مسعود کاظمیان – روزنامه اطلاعات: جغرافیای سیاسی خلیج فارس و دریای عمان شاهد بازگشت یکی از چالشبرانگیزترین انگارههای امنیت بینالملل است: استفاده از «قدرت عریان» برای تحمیل «اراده سیاسی». ورود ناوگروه «یواساس آبراهام لینکلن» به منطقه همزمان با استقرار ۳۵جنگنده F-۱۵E در اردن، فراتر از یک جابهجایی تاکتیکی، تبلور عینی نظریه «دیپلماسی خشونت» توماس شلینگ است. […]

مسعود کاظمیان – روزنامه اطلاعات: جغرافیای سیاسی خلیج فارس و دریای عمان شاهد بازگشت یکی از چالشبرانگیزترین انگارههای امنیت بینالملل است: استفاده از «قدرت عریان» برای تحمیل «اراده سیاسی». ورود ناوگروه «یواساس آبراهام لینکلن» به منطقه همزمان با استقرار ۳۵جنگنده F-۱۵E در اردن، فراتر از یک جابهجایی تاکتیکی، تبلور عینی نظریه «دیپلماسی خشونت» توماس شلینگ است.
در این چارچوب، «آرمادای ترامپ» نه صرفاً برای آغاز یک جنگ فراگیر، بلکه به عنوان یک زبان نمادین از جنس فولاد روانه منطقه شده است تا منطق چانهزنی تحت فشار را بر محاسبات تهران دیکته کند. این تجمع بیسابقه پتانسیل آتش، در حقیقت فرآیند تبدیل قدرت نظامی به نفوذ دیپلماتیک از طریق ایجاد «ترس معتبر» است. ترامپ با بهرهگیری از هیمنه بصری این آرمادا، در تلاش است فضای مانور رقیب را منجمد کرده و او را در بنبست انتخاب میان «تسلیم تحت نظارت» یا «انهدام ساختاری» قرار دهد؛ راهبردی که در آن، کارایی سلاح نه در شلیک آن، بلکه در تضمین تخریب حتمی نهفته است.
نخبگان استراتژیک باید درک کنند که این آرمادا، یک ماشین جنگی ساکت است که وظیفه دارد پیش از اولین شلیک، اراده مقاومت را در پایتخت رقیب فرسوده کند. اما سوال بنیادین این است: آیا دونالد ترامپ قادر به کنترل این ماشین است که ماشه آن با روانشناسی خودشیفتگی قدرت پیوند خورده است؟
از توهم رخنه تا واقعیت بقا
علاوه بر ابعاد سختافزاری، آنچه به این دیپلماسی خشونت شتاب میبخشد، ادراک مخاطرهآمیز واشنگتن از وضعیت داخلی ایران است. در روانشناسی سیاسی تصمیمگیری، فرصتهای عملیاتی اغلب از دل بحرانهای مشروعیت رقیب زاده میشوند.
ترامپ با رصد دقیق گسلهای اجتماعی ناشی از سقوط ارزش ریال و تداوم اعتراضات معیشتی، به این نتیجهگیری جسورانه رسیده است که ساختار سیاسی ایران در وضعیت شکنندگی ساختاری قرار دارد. این ادراک، ریسکپذیری او را برای انجام یک جراحی استراتژیک به شدت افزایش داده است؛ چرا که او تصور میکند پاسخ نظامی ایران به دلیل دغدغههای مهار بحران داخلی، لزوماً محدود و کنترلشده خواهد بود.
در واقع، آرمادای لینکلن، تنها برای هدف قرار دادن سایتهای هستهای نیامده، بلکه به عنوان یک کاتالیزور فشار عمل میکند تا پیوند میان دولت و ملت را در میانه بحران اقتصادی به نقطه گسست نهایی برساند .اما این تصویر انتزاعی از درون کاخ سفید، با یک واقعیت سخت میدانی در تضاد است؛ دکترین دفاعی تهران در شرایط تهدید موجودیتی. فرماندهان نظامی ایران به صراحت اعلام کردهاند که برخلاف تصور ترامپ، هرگونه تعرض آرمادا با پاسخی صاعقهوار و همهجانبه روبرو خواهد شد؛ چرا که از منظر تهران، این نبرد نه یک تنش مرزی، بلکه نبردی برای بقای نظام است.
در منطق بقا، محاسبات محدود ضربه در برابر ضربه، جای خود را به استراتژی زمین سوخته میدهد؛ به طوری که به ادعای برخی کارشناسان، جمهوری اسلامی آماده است در صورت وقوع هرگونه جراحی نظامی، کل جغرافیای سیاسی منطقه و امنیت انرژی اوراسیا را به بهای حفظ بقای خود به آتش بکشد و این همان نقطه کوری است که در «دیپلماسی خشونت» ترامپ دیده نشده؛ جایی که «اجبار» به جای عقبنشینی، به «انتحار استراتژیک» و تخریب متقابل تمام عیار منجر میشود.
آناتومی آرمادا
از منظر سختافزاری، لشکرکشی فعلی ایالات متحده به خاورمیانه فراتر از یک نمایش قدرت، یک شبکه عصبی تهاجمی آماده شلیک است که با الگوبرداری از تجربیات تاریخی ۲۰۰۳ و ۲۰۲۵ بازطراحی شده است.
استقرار ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» در مدار عملیاتی، نه یک پایان، بلکه لایه آشکار از یک کوه یخ پنهان است. این آرمادا مسلح به ظرفیتهای مخربی است که هدف آن نه اشغال، بلکه قطع نخاع راهبردی ایران است. تجهیز ناوشکنهای همراه به موشکهای تاماهاوک و سیستمهای پیشرفته جنگ الکترونیک، حضور اسکادرانهای F-۱۵E و F-۳۵C نشاندهنده آمادگی برای یک جراحی استراتژیک است؛ عملیاتی که هدف آن انهدام دقیق زیرساختهای کلیدی است تا هزینه مقاومت را به سطح غیرقابل تحملی برساند
ترامپ با زیرکی از تجربه جنگ ۱۲روزه بهره میبرد؛ جایی که دیپلماسی نه برای صلح، بلکه به عنوان یک عملیات فریب جهت خواباندن حساسیتهای پدافندی حریف به کار گرفته شد. در واقع، جنگ روانی فعلی و پالسهای متناقض واشنگتن، بخشی از آناتومی نظامی آرماداست تا با ایجاد «فلج تحلیلی» در رقیب، لحظه صفر حمله را به یک غافلگیری مطلق تبدیل کند. این سکوت پیش از طوفان در پوشش هیاهوی رسانهای، خطرناکترین بخش مهندسی نظامی ترامپ است؛ چرا که او آموخته است در دکترین قدرت آمریکا، صاعقه همیشه زمانی فرود میآید که حریف در انتظار امضای یک توافق است.
ترامپ در تله پرستیژ
نقطه عطف این بحران در الگوی شخصیتی دونالد ترامپ نهفته است. نخبگان روانشناسی سیاسی متفقالقولند که ترامپ به عنوان شخصیتی با ویژگیهای «نارسیسم گراندیوس»، بقای سیاسی خود را در گرو «بردهای دراماتیک» میبیند. موفقیت عملیات در ونزوئلا، در ذهن او یک الگوی رفتاری ایجاد کرده است: فشار حداکثری نظامی، نمایش آرمادا و در نهایت، تسلیم رقیب. با این حال، طبق نظریه رابرت جرویس، زمانی که سیگنالهای ارسالی با تهدیدات نظامی سنگین همراه باشد، رقیب، آن را نه به عنوان دعوت به مذاکره، بلکه به عنوان پیشدرآمد حمله قطعی تعبیر کرده و طبق غریزه بقا، به سمت دفاع همهجانبه حرکت میکند.
نظم جهانی پساآرمادا
چرا ایران نقطه عزیمت نظم جدید ترامپ است؟ پاسخ در ژئوپلیتیک اوراسیا نهفته است. ایران گرهگاه ارتباطی محور پکن-مسکو است. از دیدگاه نیکلاس اسپایکمن، کنترل بر «ریملند» برای مهار قدرتهای خشکیمحور ضروری است. لشکرکشی دریایی آمریکا، پیامی به چین نیز است: واشنگتن حاضر است برای حفظ هژمونی خود، تا لبه پرتگاه جنگ پیش برود.
اما این قمار پرستیژ ممکن است به جای ایجاد نظم، به «هرج و مرج مهارناپذیر» منجر شود که در آن، بازارهای جهانی قربانی روانشناسی قدرت یک فرد شوند.«آرمادای ترامپ» آزمونی برای کارآمدی دیپلماسی خشونت در قرن بیست و یکم است.
توماس شلینگ هشدار میداد که قدرت اجبار، تنها زمانی عمل میکند که راه فراری برای حریف باقی بماند. اگر ترامپ، ایران را در بنبست تسلیم یا نابودی قرار دهد، منطق بازدارندگی فرو میپاشد و جای خود را به نبردی برای بقا میدهد که در آن، پاسخ ایران محدود نخواهد بود؛ ضمنا شرکای منطقه ای آمریکا می دانند که ثبات جهانی نه در گرو سرعت و خشونت آرمادا، بلکه در گرو بازگشت به خرد استراتژیک است.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.
واکاوی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی حذف کودکان از مراسمها«از کودکان در مراسمی دیگر پذیرایی میشود»؛ جمله ای شیک، اما ویرانگر
تحلیل جامعهشناختی کاهش ازدواج و فرزندآوری در ایرانازدواج؛ از اجبار اجتماعی تا انتخاب فردی: چرا برخوردارها کمتر ازدواج میکنند؟
لزوم تمرکز بر خدمت به جای زندگی خصوصیچهرههای مشهور و القای مصرف گرایی و مصرف زدگی































