سیدحسین طباطبایی اصل – روزنامه اطلاعات: «برای نسلی که در جهانِ به هم پیوسته امروز زندگی میکند، استقلال شاید شعاری انتزاعی به نظر برسد؛ اما برای نسل انقلاب، استقلال پاسخی بود به یک زخم تاریخی.» برای فهم شعار «استقلال» باید از سطح واژهها عبور کرد و به تجربه زیسته یک ملت بازگشت. استقلال در ادبیات انقلاب […]

سیدحسین طباطبایی اصل – روزنامه اطلاعات: «برای نسلی که در جهانِ به هم پیوسته امروز زندگی میکند، استقلال شاید شعاری انتزاعی به نظر برسد؛ اما برای نسل انقلاب، استقلال پاسخی بود به یک زخم تاریخی.» برای فهم شعار «استقلال» باید از سطح واژهها عبور کرد و به تجربه زیسته یک ملت بازگشت. استقلال در ادبیات انقلاب اسلامی، نه یک مفهوم تئوریک، بلکه واکنشی عمیق به دههها تحقیر، مداخله و نادیدهگرفتهشدن اراده ملی بود. نسلی که انقلاب کرد، استقلال را نه در کتابها، بلکه در خیابانها، قراردادها و تصمیمهایی تجربه کرده بود که بدون حضورش گرفته میشد.
ایرانِ پیش از انقلاب، در ظاهر کشوری مستقل بود؛ پرچم داشت، دولت داشت و در سازمانهای بینالمللی حضور داشت. اما در عمل، بخش مهمی از تصمیمهای کلان سیاسی، اقتصادی و امنیتی اش، بیرون از مرزها و گاه بدون اطلاع یا رضایت افکار عمومی و چه بسا بدون دخالت نظام حاکم گرفته میشد. این شکاف میان «استقلال ظاهری» و «وابستگی واقعی»، همان زخمی بود که به تدریج به خشم خاموش ملت بدل شد.
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، نقش قدرتهای خارجی -بهویژه ایالات متحده و بریتانیا- در سیاست ایران دیگر پنهان نبود. اسناد منتشرشده بعدی، از جمله اسناد لانه جاسوسی و بعدها اسناد رسمی دولت آمریکا، نشان داد که سرنگونی دولت منتخب دکتر مصدق، با طراحی و اجرای مستقیم سازمانهای اطلاعاتی خارجی انجام شد. این اتفاق، تنها یک تغییر دولت نبود؛ ضربهای مهلک بود به باور مردم به حاکمیت رأی و اراده ملی. مردمی که آرزو داشتند طعم شیرین تعیین سرنوشت ملی را پس از آن همه مجاهدت بچشند.
از آن پس، وابستگی سیاسی، به وابستگی فرهنگی، اقتصادی و امنیتی نیز گره خورد. ساواک با طراحی بیگانه برای سرکوب اراده ملت ایجاد شد. ساختار ارتش ایران، بهشدت به مستشاران خارجی وابسته شد؛ تا جایی که در برخی مقاطع، تصمیمگیریهای کلیدی بدون نظر آنان ممکن نبود. قراردادهای بزرگ اقتصادی، از نفت تا تسلیحات، اغلب به نفع شرکتهای خارجی تنظیم میشد به نحوی که سهم ایران، نه متناسب با منابعش بود و نه با شأن تاریخیاش.
نماد این وابستگی، قانون «کاپیتولاسیون» بود؛ قانونی که به مستشاران نظامی آمریکا مصونیت قضایی میداد و آنان را عملاً فراتر از قانون ایران قرار میداد. برای جامعهای با سابقه تمدنی چند هزار ساله، پذیرش این وضعیت چیزی جز تحقیر ملی نبود. واکنش تند امام خمینی به تصویب این قانون، در همین راستا بود: احساس لگدمالشدن کرامت یک ملت.
استقلال، در چنین فضایی، به یک مطالبه هویتی بدل شد. مردم نمیگفتند نمیخواهیم با جهان تعامل کنیم؛ میگفتند نمیخواهیم «وابسته» باشیم. تفاوت این دو، ظریف اما بنیادین است. استقلال، بهمعنای قطع رابطه با دنیا نیست؛ بهمعنای تنظیم رابطه از موضع عزت و اختیار است. این مغالطه بزرگ جریان رسانه ای غرب گراست که از استقلال تصویری ناراست و کاریکاتوری ارائه می کند وگرنه کیست که نداند در منطق انقلابیون استقلال چیزی جز عدم وابستگی به بیگانه نبود؟
نسل ۱۳۵۷، جهان را میشناخت. تحصیلکرده بود، سفر کرده بود و با پیشرفتهای غرب بیگانه نبود. مسئله آنان «غرب» یا «جهان» نبود؛ مسئله، «نسبت نابرابر» در مقابل دیگران بود. آنها میخواستند ایران، در عرصه بین المللی شریک باشد نه تابع؛ طرف مذاکره باشد نه موضوع تصمیم. عنصری فعال باشد نه منفعل.
در ادبیات سیاسی انقلاب ۵۷، استقلال در کنار آزادی و جمهوری اسلامی قرار گرفت. این همنشینی تصادفی نبود. استقلال بدون آزادی، به استبداد میانجامد؛ و آزادی بدون استقلال، به وابستگی. تجربه تاریخی ایران نشان داده بود که نبود هر یک، دیگری را نیز بیمعنا میکند.
اما پرسش مهم نسل امروز این است: چرا استقلال هنوز پرهزینه است؟ چرا پس از چندین دهه، همچنان باید برای آن هزینه داد؟پاسخ، ساده اما تلخ است: استقلال واقعی، منافع تثبیتشده قدرتها را به چالش میکشد. جهانی که بر اساس توازنِ نابرابرِ قدرت شکل گرفته، استقلال کشورهای پیرامونی را به سادگی برنمیتابد. هر کشوری که بخواهد خارج از مدارِ تعریف شده تصمیم بگیرد، با فشار، تحریم یا بیثباتسازی و حتی مداخله نظامی مواجه میشود. این تجربهای است که نهتنها ایران، بلکه بسیاری از کشورهای استقلال خواه جنوب جهانی، آن را لمس کردهاند.
با این حال، باید به یک سوءتفاهم مهم نیز پرداخت: استقلال، بهمعنای خودبسندگی مطلق یا انزوای جهانی نیست. هیچ کشوری در دنیای امروز بدون تعامل رشد نمیکند. آنچه استقلال را معنادار میکند، «حق انتخاب» است؛ این که یک ملت بتواند تصمیم بگیرد در سطح بین المللی با چه کسی، چگونه، و بر اساس چه منافع مشترکی تعامل کند.
اگر استقلال به انزوا تعبیر شود، به ضد خود تبدیل میشود. همانقدر که وابستگی آسیب زاست، قطع ارتباط کورکورانه نیز زیانبار است. چالش اصلی، یافتن تعادلی هوشمندانه میان حفظ استقلال، بهره گیری از فرصتهای جهانی، و تامین منافع ملی است؛ تعادلی که نیازمند عقلانیت، اجماع ملی، و گفتوگوی مستمرِّ درونزا است.
برای نسل جوان، بازشناخت استقلال، ضروری است. استقلال امروز، تنها در سیاست خارجی معنا نمیشود؛ در اقتصاد دانشبنیان، در کاهش وابستگیهای آسیبپذیر، در تولید قدرت نرم، در توان تصمیمگیری مستقل و نهایتا در تامین منافع ملی جلوه میکند. استقلال، بیش از آنکه یک شعار باشد، یک فرآیند دائمی است.
انقلاب ۵۷، استقلال را بهعنوان یک «اصل» احیا کرد؛ اما تحقق کامل آن، پروژهای ناتمام است که هر نسل سهم خود را در آن دارد. فهم ریشههای تاریخی این مطالبه، کمک میکند استقلال را نه با تعصب، بلکه با آگاهی پیگیری کنیم.
شاید امروز، بیش از هر زمان، به بازخوانی این مفهوم نیاز داریم: استقلال، نه برای ستیز با جهان بلکه برای ایستادن روی پای خود؛ نه برای بستن درها بلکه برای باز کردن آنها از موضع انتخاب؛ و نه برای درگیری با دنیا بلکه برای حفظ عزت و کرامت تاریخی ایرانیان. رؤیایی ملی که از تجربه «تحقیر» متولد شد، اگر درست فهم شود، میتواند به عقلانیتی بالغ در مواجهه ملت ما با جهان بدل شود.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.
واکاوی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی حذف کودکان از مراسمها«از کودکان در مراسمی دیگر پذیرایی میشود»؛ جمله ای شیک، اما ویرانگر
تحلیل جامعهشناختی کاهش ازدواج و فرزندآوری در ایرانازدواج؛ از اجبار اجتماعی تا انتخاب فردی: چرا برخوردارها کمتر ازدواج میکنند؟
لزوم تمرکز بر خدمت به جای زندگی خصوصیچهرههای مشهور و القای مصرف گرایی و مصرف زدگی






























