روزبه کردونی – روزنامه اطلاعات:  تاریخ جنگ‌ها، پیش از آنکه تاریخ سلاح‌ها باشد، تاریخ واژگان است. جنگ‌ها با واژه‌هایی آغاز می‌شوند که از «نجات»، «حفاظت»، و «ضرورت» سخن می‌گویند. اما در پس این واژگان، محاسبه‌ای شکل می‌گیرد که نه به اخلاق، بلکه به امکان، هزینه، و منفعت مربوط است. در لحظات تاریخی پرتعلیق، زمانی که جامعه […]

روزبه کردونی – روزنامه اطلاعات:  تاریخ جنگ‌ها، پیش از آنکه تاریخ سلاح‌ها باشد، تاریخ واژگان است. جنگ‌ها با واژه‌هایی آغاز می‌شوند که از «نجات»، «حفاظت»، و «ضرورت» سخن می‌گویند. اما در پس این واژگان، محاسبه‌ای شکل می‌گیرد که نه به اخلاق، بلکه به امکان، هزینه، و منفعت مربوط است. در لحظات تاریخی پرتعلیق، زمانی که جامعه با زخم، خشم، و احساس انسداد مواجه است، این واژگان می‌توانند همزمان دو مسیر متفاوت را پیش روی یک ملت قرار دهند: مسیری که به گسست و جنگ منتهی می‌شود، و مسیری که ـ هرچند دشوار ـ امکان اصلاح، بازسازی، و بازتعریف آینده را حفظ می‌کند. این یادداشت تلاشی است برای روشن ساختن این نقطه تمایز: نشان دادن اینکه چگونه جنگ‌ها با زبان نجات مشروعیت می‌یابند، چگونه در محاسبه‌ای از امکان و هزینه آغاز می‌شوند، و چرا در تجربه تاریخی، اغلب به محدود شدن همان آینده‌ای انجامیده‌اند که وعده نجات آن را داده بودند.

زبان نجات؛ واقعیت قدرت و منافع

دونالد ترامپ اخیراً اعلام کرده است: «من متعهد به نجات جان انسان‌ها هستم.» در سطح واژگان، این جمله حامل یک تعهد انسانی است. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که چنین عباراتی، در برخی از سرنوشت‌سازترین لحظات تاریخ، به‌عنوان پوششی برای اقداماتی به‌کار رفته‌اند که در منطق خود، تابع محاسبات قدرت و منافع بوده‌اند.

در سال ۱۹۳۹، آدولف هیتلر حمله به لهستان را با زبان «نجات» آغاز کرد. نتیجه آن، جنگی شد که اروپا را به ویرانه تبدیل کرد. در سال ۱۹۴۵، هری ترومن استفاده از سلاح هسته‌ای علیه ژاپن را با هدف اعلامی «نجات جان آمریکایی‌ها» توجیه کرد، اما این اقدام به نابودی کامل دو شهر و مرگ گسترده غیرنظامیان انجامید. در سال ۱۹۹۵، راتکو ملادیچ نیز عملیات نظامی خود در سربرنیتسا را با زبان «حفاظت» آغاز کرد ـ و این اقدام بعدها به عنوان نسل‌کشی شناخته شد.

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که جنگ‌ها اغلب با زبان اخلاقی آغاز می‌شوند، اما در منطق خود، تابع محاسبه‌ای هستند که به قدرت، موقعیت، و منفعت مربوط است. هیچ جنگی صرفاً برای نجات دیگران آغاز نمی‌شود؛ جنگ‌ها زمانی آغاز می‌شوند که تصمیم‌گیرندگان به این نتیجه برسند که می‌توانند از دل آن، موقعیتی مطلوب‌تر برای خود ایجاد کنند.

تیموتی اسنایدردر مسیر ناآزادی نشان می‌دهد که یکی از خطرناک‌ترین لحظات تاریخ، زمانی است که زبان «نجات» با منطق «قدرت» همپوشانی پیدا می‌کند. زیرا در این نقطه، جنگ نه به‌عنوان یک انتخاب پرهزینه، بلکه به‌عنوان یک ضرورت اخلاقی تصویر می‌شود ـ و همین تصویر، آستانه آغاز آن را کاهش می‌دهد.

این یک اصل راهبردی است: جنگ‌ها ممکن است با زبان نجات آغاز شوند، اما در واقعیت، تابع منطق قدرت و منافع‌اند، و در پیامد، نه نجات، بلکه ویرانی، تلفات انسانی، و بی‌ثباتی برجای می‌گذارند. 

جنگ از آنجا آغاز می‌شود که که هزینه محاسبه شود

مارگارت تاچر در سال ۱۹۸۵ هشدار داد: «جنگ‌ها از انباشت تسلیحات آغاز نمی‌شوند؛ از آن لحظه‌ای آغاز می‌شوند که متجاوز باور کند می‌تواند با هزینه‌ای قابل‌تحمل، پیروز شود.»این جمله، به مهم‌ترین واقعیت جنگ اشاره می‌کند: جنگ، پیش از آنکه در میدان آغاز شود، در محاسبه آغاز می‌شود. در این ایام، این گزاره که «ایران در ضعیف‌ترین وضعیت خود قرار دارد»، بارها در ادبیات برخی بازیگران جنگ‌افروز تکرار شده است. این گزاره، صرفاً یک توصیف نیست؛ بخشی از همان محاسبه‌ای است که می‌تواند جنگ را ممکن تصور کند. جنگ‌ها نه از واقعیت ضعف، بلکه از باور به امکان پیروزی آغاز می‌شوند. این منطق، در مورد رهبرانی که سیاست را در چارچوب نمایش و روایت قدرت می‌بینند، برجسته‌تر است. دونالد ترامپ بارها نشان داده است که برای او «روایت پیروزی»، بخشی از خودِ پیروزی است. در چنین چارچوبی، جنگ می‌تواند نه صرفاً یک اقدام نظامی، بلکه ابزاری برای ساختن یک روایت سیاسی از اقتدار تلقی شود.

اما در این میان، یک واقعیت اساسی وجود دارد: محاسبه جنگ، تنها بر اساس توان نظامی شکل نمی‌گیرد. ثبات اجتماعی، انسجام ملی، و ظرفیت جامعه برای حفظ پیوندهای خود، بخشی از همان واقعیتی است که احتمال جنگ را کاهش یا افزایش می‌دهد. این بدان معنا نیست که نباید زخم‌های جامعه را دید. برعکس، انکار زخم‌ها، خود به فرسایش عمیق‌تر منجر می‌شود. اما تفاوت تعیین‌کننده، میان جامعه‌ای است که در مسیر فروپاشی پیوندهای خود حرکت می‌کند، و جامعه‌ای که ـ حتی در اوج بحران ـ تلاش می‌کند امکان بازسازی این پیوندها را حفظ کند. صلح، در معنای واقعی خود، نه فقدان بحران، بلکه حفظ امکان بازسازی در دل بحران است.

جنگ نقطه‌ای که پس از آن، مسیر آینده از کنترل خارج می‌شود

در شرایط استیصال، این تصور که یک گسست بزرگ بتواند مسیر آینده را تغییر دهد، قابل فهم است. هنگامی که امید به اصلاح تضعیف می‌شود، یا هنگامی که زخم‌های عمیق بر حافظه جمعی نقش می‌بندد، این اندیشه که شاید تنها یک تحول بیرونی بتواند این چرخه را متوقف کند، به یک امکان ذهنی تبدیل می‌شود. این احساس، نه نشانه خطا، بلکه نشانه عمق بحرانی است که باید با صداقت درک شود. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که جنگ، حتی زمانی که به‌عنوان مسیر رهایی تصور می‌شود، اغلب امکان همان رهایی را از بین می‌برد.

رابرت کاپلان در ذهن تراژیک  توضیح می‌دهد که جنگ‌ها، پس از آغاز، وارد مسیری می‌شوند که دیگر در کنترل هیچ‌کس نیستند. جنگ، نه یک رویداد، بلکه یک فرآیند است فرآیندی که پیامدهای آن، فراتر از اراده آغازکنندگان آن گسترش می‌یابد. حتی برای آنان که ممکن است جنگ را به‌عنوان پاسخی به رنج‌ها یا مسیری برای تحقق نوعی عدالت یا انتقام تصور کنند، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که جنگ، به‌ندرت چنین انتظاراتی را برآورده می‌کند. جنگ، نه گذشته را بازمی‌گرداند، نه زخم‌ها را التیام می‌بخشد. آنچه برجای می‌گذارد، اغلب واقعیتی است که خود نیازمند سال‌ها و گاه نسل‌ها برای ترمیم است. جنگ، بحران را پایان نمی‌دهد؛ آن را به مرحله‌ای تبدیل می‌کند که خروج از آن، دشوارتر می‌شود. 

صلح، آخرین فرصت برای حفظ امکان آینده است

تلاش برای صلح، و نه به جنگ، را نباید با رضایت از وضعیت موجود اشتباه گرفت. صلح، تنها وضعیتی است که در آن، جامعه هنوز می‌تواند مسیر آینده خود را تغییر دهد. صلح بدون اصلاح، پایدار نخواهد بود. اما اصلاح بدون صلح، ممکن نخواهد بود. این یک واقعیت راهبردی است. جنگ، برخلاف تصور اولیه، مسیر اصلاح را تسریع نمی‌کند؛ آن را متوقف می‌کند. جنگ، بحران را حل نمی‌کند؛ آن را تثبیت می‌کند. جنگ، امکان انتخاب را کاهش می‌دهد. در نهایت، مسئله این نیست که صلح یک انتخاب اخلاقی است یا نه. مسئله این است که صلح، آخرین وضعیتی است که در آن، امکان انتخاب هنوز وجود دارد. زیرا در تاریخ ملت‌ها، لحظه آغاز جنگ، اغلب نه آغاز رهایی، بلکه لحظه‌ای است که پس از آن، آینده دیگر در اختیار آنان نیست.

منبع خبر: اطلاعات انلاین

این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.

«از کودکان در مراسمی دیگر پذیرایی می‌شود»؛ جمله ای شیک، اما ویرانگر ۲۹ آذر ۱۴۰۴

واکاوی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی حذف کودکان از مراسم‌ها«از کودکان در مراسمی دیگر پذیرایی می‌شود»؛ جمله ای شیک، اما ویرانگر

ازدواج؛ از اجبار اجتماعی تا انتخاب فردی: چرا برخوردارها کمتر ازدواج می‌کنند؟ ۲۲ آذر ۱۴۰۴

تحلیل جامعه‌شناختی کاهش ازدواج و فرزندآوری در ایرانازدواج؛ از اجبار اجتماعی تا انتخاب فردی: چرا برخوردارها کمتر ازدواج می‌کنند؟

زیرنویس را در شبکه‌های اجتماعی همراهتان داشته باشید