردم بیرغبت بودند.
اینشرایط با حملات رادیوهای انگلیسی مزید علت شده و رضاخان را نگران کرد. چون میترسید مردم به شورش و طغیان تحریک شوند. بنابراین به فروغی دستور داد در تهران حکومت نظامی اعلام کند.
* قیام خلبانان قلعهمرغی
صبحهمانروز خلبانان پایگاه قلعهمرغی علیه دستور ابلاغشده شوریده و قیام کردند. دستور وادارشان میکرد هواپیماهایشان را به پرواز درنیاورند و روی زمین بمانند. چون بسیار مایل بودند با هواپیماهای قدیمی خود پرواز کرده و مقابل تجاوز بیگانگان بایستند. وقتی هم شنیدند شوروی روز گذشته قزوین بیدفاع را بمباران کرده، خشمشان به اوج رسید.
با بالاگرفتن اختلاف خلبانان با فرماندهانشان، در پایگاه زد و خوردی شد که طی آن سخنرانی سرتیپ احمد خسروانی فرمانده نیروی هوایی قطع و بهسمت آجودان او سرگرد افخمی تیراندازی شد که از ناحیه گردن مجروح شد. خسروانی هم توسط خلبانان بازداشت و زندانی شد.
در همینساعات بود که یک فروند هواپیمای بمبافکن شوروی به تهران نزدیک شد. سروان وثیق و استوار شوشتری دو تن از خلبانان قلعهمرغی در کابین دوهواپیما نشستند و برای جلوگیری از نزدیکشدن هواپیمای روس از زمین برخاستند. در ادامه چند دستگاه زرهپوش و تانک برای سرکوبی شورش فرودگاه قلعهمرغی اعزام شدند. با ورود یکواحد از زرهپوشها به فرودگاه، زد و خوردی دیگری در گرفت و در نتیجه قیام خلبانها سرکوب شد. خسروانی هم آزاد شد. اما دو خلبان نامبرده با هواپیماها گریختند.
* فرار دو سرلشکر ارتشی
اما بهجز سربازان و درجهداران وطنپرستی که مقابل بیگانگان ایستادند، نظامیان و ارتشیهای بزدلی هم در ارتش آنروز ایران بودند. در حالی که شوروی و انگلیس برای رسیدن به قزوین از هم سبقت میگرفتند، سرلشکر مطبوعی و سرلشکر معینی سوار بر اتومبیل، سربازانشان را در تبریز و رضاییه رها کرده فرار کردند.
* اعلام شرایط انگلیس و شوروی
ساعت ۵ عصر ۳۰ اوت (۸ شهریور) شرایط رسمی ترک مخاصمه انگلیس و شوروی، به فروغی و سهیلی وزیر امور خارجه تسلیم شد. در نقطه دیگری از تهران، بخشنامهای محرمانه بین واحدهای ارتش توزیع شد که دستور میداد کلیه سربازان وظیفه ساعت ۶ بعد از ظهر آنروز از خدمت مرخص شوند و در صورتیکه قوای شوروی یا انگلیس وارد تهران شدند، هیچمقاومتی نکنند. منشا این بخشنامه هنوز مشخص نیست و در هالهای از ابهام قرار دارد اما وقتی سرپاس مختاری رئیس شهربانی از آن خبردار شد، ارتش سربازان را مرخص کرده، بیدرنگ افسران ارشد شهربانی را احضار کرد و هشدار داد اوضاع خطرناک شده و ممکن است در تهران انقلاب شود.
* بمباران فرودگاه دوشانتپه
ساعت ۹ صبح ۳۱ اوت (۹ شهریور) که رسید، ۱۵ فروند هواپیمای بمبافکن بزرگ شوروی بر فراز تهران پرواز کردند تا انتقام شلیک پدافند ضدهوایی روز گذشته را بگیرند. اینهواپیماها ۷ بمب را نزدیک فرودگاه دوشانتپه در شمال شرق شهر انداختند و بمبهای بیشتری هم روی کارخانه سیمان جنوب شرقی شرق ریختند که باعث کشتهشدن ۲ نفر و مجروحشدن ۱۴ نفر شدند.
ظهر آنروز رضاخان سوار بر اتومبیل خود در خیابانهای تهران گردش کرد تا شایعه عزیمتش را از بین ببرد. همزمان با گردش او، هزاران سرباز وظیفه به خانههایشان رسیده بودند و ستاد ارتش به شاه اطلاع داد پیداکردن و برگرداندن آنها به سربازخانهها غیرممکن است.
یکشنبه اول سپتامبر (۱۰ شهریور) انگلیس به دولت ایران اعلام کرد کلیه اتباع آلمان به استثنای اعضای سفارت و بعضی کارشناسان فنی باید برای بازداشت به متفقین تحویل داده شوند و تاکید شد دیگر اوضاع به نحوی نیست که آلمانیها از ایران اخراج شوند. زیرا مرزهای ایران بسته است.
* واکنش مردم نسبت به تسلیم ارتش شاهنشاهی
شوروی هم همانروز اعلام کرد کلیه افسران ایرانی باید خود را به مقامات شوروی معرفی کنند. به اینترتیب ۱۱۰ افسر خود را معرفی کردند و از وسط شهر مشهد به اردوگاه اسرای جنگی منتقل شدند. نویسنده کتاب «در آخرینروزهای رضاشاه» درباره تسلیم اینافسران و واکنش مردم مشهد به اینمساله روایت کرده مردمی که دو طرف خیابان ایستاده بودند با دیدن اینمنظره اظهار شادمانی و نفرت نهفته خود را از تکبر و خشونت افسران ارتش شاهنشاهی ابراز میکردند.
نیروهای شوروی در شهرهای دیگر چون تبریز هم جماعتی از ارامنه محلی را در تئاتری روباز گردآوردند و برای آنها سخنرانی تبلیغاتی مبنی بر تشویق جدایی آذربایجان کردند. همزمان در تهران، سربازان آواره و ژندهپوش که از خدمت مرخص شده بودند، در خیابانها پراکنده بودند.
* جمعبندی مردم؛ به ما خیانت شده است
ویلیام میلر کشیش آمریکایی که در روایتهای کتاب «در آخرین روزهای رضاشاه» حضور پررنگی دارد و در قسمت دوم اینپرونده به او اشاره کردیم، پس از شروع تجاوز انگلستان و شوروی به خاک ایران، در گفتگو با ایرانیان مسیحی به ایننتیجه رسیده بود که مردم احساس میکنند به آنها خیانت شده و ضد زمامدارانشان شدهاند و آنچه بیش از هرچیزی خشمگینشان کرده، این است که رضاخان به اینزودی تسلیم مهاجمان شده است. کشیش آمریکایی روایت کرده مردم ایران سالیان دراز هزینههای گزاف ارتش رضاخان را با هواپیماها و تانکها و کشتیهای متعددش تحمل کردهاند تا متجاوزان را دفع کند. اما اکنون احساس میکنند کشورشان دچار بیآبرویی شده و عناصری در درون ارتش میگویند وقت اعلان جهاد علیه شورویهای کافر رسیده است. میلر در دفتر خاطراتش نوشت مردم ایران طی ۱۵ سال گذشته از به زبان آوردن یککلمه انتقادآمیز علیه رضاخان وحشت داشتهاند.
* طفرهروی روزولت از پاسخ به رضاخان
پاسخ رسمی روزولت به پیام ۲۶ اوتِ (۴ شهریور) رضاخان، روز دوم سپتامبر (۱۱ شهریور) به تهران رسید. رئیسجمهور آمریکا، اخلاقی بودن حمله انگلیس و شوروی به ایران را نه تایید میکرد نه تکذیب! بلکه سعی کرد لزوم اینعملیات را بیان کند. روزولت در پاسخی طفرهآمیز مسئولیت اخلاقی مراقبت در اجرای وعدههای انگلیس و شوروی به ایران را به عهده گرفت.
* فروغی سکته میکند
محمدعلی فروغی نخستوزیر وقت سوم سپتامبر (۱۲ شهریور) دچار حمله قلبی و دچار فلج و ناتوانی شد. در آنروز، سربازان، آواره و آنهایی هم که به سربازخانهها بازگردانده شده بودند، هیچخوراکی نیافته و دوباره فرار کرده بودند. اوضاع وقتی پیچیدهتر شد که متفقین، درخواست اخراج اتباع کلیه دُوَل محور یعنی آلمانیها بهعلاوه ایتالیاییها، بلغارها، مجارها و رومانیاییها را مطرح کردند.
اینمیان تنها واکنش تاثیرگذار دولتمردان ایرانی این بود که اوقات تلخی کرده و بگویند آمریکا به آنها خیانت کرده که گذاشته کار به اینجا بکشد.
* شعارهای مردم خشمگین علیه رضاخان: پدرسوخته پول ما را دزدیدی
روز پنجشنبه چهارم سپتامبر (۱۳ شهریور) آدولف هیتلر دستور داد کلیه تلاشهای ممکن برای تخلیه آلمانیها از ایران به عمل بیاید. دریفوس به واشینگتن تلگراف زد که «دولت ایران در وضعی ناپایدار قرار دارد. شاه هر لحظه بیشتر غرق میشود و اوضاع چنان بر ضد او برگشته که احتمال ناپدید شدن او از صحنه شدت پیدا کرده است.» آنروز نارضایتی عمومی در پایتخت گسترش پیدا کرد و چند جوان مقابل مجسمه رضاخان در میدان سپه ایستاده و علیه او شعار دادند. آنها خطاب به مجسمه میگفتند «پدرسوخته تو پولهای ما را دزدیدی، به قند و شکر ما مالیات بستی، مجبورمان کردی در ارتش تو خدمت کنیم و اکنون ما را به بیگانگان فروختی!»
* شورش مسلحانه کردهای جداییطلب و اهمیت راهآهن ایران برای چرچیل
در همانحال در کردستان یکشورش مسلحانه آغاز شد که به گفته ریچارد آنتونی استیوارت در جریان آن، کردهای جداییطلب که تعدادی اسلحه از سربازان مرخصشده ایرانی دزدیده یا خریده بودند، به روستاها حمله و آنها را تاراج کردند. همزمان با ایناتفاقات، یکنیروی عظیم کرد هم از عراق آماده ورود به خاک ایران بود. در آنشرایط شخص وینستون چرچیل توجهش را به بهبود وضع راهآهن سراسری ایران با همکاری آمریکا معطوف کرده بود؛ راهآهنی که جماعت سلطنتطلب و معاند میگویند توسط رضاخان برای ایران ساخته شد!
* التماسهای صدباره رضاخان به آمریکا
رضاخان در ۶ سپتامبر لوئیس دریفوس وزیر مختار آمریکا را احضار کرد و به خاطر تلگرام روز دوم سپتامبر روزولت از او تشکر کرد. سپس با چاپلوسی گفت نهتنها نسبت به آلمانها احساس موافق ندارد، بلکه در موارد متعدد با آنها مشکلات جدی داشته است. سپس آمادگیاش را برای پیوستن به تلاش مشترک علیه آلمان اعلام کرد. اما دریفوس که نسبت به نظرات جدید رضاخان مشکوک بود، پس از اینملاقات، به وزارت خارجه آمریکا تلگراف زد و گفت اگر شاه مایل باشد کاملاً با انگلیسیها همکاری کند و پارهای از نقایص جدی خود را که موجب سلب پشتیبانی ایرانیان و انگلیسیها از وی شده جبران کند، هنوز قادر خواهد بود تاج و تختش را حفظ کند. متن اینتلگرام بهوسیله دستگاه جاسوسی آلمان کشف و به شخص هیتلر گزارش شد.
غروب آنروز رادیوهای بیگانه حملات خود را به رضاخان از سر گرفتند. روی دیوارهای کاخ سلطنتی هم شعارهایی نظیر «شاه آدمکش است»، «بیرونش کنید!» و «مرگ بر شاه» نوشته شده بود. آنروز همچنین اینپیشنهاد در مجلس مطرح شد که فرماندهی کل قوا از شاه گرفته شود.
* متفقین عصبانی میشوند و ایران بیشتر وا میدهد
روز ۹ سپتامبر (۱۸ شهریور) سرمقالهای در روزنامه اطلاعات منتشر شد که آتش خشم متفقین را شعلهور کرد. در مطلب مورد اشاره نوشته شده بود حتی پس از بستهشدن سفارتخانههای ایران در کشورهای دوَل محور، روابطش را با اینکشورها حفظ خواهد کرد. سبک نگارش سرمقاله، سر ریدر بولارد را متقاعد کرد که در ادامه تجاوز به خاک ایران، تهران هم باید اشغال شود. حتی دستور فروغی برای تعطیلی ۳ روزه روزنامه اطلاعات هم انگلیسیها و روسها را راضی نکرد و بولارد در یکاولتیماتوم صریح اعلام کرد یا ایران آلمانیها را ظرف ۴۸ ساعت تسلیم متفقین میکند یا تهران اشغال میشود!
به اینترتیب قرار شد ۲۹۲ مرد آلمانی توسط انگلستان اسیر شوند و ۲۹ نفر هم توسط شوروی. حدود ۱۰۰ نفر مردِ بیش از ۴۵ ساله هم ازجمله یهودیان تا ترتیب بعدی تحت مراقبت سفارت سوئد قرار بگیرند. با صحبت درباره اینمسائل، اتل وزیر مختار آلمان وارد باغ سفارت اینکشور در زرگنده شد و خطاب به پناهندگان آلمانی گفت: «مردها باید خودشان را فدا کنند و به میل خود به اسارت انگلیسیها یا روسها بروند تا به زنان و کودکان و سالخوردگان اجازه داده شود به سلامت به آلمان برگردند.»
* تهران را اشغال میکنیم!
انگلیس و شوروی موافقت کردند ساعت ۳ بعد از ظهر ۱۷ سپتامبر (۲۶ شهریور) بهطور همزمان وارد تهران شوند. سر ریدر بولارد هم به دولت ایران اطلاع داد به محض فراهمشدن جزئیات، تهران بهطور مشترک اشغال میشود.
* رضاخان: بهزودی میروم!
۱۵ سپتامبر (۲۴ شهریور) گروهی از نمایندگان مجلس درخواست دیدار با رضاخان را مطرح کردند تا بخواهند استعفا دهد. وقتی خبر پیشروی انگلیس به سمتتهران به رضاخان رسید، فهمید زمان استعفایش فرا رسیده است. بههمیندلیل چون فروغی بیمار بود، خودش به دیدار فروغی رفت و پس از آن، آخرین جلسه هیئت وزیران را تشکیل داد و به وزیرانش گفت بهزودی کشور را ترک میکند.
* سفارت انگلیس به جای مجلس شورای ملی!
رضاخان، با حضور در منزل فروغی، استعفانامه خود را به او داد و گفت آن را به مجلس ببرد و برای نمایندگان بخواند. فروغی هم بهسرعت از خانه بیرون رفت اما بهجای مجلس، به سفارت انگلیس رفت و ساعت ۷ بامداد بود که با خوشحالی استعفانامه رضاخان را به سر ریدر بولارد نشان داد.
در حالیکه همه آماده ورود نیروهای اشغالگر به پایتخت بودند، حتی یک سرباز ایرانی برای مقاومت در برابر نیروهای مهاجم اعزام نشد. فقط یک افسر شهربانی برای مذاکره با نوویکوف درباره شرایط اشغال پایتخت اعزام شد. در آنساعات، رضاخان در راه اصفهان بود.
* ورود متجاوزان به تهران
۱۸ سپتامبر (۲۷ شهریور) بود که انگلیس و شوروی، بهطور همزمان وارد تهران شدند. انگلیسیها در یکسوی خیابان و نیروهای ارتش سرخ در سوی دیگر رژه میرفتند و جمعیت عبوس و ژندهپوش ایرانی هم که در پیادهروها اجتماع کرده بودند، نظارهگر بودند و علاقه ناچیزی به هر دو نشان میداد.
نیروهای شوروی در پادگان باغشاه مستقر شدند و انگلیسیها هم در کارخانه مسلسلسازی اشکودا در شرق تهران.
* شادمانی مردم از استعفای رضاخان
پس از اعلام خبر استعفای رضاخان، مردم در خیابانها جمع شده بودند و از شنیدن خبر استعفای او ابراز شادمانی کردند اما ترس نزدیکشدن قوای شوروی خوشحالی آنها را ضایع کرد. بسیاری از مردم با سلطنت مخالف بودند و حتی شایعاتی رواج داشت که انگلیسیها یک شاهزاده قاجاری را که در نیروی دریایی انگلیس خدمت میکند، نامزد سلطنت کردهاند. به اینترتیب شرایط برای وقوع انقلاب مساعد بود.
در حالیکه رضاخان و گروه همراهش در خانه یکی از ثروتمندان اصفهان اقامت کرده بودند، محمدرضا پهلوی برای ادای سوگند در مجلس حاضر شد. سفرای انگلیس و شوروی بهطور قابل توجهی در اینمراسم غایب بودند و تنها دیپلمات حاضر، وزیر مختار ژاپن بود.
* انگلیس: دیکتاتور را بیرون کردیم
رضاخان پس از مدت کوتاهی اقامت در اصفهان، برای رفتن به مقصدی نامعلوم راهی کرمان شد. در کرمان هم، کنسول انگلیس و ماموران اینکشور اصرار کردند هرچه زودتر به بندرعباس برود. او هم خشمگین شد و گفت «کجا بروم؟ من در جیبم حتی پنج ریال ندارم.» به او اعلام شد دولت انگلیس کلیه مخارج را خواهد پرداخت و سپس از دولت ایران وصول خواهد کرد.
شاه مخلوع پهلوی، ۲۷ سپتامبر (۵ مهر) به بندرعباس رسید و ۳۰ سپتامبر (۸ مهر) سوار بر کشتی بندرا از ایران رفت. نخستوزیر انگلیس گزارش اینگونه ایناتفاق را به نمایندگان مجلس عوام انگلستان گزارش داد: «دیکتاتور را بیرون کردیم و به تبعید فرستادیم و بهجای او پادشاهی را نشاندیم که قول داده مجموعهای از اصلاحات و ترمیمها را انجام دهد.»
* آوارگیهای دیکتاتور!
به رضاخان اجازه داده نشد در بمبئی پا به خشکی بگذارد. سپس اعلام شد باید مقصد جدیدش جزیره موریس باشد. رضاخان در پورتلوئی حاضر نشد مهمان دولت انگلیس باشد. چندبار تقاضا کرد به کانادا یا کشور دیگری برود ولی پاسخ مساعدی دریافت نکرد. به او و همراهانش اجازه داده نمیشد هیچنامهای به خارج بفرستند و نامهای دریافت کنند. بهجای آن فقط میتوانستند رادیولندن و رادیوبرلین را بشنوند که هردو به رضاخان دشنام میدادند.
وقتی در ۲۹ ژانویه ۱۹۴۲ (۹ بهمن ۱۳۲۰) پیمان سهجانبه انگلیس، ایران و شوروی در تهران امضا شد، نامههای رسیده از تهران به رضاخان و اطرافیانش رسید و پست جزیره هم نامههای آنها را به مقصد ایران پذیرفت. سپس مقامات انگلیسی موافقت کردند رضاخان و همراهانش به آفریقای جنوبی منتقل شوند.
* شوروی: انتخابات محلی برگزار کنید!
پیش از پایان سپتامبر، نیروهای شوروی خواستار انتخابات محلی در منطقه اشغالی خود شدند و در تبریز دست به انتشار یکروزنامه تبلیغاتی به زبان فارسی زدند که از حکومت مرکزی انتقاد و مردم را تشویق به قیام علیه زندگی فقیرانهشان میکرد. سرانجام ایدن وزیر خارجه انگلستان ناچار شد درمورد اثرات زیانبخش مداخله بیمورد در امور داخلی ایران و همدلی با جنبشهای تجزیهطلب به شوروی هشدار دهد.
سر ریدر بولارد میگفت اگرچه سیاست ما در جهت ارسال هرچه بیشتر ذخایر و مهمات جنگی به شوروی است، ولی باید مخالف سیاست نهایی روسیه برای بلعیدن باشد.
در ادامه ایناتفاقات، شوروی حزب توده را تاسیس کرد.
* و در نهایت؛ بازشدن پای آمریکا به ایران
محمدرضا پهلوی، بهعنوان شاه جوان ایران، نه به روسیه اعتماد داشت نه انگلیس. از نظر او آلمان هم نمیتوانست پشتیبان ایران باشد. با همینرویکرد بود که او برای پشتیبانی به ایالات متحده آمریکا و بهویژه متخصصان و مستشاران آمریکایی نگاه میکرد.
در ادامه همیناوضاع بود که والاس مُری وزیر مختار جدید آمریکا در ۳ اوت ۱۹۴۲ (۱۲ مرداد ۱۳۲۱) به سامنر ولز معاون وزارت خارجه اینکشور گفت بهزودی در وضعی خواهیم بود که عملاً ایران را اداره خواهیم کرد. همانزمان، کاردل هال وزیر خارجه آمریکا در یادداشتی به روزولت گفت منافع ما ایجاد میکند هیچ قدرت بزرگی در خلیج فارس برابر تاسیسات عظیم نفت آمریکا در عربستان مستقر نشود.
برگ برنده آمریکا برای بیرونکردن شوروی از ایران، بمب اتمی بود. هری ترومن رئیسجمهور وقت ایالات متحده بر همین اساس یکیادداشت بسیار محرمانه و کنایهآمیز برای استالین فرستاد. به این ترتیب ارتش سرخ ایران را ترک کرد اما پشت سر خود، حکومت کمونیستی آذربایجان و جمهوری مستقل کردستان را باقی گذاشت.
پس از خروج شوروی از ایران، وزارت خارجه آمریکا در ۱۸ اکتبر ۱۹۴۶ (۲۶ مهر ۱۳۲۵) درباره سیاست جدید خود اعلام کرد مساله ایران، دفاع از منافع نظامی ما را در سراسر منطقه خاور نزدیک و میانه در بر دارد.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.
واکاوی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی حذف کودکان از مراسمها«از کودکان در مراسمی دیگر پذیرایی میشود»؛ جمله ای شیک، اما ویرانگر
تحلیل جامعهشناختی کاهش ازدواج و فرزندآوری در ایرانازدواج؛ از اجبار اجتماعی تا انتخاب فردی: چرا برخوردارها کمتر ازدواج میکنند؟
لزوم تمرکز بر خدمت به جای زندگی خصوصیچهرههای مشهور و القای مصرف گرایی و مصرف زدگی
































