آرش میری خانی – روزنامه اطلاعات: تحرکات نظامی اخیر ایالات متحده در پیرامون ایران، از جمله اعزام ناوهای هواپیمابر و استقرار تجهیزات پیشرفته دریایی در آبهای منطقه، همزمان با تشدید لحن تهدیدآمیز دونالد ترامپ علیه تهران، بار دیگر احتمال تقابل مستقیم نظامی را به یکی از موضوعات اصلی تحلیلهای راهبردی تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، […]

آرش میری خانی – روزنامه اطلاعات: تحرکات نظامی اخیر ایالات متحده در پیرامون ایران، از جمله اعزام ناوهای هواپیمابر و استقرار تجهیزات پیشرفته دریایی در آبهای منطقه، همزمان با تشدید لحن تهدیدآمیز دونالد ترامپ علیه تهران، بار دیگر احتمال تقابل مستقیم نظامی را به یکی از موضوعات اصلی تحلیلهای راهبردی تبدیل کرده است.
در چنین شرایطی، بررسی پیامدهای احتمالی حمله نظامی آمریکا به ایران مستلزم نگاهی عمیق، چندسطحی و مبتنی بر تجربههای تاریخی منطقه است؛ تجربههایی که نشان دادهاند آغاز جنگ در خاورمیانه اغلب آسانتر از پایان دادن به آن است.
روابط جمهوری اسلامی ایران و آمریکا طی چهار دهه گذشته بر مدار بیاعتمادی ساختاری استوار بوده است. در مقطع کنونی، سه متغیر اصلی وضعیت را به مرحلهای حساس رسانده است: نخست، بازگشت گفتمان فشار و تهدید نظامی از سوی دونالد ترامپ، دوم تأکید جمهوری اسلامی ایران بر پاسخ قاطع به هرگونه تجاوز و سوم، همسویی رویکردهای امنیتی واشنگتن با دیدگاههای دولت افراطی نتانیاهو در قبال مهار ایران. تلاقی این سه سطح، محیطی را شکل داده که در آن احتمال خطای محاسباتی افزایش یافته است و هر اقدام حتی نمادین نیز میتواند به سلسلهای از واکنشهای زنجیرهای منجر شود.
از منظر مطالعات جنگ، تصور حمله محدود به کشوری با ویژگیهای ژئوپلیتیکی مثل ایران با دشواریهای بنیادین روبروست. ایران سرزمینی پهناور با جمعیتی بیش از هشتاد میلیون نفر، زیرساختهای گسترده انرژی، شبکههای ارتباطی پیچیده و موقعیتی راهبردی در مجاورت خلیج فارس و تنگه هرمز است. تمرکز تأسیسات نفتی، پالایشگاهی و صنعتی در مناطق مشخص سبب میشود هرگونه حمله اگر با هدفهای مشخص طراحی شود به تخریب گسترده زیرساختهای حیاتی و ایجاد بحران انسانی بینجامد.
تجربه جنگهای معاصر نشان داده که تفکیک کامل اهداف نظامی از زیرساختهای غیرنظامی در عمل بسیار دشوار است و پیامدهای آن اجتنابناپذیر خواهد بود.در سطح داخلی، تبعات انسانی و اجتماعی جنگ میتواند بسیار عمیق باشد. تخریب شبکه برق، آب، حملونقل و مراکز درمانی نهتنها زندگی روزمره میلیونها شهروند را مختل میکند، بلکه ظرفیت بازسازی کشور را نیز کاهش میدهد. علاوه بر آن، تهدید خارجی در کوتاهمدت معمولاً به انسجام سیاسی و تقویت همبستگی داخلی منجر میشود. این مساله میتواند محاسبات مبتنی بر فشار نظامی برای تغییر رفتار یا تضعیف ساختار سیاسی را با چالش مواجه کند.اما سطح مهمتر تحلیل به پیامدهای منطقهای بازمیگردد.
خلیج فارس یکی از حساسترین کانونهای امنیت انرژی جهان است. بخش قابل توجهی از صادرات نفت و گاز جهان از تنگه هرمز عبور میکند و هرگونه درگیری نظامی در این منطقه میتواند به اختلال در انتقال انرژی و افزایش شدید قیمتها بینجامد.
اقتصاد جهانی که همچنان با چالشهای تورمی و رکودی دستوپنجه نرم میکند، در برابر شوک انرژی آسیبپذیر است. افزایش ناگهانی قیمت نفت، زنجیره تأمین جهانی را مختل می کند و رشد اقتصادی بسیاری از کشورها را کاهش خواهد داد.
اکنون کشورهای عرب منطقه نیز در موقعیتی پیچیده قرار گرفته اند. رهبرانی چون محمد بن سلمان در عربستان سعودی، محمد بن زاید در امارات، تمیم بن حمد در قطر و سلطان هیثم بن طارق در عمان از یک سو به روابط امنیتی خود با آمریکا وابستهاند و از سوی دیگر بهخوبی از آسیبپذیری زیرساختهای انرژی و اقتصادی خود آگاه هستند. تجربه حملات گذشته نشان داد که حتی درگیریهای محدود نیز میتواند صادرات انرژی را برای مدتی مختل کند.
از این رو، این کشورها ضمن نگرانی از هرگونه تنش تازه، نسبت به گسترش یک جنگ فراگیر نیز دغدغه جدی دارند؛ زیرا هرگونه درگیری گسترده میتواند خاک یا منافع اقتصادی آنان را بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در معرض خطر قرار دهد .
در این میان، اشاره به جنگ ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل اهمیت ویژهای دارد. آن درگیری هرچند در بازهای زمانی محدود رخ داد، اما نشان داد که تنش مستقیم میان بازیگران اصلی میتواند به سرعت فضای امنیتی منطقه را ملتهب کند. نکته مهم آن است که در آن مقطع، جمهوری اسلامی ایران بهصورت رسمی از گروههای همپیمان خود درخواست مداخله مستقیم نکرد و تهران دامنه درگیری را در چارچوبی نسبتاً کنترلشده نگه داشت.
با این حال، در صورت وقوع حمله مستقیم آمریکا به خاک ایران، این احتمال وجود دارد که تهران راهبرد متفاوتی اتخاذ کند و شبکههای همپیمان منطقهای خود را فعال سازد. در چنین سناریویی، جبهههای جدیدی ممکن است علیه منافع آمریکا و اسرائیل در نقاط مختلف منطقه گشوده شود؛ وضعیتی که دامنه درگیری را از یک تقابل دوجانبه فراتر می برد و به منازعهای چندجبههای تبدیل می شود.
از منظر بازدارندگی، این شبکههای همپیمان، بخشی از معادله موازنه قدرت محسوب میشوند. فعال شدن احتمالی آنها میتواند هزینههای راهبردی هرگونه حمله را برای آمریکا به شدت افزایش دهد. در چنین شرایطی پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، خطوط کشتیرانی و حتی برخی تأسیسات انرژی ممکن است در معرض تهدید قرار گیرند. این وضعیت نهتنها محاسبات نظامی واشنگتن را پیچیدهتر میکند، بلکه کشورهای میزبان پایگاههای آمریکا را نیز در موقعیتی دشوار قرار میدهد زیرا ممکن است ناخواسته به بخشی از میدان درگیری تبدیل شوند.
در بعد حقوق بینالملل، حمله نظامی بدون مجوز شورای امنیت و حتی تصویب اقدام نظامی در کنگره آمریکا با پرسشهای جدی درباره مشروعیت مواجه خواهد شد. تجربه مداخلات پیشین در منطقه نشان داده که نبود برنامه روشن برای دوران پس از جنگ، میتواند به بیثباتی طولانیمدت و شکلگیری خلأهای امنیتی منجر شود. پرسش اساسی این است که در صورت تخریب زیرساختها و گسترش ناامنی، چه سازوکاری برای مدیریت وضعیت پس از درگیری وجود خواهد داشت؟
در سطح اقتصاد جهانی، پیامدهای جنگ محدود به افزایش قیمت نفت نخواهد بود. بازارهای مالی در برابر نااطمینانی ژئوپلیتیکی واکنش سریع نشان میدهند. کاهش سرمایهگذاری، افزایش هزینه بیمه حملونقل دریایی، اختلال در تجارت منطقهای و فشار بر ارزهای ملی از جمله پیامدهای قابل پیشبینی چنین بحرانی است. افزون بر این، تشدید ناامنی میتواند موج جدیدی از مهاجرت و جابهجایی جمعیت را به همراه داشته باشد که پیامدهای اجتماعی و سیاسی در کشورهای همسایه و حتی اروپا ایجاد خواهد کرد.از منظر روابط بینالملل، وضعیت کنونی نمونهای از مارپیچ ناامنی است؛ جایی که افزایش توان نظامی یا تهدید از سوی یک بازیگر، از سوی طرف مقابل بهعنوان نشانهای از قصد تهاجمی تعبیر میشود و واکنش متقابل را برمیانگیزد.
اعزام ناوها و افزایش حضور نظامی آمریکا ممکن است با هدف افزایش فشار سیاسی انجام شود، اما در فضایی که لحن تهدیدآمیز تشدید شده، احتمال لغزش به سمت درگیری ناخواسته افزایش مییابد.
این امر میتواند تصمیمگیران را در مسیر تصاعد بحران قرار دهد. حمله احتمالی آمریکا به ایران، در صورت وقوع، به احتمال زیاد پیامدهایی فراتر از یک عملیات محدود خواهد داشت. از تخریب زیرساختهای حیاتی و بحران انسانی در داخل ایران و کشورهای منطقه گرفته تا بیثباتی بازار انرژی، گسترش جبهههای درگیری و فعال شدن شبکههای همپیمان منطقهای. این سناریو میتواند به بحرانی چندبعدی و طولانیمدت تبدیل شود. تجربههای تاریخی منطقه نشان داده که جنگها در خاورمیانه اغلب با برآوردهای خوشبینانه آغاز میشوند، اما در عمل به فرایندهایی فرسایشی و پرهزینه بدل میگردند. در چنین شرایطی درک دقیق دامنه ریسکها و پرهیز از محاسبات سادهانگارانه برای همه بازیگران منطقهای و فرامنطقهای ضرورتی اجتنابناپذیر است.
این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.
پایان مدارا با «دیکتاتوری دیجیتال»وقتی اینستاگرام و تلگرام اتاق جنگ میشوند/ضرورت مسدودسازی هدفمند شبکه های اجتماعی متخاصم
واکاوی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی حذف کودکان از مراسمها«از کودکان در مراسمی دیگر پذیرایی میشود»؛ جمله ای شیک، اما ویرانگر
تحلیل جامعهشناختی کاهش ازدواج و فرزندآوری در ایرانازدواج؛ از اجبار اجتماعی تا انتخاب فردی: چرا برخوردارها کمتر ازدواج میکنند؟































