بیژن آبی – روزنامه اطلاعات: تصمیم گرفتیم پس از مدتی نسبتاً طولانی به دیدارش برویم؛ دیداری در شهرکی نظامی که ورود به آن آسان نیست و هر گامش یادآور انضباط و قاعده است. اما شوق دیدار، راه را هموار کرد. وقتی به اتفاق همسرم وارد منزل شدیم، در حال استراحت بود؛ چند سالی بود که با […]

بیژن آبی – روزنامه اطلاعات: تصمیم گرفتیم پس از مدتی نسبتاً طولانی به دیدارش برویم؛ دیداری در شهرکی نظامی که ورود به آن آسان نیست و هر گامش یادآور انضباط و قاعده است. اما شوق دیدار، راه را هموار کرد. وقتی به اتفاق همسرم وارد منزل شدیم، در حال استراحت بود؛ چند سالی بود که با بیماری دست و پنجه نرم می کرد. همسر بزرگوارش خواست بیدارش کند، اما نگذاشتیم. گفتیم سالها بی وقفه برای این خاک بیدار بوده است، اکنون اندکی بیاساید.

ساعتی بعد، خودش بیدار شد. خواستیم به اتاقش برویم؛ نپذیرفت. با همان اراده همیشگی خودش به اتاق پذیرایی آمد. با همراهی پرستارش وارد شد؛ آرام اما استوار. بر مبلی کنار ما نشست. با اصرار بسیار پذیرفت روی تختی که مهیا کرده بودند بنشیند تا اگر لازم شد استراحت کند. سال ها بیماری از توان جسمش کاسته بود، اما از صلابتش نه. دوست داشت همانگونه ظاهر شود که یک عمر زیسته بود: منظم، مقتدر، نظامی. دیسیپلین برایش نه یک عادت، که هویت بود.

او از نوجوانی، با تربیت خاص و خانوادگی ریشه دار، تصمیم گرفته بود یک «نظامی» شود. راه دشواری را در دانشکده افسری پیمود و در هشت سال دفاع مقدس، آموخته هایش را در میدان عمل به رخ دشمن کشید. پس از فرماندهی چند لشکر، به فرماندهی قرارگاه جنوب رسید و سالها بعد، به عنوان امیر سرتیپ ناصر محمدی فر، فرمانده نیروی زمینی، بر قله مسئولیتی ایستاد که شایسته قامت بلندش بود.

در خانه اش نشسته بودیم و ابهت آن قد و بالای برازنده و آن شخصیت نافذ، فضای اتاق را پر می کرد. به راستی که برای ژنرال شدن ساخته شده بود.

وطن دوستی را  از همان زمان که چشم به جهان گشوده بود، در خانواده به عنوان یک رسم دیرینه آموخته بود. در روستای زادگاهش و در خانه پدری در دهه های بیست و سی، شبها گرد هم می نشستند و از کتاب بزرگان فرهنگ و ادب ایران می خواندند؛ از سعدی و مولانا و حافظ و بیش از همه از فردوسی بزرگ. شاهنامه، نه فقط کتاب، که شناسنامه هویتشان بود. نام فرزندان را به یاد قهرمانان آن برمی گزیدند و قصه های رستم و سیاوش و آرش را با غرور روایت می کردند. ناصر جوان در چنین فضای حماسی ای بالید؛ در هوایی آکنده از غیرت ایرانی. پس از پایان متوسطه، بی درنگ راه دانشکده افسری را در پیش گرفت. عاشق ایران بود؛ عشقی که در کلام نمی گنجید. برای او، هیچ چیز فراتر از ایران نبود.

اواسط جنگ، برای دیدار خانواده به اردبیل رفت؛ چند روزی کنار عزیزانش که در پادگان ساکن بودند ماند. اما دلش برای جبهه می تپید. خیلی زود از اردبیل به تبریز آمد تا دوباره رهسپار میدان شود. آن شب، در خانه مهندس بهرام محمدی، پسرعمو و برادر همسرش، من نیز حضور داشتم. بی آنکه چیزی بگویم، چشم به رفتارش دوخته بودم؛ می خواستم بدانم شوق رفتن در او چگونه است. آیا دل کندن از خانواده برایش دشوار نیست؟

اما اشتیاقی که در نگاهش موج می زد، هر تردیدی را از میان می برد. او بیش از هر چیز، عاشق ایران و دفاع از وطن بود؛ دیگر علایق، در سایه این عشق معنا می یافت. در جمع فامیل نیز دوستداشتنی ترین بود؛ نه فقط به سبب جایگاه نظامی اش، که به خاطر خصایل انسانی اش. به کوچک و بزرگ احترام می گذاشت و هیچکس را برتر یا فروتر نمی دید. هنگامی که برادر کوچکترش همزمان با جنگ ایران و عراق عازم خدمت سربازی شد، برخی از بستگان در شگفت شدند که چرا از موقعیتش بهره نبرده تا  او را معاف کند. حتی گله مند شدند. اما پاسخ او قاطع و روشن بود: میان برادر او و دیگر فرزندان این سرزمین که به خدمت می روند، تفاوتی نیست. همه برای خانواده هایشان عزیزند؛ اما عزیزتر از همه «وطن» است، که همگی باید خدمتگزارش باشیم.

این سردار بی ریای ایران، یکشنبه سوم اسفند چشم از جهان فروبست؛ اما  نام و راهش در حافظه این خاک ماندگار است. این سطور، ادای دینی است به روح آزادهاش و تجدید پیمانی است با عشقی که به ایران داشت؛ عشقی که باید در رگ های نسل های بعدی جاری بماند.

منبع خبر: اطلاعات انلاین

این خبر از سایت منبع نقل شده و پایگاه خبری زیرنویس در قبال محتوای آن مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز، در نظرات همین خبر گزارش دهید تا بررسی گردد.

«از کودکان در مراسمی دیگر پذیرایی می‌شود»؛ جمله ای شیک، اما ویرانگر ۲۹ آذر ۱۴۰۴

واکاوی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی حذف کودکان از مراسم‌ها«از کودکان در مراسمی دیگر پذیرایی می‌شود»؛ جمله ای شیک، اما ویرانگر

ازدواج؛ از اجبار اجتماعی تا انتخاب فردی: چرا برخوردارها کمتر ازدواج می‌کنند؟ ۲۲ آذر ۱۴۰۴

تحلیل جامعه‌شناختی کاهش ازدواج و فرزندآوری در ایرانازدواج؛ از اجبار اجتماعی تا انتخاب فردی: چرا برخوردارها کمتر ازدواج می‌کنند؟

زیرنویس را در شبکه‌های اجتماعی همراهتان داشته باشید