گروه سیاست- محسن صمیمی: سخنان حضرت آیتالله خامنهای در جمع مردم تبریز، فقط یک موضعگیری سیاسی یا یک دلجویی احساسی نیست؛ این سخنان در واقع پردهای از فهم عمیق حاکمیت نسبت به ماهیت جنگی است که سالهاست علیه جامعه ایران در جریان است؛ جنگی که نه در میدان نظامی، بلکه در ذهن، احساس و ادراک […]
گروه سیاست- محسن صمیمی: سخنان حضرت آیتالله خامنهای در جمع مردم تبریز، فقط یک موضعگیری سیاسی یا یک دلجویی احساسی نیست؛ این سخنان در واقع پردهای از فهم عمیق حاکمیت نسبت به ماهیت جنگی است که سالهاست علیه جامعه ایران در جریان است؛ جنگی که نه در میدان نظامی، بلکه در ذهن، احساس و ادراک مردم رخ میدهد.
وقتی رهبرانقلاب از فریبخوردگانی سخن میگویند که حتی اگر در این مسیر جان خود را از دست دادهاند، شهید محسوب میشوند، در حال سادهسازی ماجرا نیست. برعکس، ایشان به پیچیدگی صحنهای اشاره میکنند که در آن تشخیص حق از باطل برای همه آسان نیست. مسئله این نیست که هر کنشی در خیابان توجیهپذیر است، مسئله این است که همه کنشگران، از یک نقطه شروع نکردهاند و با یک سطح از آگاهی وارد میدان نشدهاند.
تحلیل من این است که این نگاه، اعتراف به وجود یک طراحی پیچیده و چندلایه است؛ طراحیای که بر پایه عملیات روانی، دستکاری شناختی و مهندسی احساسات بنا شده. در چنین فضایی، فریب خوردن نه الزاماً حاصل سوءنیت، بلکه محصول بمباران بیوقفه روایتهاست. آیا میتوان انکار کرد که ذهن مخاطب ایرانی، بهویژه نسل جوان، سالهاست در معرض شدیدترین شکل از جنگ رسانهای قرار دارد؟ آیا واقعاً انتظار میرود یک نوجوان یا جوان کمتجربه، در میانه این هیاهوی سازمانیافته، همیشه بتواند حقیقت را بیخطا تشخیص دهد؟
رسانههایی مانند ایران اینترنشنال دقیقاً در همین نقطه وارد بازی میشوند. اینها نه رسانه به معنای حرفهای آن، بلکه ابزارهای شبهرسانهای هستند؛ ابزارهایی که کارکرد اصلیشان اطلاعرسانی نیست، بلکه القای حس خشم، مظلومیت انتخابی، ناامیدی و فوریت کاذب است. در این فضا، روایتها عمداً ناقص، احساسی و قطبیشده ارائه میشوند؛ تصاویری که نه برای فهم، بلکه برای تحریک طراحی شدهاند. مخاطب نه به تفکر، بلکه به واکنش دعوت میشود.
در چنین میدان مسمومی، آن جوانی که به خیابان میآید، لزوماً با نیت براندازی یا تخریب وارد نشده است. بسیاری از آنها با تصور دفاع از عدالت، با احساس وظیفه اخلاقی و با غیرتی که اجازه سکوت در برابر آنچه «ظلم» تلقی کرده نمیدهد، قدم به صحنه گذاشتهاند. خطای آنها، قرار گرفتن در جبهه نادرست بوده، نه الزاماً نیت نادرست. و دقیقاً همین تمایز است که در منطق رهبری برجسته میشود.
این نگاه، نشاندهنده تلاش جمهوری اسلامی برای جدا کردن مسیر احساسات صادقانه از پروژههای آگاهانه تخریبی است. پروژههایی که نه از دل جامعه، بلکه از اتاقهای فکر بیرون از مرزها هدایت میشوند و از جوان ایرانی بهعنوان سوخت یک سناریوی رسانهای استفاده میکنند. وقتی رهبری از طلب مغفرت و رحمت برای فریبخوردگان سخن میگویند، در واقع جامعه را از افتادن در دام انتقامجویی کور و قضاوتهای صفر و صدی برحذر میدارد.
اینکه رهبر انقلاب دایره شهدا را گسترده تعریف میکنند، پیام روشنی دارد وآن اینکه مسئله جمهوری اسلامی انتقام از احساسات نیست بلکه مسئله مقابله با پروژه دشمن است.
در این نگاه بین رهگذر، مدافع امنیت، فریبخوردهای که چند قدمی با فتنهگر همراه شد و سردستهها، پولبگیرها و طراحان آگاه تفکیک میکند.
این تفکیک اگر درست فهم شود، هم میتواند جامعه را از دو قطبی کاذب نجات دهد، هم راه بازگشت بسیاری از جوانها را هموار کند؛ جوانهایی که اگر در میدان روایت تنها گذاشته شوند، دشمن آنها را مصادره میکند.
شهید دانستن فریبخورده، به معنای تطهیر آشوب نیست؛ به معنای درک واقعیت جنگ شناختی است. جنگی که در آن، مرز میان آگاهی و فریب، عمداً مخدوش میشود و اگر این واقعیت دیده نشود، جامعه ناخواسته همان مسیری را میرود که طراحان این جنگ میخواهند. این رویکرد، بیش از آنکه سیاسی باشد، انسانی و راهبردی است؛ تلاشی برای حفظ پیوند میان حاکمیت و جامعه، حتی در سختترین و پرغبارترین لحظات.
درک این موضع بدون فهم جنگ شناختی و رسانهای ممکن نیست. جنگی که در آن آمریکا، اسرائیل و بلوک رسانهای غرب، نه با تانک و موشک، بلکه با تصویر، هشتگ، روایت بریدهشده و احساسات خام عمل میکنند.
در این جنگ دشمن تلاش میکند خشم اخلاقی را جایگزین عقل سیاسی کند، مرز میان «اعتراض» و «اغتشاش» را عمداً مخدوش میکند و جوان ایرانی را نه به عنوان دشمن، بلکه به عنوان ابزار مصرفشونده میبیند.
در چنین فضایی، فریب خوردن نشانه خیانت نیست؛ نشانه بیپناهی شناختی است و نگاه رهبری دقیقاً از همین زاویه، نگاهی پدرانه و مسئولانه است، نه احساسی و شعاری. مگر سمپاشی رسانهای و شناختی کم رخ داده است؟ در چنین میدان سنگینی، آیا واقعاً میشود از یک نوجوان ۱۸ یا ۱۹ ساله انتظار داشت که همیشه «دوغ را از دوشاب» تشخیص بدهد؟
در نهایت، این نگاه یک پیام روشن دارد و آن اینکه هنوز میتوان فرزند را بازگرداند، اگر میدان روایت را رها نکنیم. هنوز میتوان حقیقت را گفت، اگر جنگ را فقط امنیتی نبینیم و آن را در سطح ذهن و ادراک هم جدی بگیریم.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.
پایان مدارا با «دیکتاتوری دیجیتال»وقتی اینستاگرام و تلگرام اتاق جنگ میشوند/ضرورت مسدودسازی هدفمند شبکه های اجتماعی متخاصم
واکاوی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی حذف کودکان از مراسمها«از کودکان در مراسمی دیگر پذیرایی میشود»؛ جمله ای شیک، اما ویرانگر
تحلیل جامعهشناختی کاهش ازدواج و فرزندآوری در ایرانازدواج؛ از اجبار اجتماعی تا انتخاب فردی: چرا برخوردارها کمتر ازدواج میکنند؟































